حسین سالار قلبها
اعمال مشترک روزهاى ماه رجب
این اعمال مخصوص روز معینى نیست، بلکه در تمام ماه انجام مى شود.
1ـ روزه
از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که هر کس یک روز از این ماه را روزه بگیرد، از ناراحتى قیامت ایمن خواهد بود. در روایت دیگر آمده است روزه یک روز ماه رجب براى رضاى خدا، در بر دارنده رضوان الهى، خاموش کننده خشم خدا، و مسدود کننده درى از درهاى آتش است.(5)
در روایتى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمده است: هر گاه کسى نتواند در این ماه روزه بگیرد، هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند، تا ثواب روزه آن را دریابد:
سُبْحانَ الاِلهِ الْجَلیْلِ، سُبْحانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبیْحُ اِلَّا لَهُ، سُبْحانَ الْأَعَزِّ الْأَکْرَمِ، سُبْحانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزَّةَ وَ هُوَ لَهُ اَهْلٌ.(6)
2ـ دعا
1) خواندن دعائى که امام صادق(علیه السلام) به شخصى تعلیم داد که در هر صبح و شام و بعد از هر نماز، آن را بخواند:
بِسِمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیْم
یا مَنْ اَرْجُوُه لِکُلِ خَیْر وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرٍّ، یا مَنْ یُعْطِى الْکَثیرَ بالْقَلیلِ، یامَنْ یُعْطى مَنْ سَئَلَهُ،...الخ.(7)
2) در تمام ایام ماه خصوصاً در روز اول بخواند:« یا مَن یَمْلِکُ حَوآئِجَ السآئِلینَ...»(8)
3) در هرروز بخواند:« خابَ الْوافِدوُنَ على غَیْرِکَ...»(9)
4) شیخ طوسى(رحمه الله) مى فرماید: مستحب است، هر روز این دعا را بخواند: اَللّهُمَّ یا ذَا الْمِنَنِ السّابِغَةِ، وَالْألآءِ الْوازِعَةِ، وَالرَّحْمَةِ الْواسِعَةِ،...(10)
5) شیخ طوسى(رحمه الله) از ابو جعفر محمّد بن عثمان بن سعید، که از نوّاب چهارگانه حضرت مهدى(علیه السلام) است، این روایت را از آن حضرت نقل کرده که در هر روز از ایّام رجب، این داعا را بخوان: اَللّهُمَّ إِنّى اَسْئَلُکَ بِمَعانى جَمیعِ ما یَدْعُوکَ بِهِ وُلاةُ اَمْرِکَ، اَلْمأمُونُونَ عَلى سِرِّکَ،..الخ.
3ـ زیارت امام رضا(علیه السلام)
زیارت امام رضا(علیه السلام) در ماه رجب مستحب است. در روایتى از امام جواد(علیه السلام) زیارت آن حضرت مورد تأکید قرار گرفته است.(11)
4ـ بجا آوردن حج عمره
عمره رجبیه: انجام عمره در ماه رجب فضیلت فراوان دارد. طبق روایات اهل بیت(علیهم السلام)«عمره» در ماه رجب فضیلتى هم ردیف حج دارد. در روایتى از امام صادق(علیه السلام) آمده که از حضرت پرسیدند «عمره در ماه رجب افضل است یا ماه رمضان؟» فرمود: «عمره در ماه رجب افضل است». و نیز در روایت دیگرى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: أَفْضَلُ الْعُمْرَةِ، عُمْرَةُ رَجَب ;«با فضیلت ترین عمره، عمره در ماه رجب است».(12)
5ـ خواندن دعاى مخصوص این ماه در هر روز(13)
6ـ ذکر
گفتن این ذکرها در این ماه توصیه شده است:
الف) هزار بار «لا إله الَّا اللّه»
ب) صد بار «أسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا إلهَ إِلّا هُو، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ».
ج) هزار بار «أَسْتَغفِرُ اللّهَ ذا الْجَلالِ وَ الاِکْرامِ مِنْ جمیعِ الذُّنُوبِ وَالآثامِ».(14)
7ـ نماز
در هر شب ماه رجب، دو رکعت نماز خوانده شود: به این نحو که در هر رکعت بعد از سوره حمد سه مرتبه سوره کافرون و یک بار سوره اخلاص بخواند و پس از اتمام نماز، بگوید: لا إلهَ اِلَّا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، یُحْیى وَ یُمیتُ وَ هُو حَىٌّ لا یَمُوتُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ، وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَىء قَدیرٌ وَ إِلَیْهِ الْمَصیرُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بَاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد النَّبىِّ الأُمّىِّ وَ آلِهِ. و سپس خواسته هاى خود را از خداوند طلب کند.(15)
8ـ اعمال «لیلة الرغائب»
اولین شب جمعه ماه رجب «لیلة الرغائب» نام دارد که داراى فضیلت بسیارى است
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در حالى که فضیلت ماه رجب را بیان مى کرد، فرمود: «از اولین شب جمعه ماه رجب غافل نشوید که فرشتگان آن شب را«لیلة الرغائب» نامیدند».
آنگاه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) اعمالى را براى آن شب به این کیفیت بیان فرمود:« روز پنج شنبه اوّل ماه را روزه مى گیرى، چون شب جمعه فرا رسید، بین نماز مغرب و عشاء دوازده رکعت نماز مى خوانى (هر دو رکعت به یک سلام)،به این صورت که در هر رکعت از آن، بعد از سوره «حمد» سه مرتبه سوره «قدر» و دوازده مرتبه سوره «اخلاص» مى خوانى; پس از اتمام نمازها هفتاد مرتبه مى گویى: «اللّهُمَ صَلِ عَلى مُحَمَّد النَّبىِّ وَ عَلى آلِهِ» آنگاه به
سجده مى روى و هفتاد مرتبه مى گویى: «سُبُوحٌ قُدُوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَالرُّوحِ» سپس سر از سجده بر مى دارى و هفتاد مرتبه مى گویى: «رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ، إِنَّکَ أنْتَ العَلىُّ الْأعْظَمُ»
بار دیگر نیز به سجده مى روى و هفتاد مرتبه مى گویى: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلا ئِکَةِ وَ الرُّوحِ» آنگاه حاجت خود را مى طلبى، که ان شاءاللّه برآورده خواهد شد.
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در فضیلت این اعمال فرمود: «کسى که چنین نمازى را بخواند، خداوند همه گناهانش را بیامرزد... و در قیامت در باره هفتصد تن از خاندانش شفاعت مى کند، و چون شب اوّل قبر فرا برسد، خداوند پاداش این را به نیکوترین چهره، با رویى گشاده و درخشان و زبانى فصیح و گویا، به سوى قبر او مى فرستد، آن چهره نیکو به وى مى گوید: «اى حبیب من! بر تو بشارت باد! که از هر شدّت و سختى نجات یافتى» او از آن چهره نورانى مى پرسد: «تو کیستى؟ من تا کنون چهرهاى از تو زیباتر ندیده ام و بویى از بوى تو خوشتر به مشامم نرسیده است»
آن چهره نیکو پاسخ دهد: «اى حبیب من! من پاداش آن نمازى هستم که تو در فلان شهر، فلان ماه و در فلان سال بجا آوردى; من امشب به نزد تو آمدم، تا حقّت را ادا کنم و مونس تنهایى تو باشم و وحشت را از تو مرتفع سازم (و همواره در کنارت بمانم) تا زمانى که همگى در روز رستاخیز برخیزند و در عرصه قیامت بر سرت سایه بیفکنم. خلاصه هیچ زمانى پاداش این کار نیک از تو قطع نخواهد شد».(16)
حضرت نوح(علیهالسلام) یکی از پیامبران عظیمالشأن الهی است، که نام مبارکش چهل و سه بار در قرآن مجید آمده و نیز سورهای مستقل به نام او در قرآن وجود دارد.
وی اولین پیامبر اولوالعزم است که دارای شریعت و کتاب مستقل بوده و دعوت جهانی داشته و همچنین اولین پیامبر بعد از ادریس(علیهالسلام) است.
منقول است که در سال رحلت آدم(علیهالسلام) به دنیا آمد
شغل او نجاری و مرد بلند قامت، تنومند و گندم گون با محاسن انبوه بوده و مرکز بعثت و دعوت او در شامات و فلسطین و عراق بوده است
نام اصلی او عبدالغفار (عبدالاعلی یا عبدالملک) بوده،و فرزند لمک بن متوشلخ بن اخنوع (ادریس) که با هشت یا ده واسطه نسب او به حضرت آدم(علیهالسلام) میرسد.
آن حضرت دو هزار و پانصد سال عمر کرد، هشتصد و پنجاه سال آن قبل از پیامبری و نهصد و پنجاه سال بعد از بعثت و رسالت بوده که به دعوت مردم به توحید و خداپرستی مشغول بود و دویست سال به دور از مردم به کار کشتی سازی پرداخت و پس از ماجرای طوفان پانصد سال زندگی کرد و به آبادانی شهرها پرداخت.
در اواخر عمر، جبرئیل (علیهالسلام) بر او نازل شد و گفت: مدت نبوت تو به پایان رسیده و ایام زندگانیت به سر آمده، اسم اکبر و علم نبوت را که همراه تو است. به پسرت «سام0 واگذار کن، زیرا من زمین را بدون حجت قرار نمیدهم، سنت من این است که برای هر قومی، هادی و راهنمایی برگزینم،تا سعادتمندان را به سوی حق هدایت کند و کامل کننده حجت برای متمردان تیره بخت باشد.
آن حضرت این فرمان را اجرا نمود و «سام» را وصی خود کرد و همچنین فرزندان و پیروانش را به آمدن پیامبری به نام هود (علیهالسلام) بشارت داد.[7] پس از وصایای خود، دعوت حق را لبیک گفته و عزرائیل(علیهالسلام) روح او را قبض کرد. قبر او در نجف اشرف پشت سر امیرالمؤمنین(علیهالسلام) است و آنکه بعد از زیارت حضرت علی (علیهالسلام)، روایاتی در باب زیارت ایشان نیز وارد شده است
رسالت حضرت نوح(علیهالسلام)
نوح(علیهالسلام) اولین پیامبر اولوالعزم است که در سن هشتصد و پنجاه سالگی به پیامبری مبعوث شد و خداوند او را با رسالت خویش به سوی قومش فرستاد. مردم عصرش غرق در بت پرستی، خرافات و فساد بودند، آنها در حفظ عادات و رسوم باطل خود بسیار لجاجت و پافشاری میکردند و به قدری در عقیده آلوده خود ایستادگی داشتند که حاضر بودند بمیرند، ولی از عقیده سخیف خود دست برندارند، به طوری که دست فرزندان خود را گرفته و کنار نوح(علیهالسلام) میآورند و خطاب به فرزند خود میگفتند: در صورت زنده ماندن پس از ما، هرگز از این دیوانه پیروی نکنید. و از او بترسید مبادا شما را گمراه کند.
آن مردم به پرستش بتها رو آورده و غرق در گمراهی و کفر گشته بودند آنان خدایان متعدد داشتند، حضرت نوح(علیهالسلام) مدت نهصد و پنجاه سال میان قوم درنگ کرد و آنها را به پرستش خدا دعوت نمود
آن حضرت به قوم خود گفت: من شما را از عذاب الهی بر حذر داشته و راه نجات و رهایی را برایتان روشن میسازم، خدای یگانه را بپرستید و لحظهای به او شرک نورزید، زیرا من بیم آن دارم که اگر غیر او را پرستش کنید و یا دیگری را با او شریک بدانید، شما را در قیامت به شدت کیفر کند.[12] قوم نوح(علیهالسلام) پند و اندرز آن حضرت را نادیده گرفته و به بیم دادن الهی نسبت به خود، اعتنایی نکرده و با دلایلی، پیامبری آن حضرت را انکار نموده و در پاسخ دعوت او میگفتند: تو را جز بشری همچون خودمان نمیبینیم و کسانی که از تو پیروی کردهاند، جز گروهی اراذل ساده لوح نمینگریم و تو نسبت به ما هیچ گونه برتری نداری. بلکه تو را دروغگو میدانیم.
نوح(علیهالسلام) در پاسخ آنها میگفت: اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد، آیا باز هم رسالت مرا انکار میکنید. ای قوم! من به خاطر این دعوت، اجر و پاداش از شما نمیخواهم، اجر من تنها بر خداست، و من آن افراد اندک را که ایمان آوردهاند به خاطر شما ترک نمیکنم. چون که اگر آنها را از خود برانم، در روز قیامت در پیشگاه خدا از من شکایت خواهند کرد،ولی شما را قومی نادان مینگرم...
حضرت نوح(علیهالسلام) با بیان روشن و روان و گفتاری منطقی و دلنشین و سخنانی شیوا، قوم خود را به سوی خدای یکتا دعوت میکرد و به آنها چون فرزند دلبند خود مینگریست و همواره در اندیشه نجات آنها بود و از آلودگی آنها غصه میخورد، ولی سخنان او در دل مردم تأثیر نکرد، بلکه با کینه و عناد،دست رد بر سینه او گذاشته و گفتند: «ای نوح! با ما جر و بحث زیادی کردی و بسیار بر حرف خود پافشاری نمودی، اگر در دعوت خویش راستگویی، عذاب تهدیدآمیزی را بر ما وارد ساز
پس از آنکه حضرت نوح(علیهالسلام) از کردار مردم به ستوه آمد، از پیشگاه خدا یاری طلبید و از سرپیچی و روگردانی قومش به نزد او شکوه کرد عرضه داشت: پروردگارا! من قوم خود را به ا یمان به ذات مقدس تو و ترک بت پرستی دعوت نمودم و در مورد ایمان آوردن آنها پافشاری کردم و در هر مناسبتی در شب و روز، به دعوت آنان پرداختم، ولی پافشاری من در ا مر دعوت آنها برای پرستش تو، جز سرپیچی و نافرمانی آنها، نتیجه دیگری در پی نداشت، هرگاه آنها را به پرستش تو فراخواندم تا از گناهانشان درگذری، انگشت در گوشهای خود نهادند، تا ندای دعوتم را نشنوند و از این هم پا فراتر نهاده و با لباسشان دیدگان خود را پوشاندند که مرا نبینند...
در طول این مدت طولانی، دعوت نوح(علیهالسلام) نتیجه بخش نبود و تأثیر چندانی بر قومش نداشت، جز اندکی به او ایمان نیاوردند و بیشتر مردم از دعوت وی سرباز زده و وی را تکذیب و متهم به دیوانگی کردند و با ایجاد رعب و وحشت و انجام آزار و اذیت، مانع تبلیغ رسالت آن حضرت شدند...و وی را به سنگسار شدن تهدید کردند
گاه می شد که حضرت نوح(علیهالسلام) را آنقدر میزدند که به حالت مرگ بر زمین میافتاد، ولی وقتی به هوش میآمد و نیروی خود را باز مییافت، با غسل کردن، بدن خود را شستشو میداد و سپس نزد قوم میآمد و دعوت خود را آغاز میکرد.
به این ترتیب آن حضرت با مقاومت خستگی ناپذیر به مبارزه بیامان خود ادامه میدادو در هدایت و تبلیغ قوم خود بسیار ایثارگری میکرد.
پس از آنکه نوح(علیهالسلام) نهایت تلاش خود را در راه هدایت قومش به کار برد و همه راههای اصلاح آنها، برای وی به بن بست رسید، به پیشگاه پروردگار خویش پناه برد و برای هلاکت قومش نفرین کرد و عرضه داشت: پروردگارا! هیچ یک از کافران را باقی نگذار، زیرا اگر از آنها کسی را باقی بگذاری، بندگانت را گمراه ساخته و جز فرزندان بدکار و کافر از آنان به وجود نمیآید
ساختن کشتی نجات و سرانجام تلخ قومش
خداوند دعای نوح(علیهالسلام) را مستجاب کرد،[21] و اراده فرمود تا قبل از آنکه قوم دروغگوی وی به هلاکت برسند، اسباب نجات و رهایی نوح(علیهالسلام) و ایمان آورندگان به او فراهم شود.
از این رو به آن حضرت چنین وحی فرمود: غیر از این عدهای که ایمان آوردها ند کس دیگری ایمان نخواهد آورد، و تو از تکذیب کافران و آزار و اذیتشان اندوهگین نشو، زیرا به زودی خداوند همه آنها را غرق خواهد ساخت.
آنگاه به نوح(علیهالسلام) دستور داد تا کشتی نجات را بسازد. و این ساختن با نظارت و تحت حمایت خداوند باشد، وی شروع به ساختن کشتی کرد
آنچه باعث شگفتی کفار شد، این بود که دیدند وی که قبلاً مردم را به خدا دعوت میکرد،حال به طور ناگهانی دست به نجاری زد، هرگاه گروهی از قومش بر او میگذشتند او را مسخره میکردند.
نوح(علیهالسلام) در پاسخ آنها میگفت: اگر اکنون شما، من و ایمان آورندگان را مسخره میکنید، ما نیز در آیندهای نزدیک شما را به مسخره خواهیم گرفت، من آگاهم که خداوند عذاب و هلاکتش را بر شما وارد میسازد و به زودی خواهید دانست، کسی که بر او عذاب وارد شود در دنیا خوار و ذلیل می شود، همچنان که در آخرت نیز در عذاب همیشگی باقی خواهد ماند
نوح ساختن کشتی را به پایان رساند،پس از پایان یافتن ساختمان کشتی، خداوند بر نوح(علیهالسلام) وحی کرد: به زبان سریانی اعلام کن تا همه حیوانات جهان نزد تو آیند.
نوح(علیهالسلام) اعلام جهانی کرد و همه حیوانات حاضر شدند، نوح(علیهالسلام) از هر نوع از حیوانات یک جفت گرفت و در کشتی جای داد، تا پس از غرق شدن سایر موجودات در روی زمین، تکثیر نسل کرده، نوع آنها منقرض نشود.
همچنین خداوند به نوح(علیهالسلام) دستور داد: کلیه اعضای خانواده و نزدیکان خویش جز همسر، و یکی از پسرانش که به خدا کفر ورزیده بودند بر کشتی سوار کند، همچنین به او فرمان داد: تا غیر از نزدیکان خود، مؤمنینی را که تعدادشان اندک بود، نیز با خود حمل کند.
حضرت نوح(علیهالسلام) کشتی را آماده کرد و به مؤمنین گفت: «سوار شوید و هنگام حرکت و توقف کشتی، نام خدای متعال را به عنوان تیمن بر زبان آورید، چون کشتی سبب رهایی نیست، بلکه میبایست دلهای خود را متوجه خدا کنید، لذا او به حرکت درآورنده و متوقف کننده کشتی است.
سرگذشت دردناک فرزند نوح
پس از آن به سراغ پسر آمد. عاطفه پدری، آن حضرت را بر آن داشت، تا او را که به جهت پافشاری بر کفر از کشتی فاصله داشت، به نزد خود فراخواند، لذا به او فرمود: فرزندم همراه با ما سوار شو، تا از غرق شدن رهایی یابی، کفر نورز و به انکار دین خدا مپرداز.
ولی پسر دعوت پدرش را نپذیرفت و بر نافرمانی خود اصرار ورزید و تصور کرد آن چه قرار است به وجود آید، یک سلسله امور طبیعی و معمولی است و امیدوار بود که بدون سوار شدن بر کشتی نجات یابد. از این رو به پدرش گفت: من به کوهی که آب به آن نمی رسد پناه میبرم و از غرق شدن نجات خواهم یافت.
نوح(علیهالسلام) گفت: ای پسر! امروز هیچ نگهداری در برابر فرمان خدا نیست، مگر آن که خدا به او رحم کند، ولی او همچنان از دادن پاسخ مثبت به پدر امتناع میورزید و تصور میکرد تلاشش برای دست یابی به قله کوه او را از غرق شدن میرهاند، ولی قدرت آب و امواج خروشان آن، فرزند گمراه و کافر نوح(علیهالسلام) را درکام خود فرو برد.
نوح(علیهالسلام) فریاد زد: پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو در مورد نجات خاندانم حق است. خداوند در پاسخ نوح(علیهالسلام) فرمود:ای نوح(علیهالسلام) او از اهل تو نیست، او عمل ناصالحی است، بنابراین آنچه را از آن آگاه نیستی، از من مخواه.
نوح(علیهالسلام) عرض کرد: پروردگارا! من به تو پناه میبرم، از درگاهت چیزی بخواهم که آگاهی به آن ندارم و اگر مرا نبخشی و به من رحم نکنی، از زیانکاران خواهم بود
بدین ترتیب آب بالا آمد، کشتی در میان اموج خروشانی چون کوه، به حرکت درآمد.خداوند باران شدیدی را فرو فرستاد، که زمین مانند آن را به خود ندیده بود، به زمین نیز فرمان داد تا آبها از گوشه و کنار آن جوشیدن گیرد، بدین ترتیب باران و آب زمین با یکدیگر درآمیخته، طوفان مهیبی بوجود آوردند، که برای عبرت حضرت نوح(علیهالسلام) و هلاک کافران مقدر شده بود.
طوفان سیل و آب سراسر جهان را فرا گرفت، سرنشینان کشتی نجات یافتند و گنهکاران به هلاکت رسیدند، هنگامی که مجازات الهی در مورد قوم ستمگر نوح(علیهالسلام) به پایان رسید و آن سنگدلان لجوج و تیره بختان کوردل، به هلاکت رسیدند. خداوند به زمین فرمان داد تا آب خود را فرو برد و به آسمان نیز دستور داد تا از بارش باران باز ماند. پس از این فرمان، بیدرنگ آبهای زمین فرو نشستند و آسمان از باریدن باز ایستاد و کشتی بر سینه کوه جودی. سینه گرفت، پس از آنکه کشتی در کنار کوه لنگر انداخت و زمین آبها را فرو برد، خداوند به نوح(علیهالسلام) دستور داد تا از کشتی فرود آید.
طبق برخی از روایات در سرزمین موصل فرود آمدند، نوح(علیهالسلام) و همراهان او در پای همان کوه جودی خانههایی ساختند و نام آن را سوق الثمانین(بازار هشتاد نفر) نهادند.
کم کم نسل بشر از همان هشتاد نفر، که سه نفر از آنها به نامهای (سام، حام و یافث) از پسران نوح(علیهالسلام) بودند ادامه یافت و رو به افزایش نهاد و نیز حضرت نوح(علیهالسلام) بر فراز کوه جودی مسجدی ساخت و در آن با پیروانش به عبادت خدای یکتا و بیهمتا میپرداخت.
پیامبران (مقالات)
سخنرانی حجت السلام رفیعی با موضوع پیامبران
_________________________________
[1] - قاموس قرآن: ج 7، ص 18 - سور و آیاتی که نام نوح(علیهالسلام) در آنها ذکر شده است عبارتند از: آل عمران، آیه 23 - نساء،آیه 163 - انعام،آیه 84 - اعراف، آیات 59-69 - توبه، آیه 70 - یونس، آیه 71 - ابراهیم، آیه 9 - هود، آیه 25،32،36،42، 45، 46، 48، 89 - اسراء، آیات 3 و 17 - مریم، آیه 58 - انبیاء، آیه 76 - حج، آیه 42 - مؤمنون، آیه 23 - فرقان، آیه 37 - شعراء، آیات 105، 106 و 116 - عنکبوت، آیه 14 - احزاب، آیه 7 - صافات، آیه 19و75 - ص، آیه 11 - غافر، آیه 5و31 - شوری، آیه 3 - ق، آیه 12 - ذاریات، آیه 46 - نجم، آیه 52 - قمر، آیه 9 - حدید، آیه 26 - تحریم، آیه 10 - نوح، آیه 1و21و26.
[2] - قصص الانبیاء: ص 143.
[3] - ریاحین الشریعه: ج 5، ص 283.
[4] - که بر اثر گریه و نوحه فراوان (پانصد سال گریه) از خوف خدا، نوح (علیهالسلام) نامیده شد،(حیوة القلوب: ج 1، ص 86، علل الشرایع) لفظ نوح(علیهالسلام) در لغت عرب مصدر و صدا را به گریه بلند کردن است و اصل آن اجتماع زنان و روبرو نشستن آنها در نوحهگری است (قاموس قرآن: ج 7، ص 126).
[5] - ر.ک: امالی: ص 306 - حیوة القلوب: ج 1، ص 87 - عیون اخبار الرضا: ج 2، ص 60 - بحارالانوار: ج 11، ص 285 - خصال:ج 1، ص 335 - اثبات الوصیه:ص 17 - البته در بیان طول عمر حضرت نوح(علیهالسلام) اقوالی ذکر شده است مانند (هزار و چهار صد و پنجاه - هزار و صد و هفتاد - هزار و سیصد - و هزار و چهار صد و پنجاه سال)، اما اکثر اخبار مورد اعتماد عمر او را دو هزار و پانصد سال ذکر کردهاند و از این رو به او «شیخالانبیاء» میگفتند و نیز درباره اینکه بعد از طوفان چند سال زنده بوده، میان مفسران اختلاف است، بنا بر روایتی پانصد سال و یا شصت سال و و یا پنجاه سال عمر کرد.
[6] - نوح چهار فرزند داشت، بنامهای «حام، سام، یافث و کنعان» مورخان معتقدند که تمام نژادهای امروز کره زمین به آن سه فرزند اولی بر میگردد، گروهی نژاد حامی هستند که در منطقه آفریقا ساکنند و گروه دیگری از نژاد سامی هستند که در خاور میانه و خاور نزدیک سکنی دارند و نژاد یافث را ساکنان چین میدانند. اما کنعان در اثر مخالفت با پدر و همنشینی با بدان و سوار نشدن در کشتی نجات، همچون سایر کفار در طوفان غرق شد. تفسیر نمونه: ج 25، ص 92 - درالمنثور: ج 6، ص 245 - ریاحین الشریعه: ج 5، ص 282.
[7] - کمال الدین: ص 134 - بحارالانوار: ج 11، ص 288.
[8] - حیوة القلوب: ج 1، ص 99.
[9] - همان، ج 1، ص 87 به بعد.
[10] - سوره نوح،آیات 23-24.
[11] - سوره عنکبوت، آیه 14.
[12] - سورههای هود، آیه 25 و 26 - نوح،آیات 2-4.
[13] - اقتباس از سورههای هود، آیات 27-31-اعراف، آیات 60-63.
[14] - سوره نوح، آیات 5-6.
[15] - سوره هود، آیات 32-34.
[16] - اقتباس از سورههای نوح، آیات 5-12 - شعرا، آیات 117و118.
[17] - سوره قمر، آیه 9.
[18] - سوره شعرا، آیه 116.
[19] - تاریخ کامل: ج 1، ص 69.
[20] - نوح، آیات 26و27.
[21] - در روآیات آمده، میان استجابت دعای نوح(علیهالسلام) و طوفان معروف پنجاه سال فاصله افتاد. (کمالالدین: ص 133).
[22] - خداوند به او وحی فرستاد، تا تختههایی از درخت ساج را فراهم آورد، نوح(علیهالسلام) که علت ا ین کار را نمیدانست، توسط جبرئیل بر ترکیب و ساختن کشتی آگاه گشت، وی کشتی را در سرزمین کنونی مسجد اعظم کوفه ساخت. (بحارالانوار: ج 11، ص 319 به بعد).
[23] - سوره هود، آیات 36-39.
[24] - امام صادق(علیهالسلام) میفرماید: نوح کار کشتی خود را در مدت یکصد سال به پایان برد آن کشتی نوح(علیهالسلام) دارای طبقاتی بود (7 طبقه یا 3 طبقه) و نیز دارای دو شکاف بود، که یکی از آنها در روز همانند خورشید میدرخشید و دیگری شبانگاهان همانند ماه پرتو افشانی میکرد و همراهان نوح (علیهالسلام) بر اوقات نماز خود از این طریق با اطلاع میشدند، طول کشتی هشتصد ذراع و عرض آن پانصد ذراع و ارتفاع آن هشتاد ذراع بود. (بحارالانوار: ج 11، همان).
[25] - لئالی الاخبار:ج 5، ص 454 - زمانی که نوح(علیهالسلام) قصد سوار شدن بر کشتی را داشت، تصمیم گرفت عقرب را با خود همراه نسازد، اما آن حیوان عهد کرد تا هرگز کسی که این ذکر را بر زبان جاری سازد، نگزد «سلام علی محمد و آل محمد و علی نوح فی العالمین» (دعوات راوندی: ص 129).
روایت شده بعد از سوار شدن بر کشتی خداوند نوعی آرامش و انس را در میان حیوانات مستقر در آن، ایجاد نمود،بطوری که گرگ و گوسفند و گاو و شیر در کنار یکدیگر میخوابیدند. (علل الشرایع: ص 495).
[26] - روایت شده که فقط هشت نفر یا (هشتاد) از میان قوم نوح(علیهالسلام) به او گرویدند. (تفسیر عیاشی: ج 2، ص 148).
[27] - سوره هود، آیات 40و41.
[28] - اقتباس از سوره هود، آیات 42-47.
[29] - امام صادق(علیهالسلام) میفرماید: ارتفاع آب در زمان نوح(علیهالسلام) چیزی حدود پانزده ذراع بالاتر از تمامی کوهها و دشتها بود.(بحارالانوار: ج 11ـ ص 323).
[30] - اقتباس از سوره هود، آیه 42.
[31] - اقتباس از سوره قمر، آیات 10-14.
[32] - در اینکه کوه جودی کجا است؟ میان مفسران اختلاف است. بسیاری از مفسران آن را کوهی در نزدیکی موصل و بعضی در حدود شام و یا نزدیک آمد و یا در شمال عراق دانستهاند.
[33] - سوره هود، آیات 44-48. در روآیات آمده است، که شش ماه تمام (از آغاز ماه رجب تا پایان ماه ذیالحجه یا از دهم ماه رجب تا روز عاشورا) این کشتی سرگردان بود و نقاط مختلفی و حتی سرزمین مکه و اطراف خانه کعبه سیر کرد، سرانجام فرمان پایان مجازات و بازگشت زمین به حالت عادی صادر شد.(تفسیر نمونه: ج 9، ص 109 - تفسیر قرطبی: ج 5، ص 3269 - مجمع البیان: ج 5، ص 164).
[34] - بنابر نقلی، کسانی که به نوح(علیهالسلام) ایمان آورده بودند هشتاد نفر بودند. (بحار: ج 11، ص 313) - در روایتی دیگر آمده که: هشت نفر از میان قوم نوح(علیهالسلام) به او ایمان آوردند(تفسیر عیاشی: ج 2، ص 148).
[35] - قصههای قرآن: ص 55.
یا مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ
ای که برای هر خیری به او امید دارم
وَآمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرٍّ
و از خشمش در هر شری ایمنی جویم
یا مَنْ یُعْطِی الْکَثیرَ بِالْقَلیلِ
ای که می دهد (عطای ) بسیار در برابر (طاعت ) اندک
یا مَنْ یُعْطی مَنْ سَئَلَهُ
ای که عطا کنی به هرکه از تو خواهد
یا مَنْ یُعْطی مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ
ای که عطا کنی به کسی که از تو نخواهد
وَمَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ
و نه تو را بشناسد
تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَهً
از روی نعمت بخشی و مهرورزی
اَعْطِنی بِمَسْئَلَتی اِیّاکَ
عطا کن به من به خاطر درخواستی که از تو کردم
جَمیعَ خَیْرِ الدُّنْیا وَجَمیعَ خَیْرِ الاْخِرَهِ
همه خوبی دنیا و همه خوبی و خیر آخرت را
وَاصْرِفْ عَنّی بِمَسْئَلَتی
و بگردان از من به خاطر همان درخواستی که از تو کردم
اِیّاکَ جَمیعَ شَرِّ الدُّنْیا وَشَرِّ الاْخِرَهِ
همه شر دنیا و شر آخرت را
فَاِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَیْتَ
زیرا آنچه تو دهی چیزی کم ندارد (یا کم نیاید) و
وَزِدْنی مِنْ فَضْلِکَ یا کَریمُ
بیفزا بر من از فضلت ای بزرگوار
یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ
ای صاحب جلالت و بزرگواری
یا ذَاالنَّعْماَّءِ وَالْجُودِ
ای صاحب نعمت و جود
یا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَیْبَتی عَلَی النّارِ
ای صاحب بخشش و عطا حرام کن محاسنم را بر آتش دوزخ
گرچه همه زمان ها مخلوق خداست لیکن برخى از آنها از شرافت و ویژگى خاصى برخوردار است. درست است که همه ماه هاى سال، پرتوى از قدرت جهان آفرین است; امّا سه ماه رجب، شعبان و رمضان، داراى امتیاز و برجستگى ویژه اى هستند. در عصر جاهلیت، مردم ماه رجب را گرامى مى داشتند.
پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)مى فرماید: رجب، «شهرالله الأصمّ» است; و بدان سبب آن را «اصمّ» نامیدند که هیچ ماهى به پایه عظمت آن نمى رسد; مردم زمان جاهلیت به رجب حرمت مى نهادند و آنگاه که اسلام درخشیدن گرفت، بر حرمت آن افزود. بدانید که رجب، ماه خدا شعبان، ماه من و رمضان، ماه امت من است پس هرکس یک روز از رجب را روزه بدارد، مستحقّ رضوان الهى گردد و روزه اش غضب الهى را خاموش کند و خداوند درى از درهاى جهنّم را بر او ببندد. اگر کسى به اندازه تمام زمین طلا انفاق کند، برتر از روزه یک روز آن نخواهد بود... هرگاه شب شود، دعایش مستجاب خواهد بود: یا در دنیابه او عطا خواهد شد و یا براى آخرت او ذخیره مى شود... حضرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سپس ثواب دو، سه، چهار، پنج، تا سى روز، روزه ماه رجب را تک تک با توضیح کامل بیان فرمود.
در همین زمینه امام کاظم(علیه السلام) مى فرماید: رجب، نام نهرى در بهشت است که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر است; بنابراین هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بدارد، خداوند از آن نهر به او خواهد نوشاند.
همچنین آن حضرت در روایت دیگرى مى فرماید: رجب، ماه عظیمى است که خداوند، اعمال نیک را در آن چند برابر مى فرماید و گناهان را در آن محو مى کند. پس هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، به اندازه مسیر یک سال از جهنّم دور و هرکس سه روز از آن ماه را روزه بدارد، بهشت بر او واجب مى شود.
اسوه اهل معرفت و عبادت، مرحوم سیدبن طاوس در مورد افرادى که قبل از اسلام در دوره جاهلیت، مورد ظلم و ستم دیگران قرار گرفتند اما به انتظار ماه رجب نشستند و در آن ماه پربرکت، خداى را بخواندند و حضرت حق، دعایشان را مستجاب فرمود و بلا و گرفتارى را از آنها بگرداند، چند داستان نقل کرده است که ما یکى از آن ها را در اینجا مى آوریم: شخصى، گذارش به مردى افتاد که نابینا، بیمار و خانه نشین شده بود. او از دیگران پرسید: چرا این بیمار گرفتار، از خداى متعال عافیت نمى خواهد؟ به او پاسخ دادند آیا او را نمى شناسى؟ او به نفرین شخصى به نام «عیاض» گرفتار شده است.
او گفت: عیاض را فراخوانید تا ماجراى این مرد نابینا را براى ما بازگوید. وقتى عیاض آمد به او گفت: داستان پسران «ضیعا» را که این مرد از جمع آنهاست براى ما بگو; عیاض گفت: این داستان از داستان هاى دوره جاهلیت است; و من دوست ندارم پس از آمدن اسلام، دیگر آن را بازگویم. آن شخص گفت: شایسته است که آن را براى ما بازگویى. عیاض گفت: پسران ضیعا، ده نفر بودند و خواهرى داشتند که همسر من بود. آنان با من درگیر شدند و همسرم را از من جدا کردند. من هرچه آنان را به خداوند سوگند دادم و احترام خویشى و قرابت را یادآورى کردم، فایده اى نبخشید. من صبر کردم تا ماه رجب، این ماه محترم الهى فرا رسید و آنگاه دست به دعا برداشتم و با حال خستگى و درماندگى خداى را بخواندم و تقاضا کردم که همه شان نابود و یکى شان نابینا و زمین گیر شود. خداى متعال دعایم را مستجاب فرمود و همه شان نابود شدند
جز این مرد، که نابینا و خانه نشین شده است.
بارى در کرامت و فضیلت این ماه، حضرت امام صادق(علیه السلام) نیز مى فرماید: آن گاه که قیامت برپا شود، منادى الهى فریاد زند: «أین الرجبیّون؟»; کجایند آنانکه ماه رجب را گرامى داشتند و از آن، بهره ها بردند؟ از آن انبوه جمعیت، گروهى برخیزند که نور جمالشان محشر را روشن کند. بر سر آنان تاج هاى شاهى که مرصّع به درّ و یاقوت است، قرار دارد و در طرف راست هرنفر از آنان هزار فرشته، در سمت چپ نیز هزار فرشته به او کرامت و تعظیم الهى را تبریک گویند. از جانب الهى ندا آید: بندگان و کنیزانم، به عزت و جلالم سوگند، شما را جاى و مقام گرامى و عطایاى فراوان دهم و شما را در جایى جاى دهم که از زیر آن نهرها جارى است و شما در آن جاوید خواهید بود زیرا شما داوطلبانه براى من در ماهى که من بزرگش داشتم روزه گرفتید. سپس، خطاب به فرشتگان فرماید: فرشتگان من! بندگان و کنیزان را به بهشت داخل کنید. در اینجا حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: این پاداش، براى کسى است که گرچه یک روز از اول یا وسط یا آخر ماه رجب را روزه بدارد.
پیامبر گرامى ما در بیان عظمت و اهمیت ماه رجب مى فرماید: خداى متعال، در آسمان هفتم، فرشته اى به نام «داعى» قرار داده است. هرگاه ماه رجب فرا رسد، آن فرشته دعوت کننده، هرشب تا به صبح گوید: خوشا به حال کسانى که به ذکر الهى مشغولند; خوشا به حال کسانى که با میل و رغبت تمام، رو به سوى درگاه خدا آرند. و خداوند مى فرماید: من همنشین کسى هستم که با من همنشین باشد، و مطیع کسى هستم که فرمان مرا ببرد و آمرزنده ام کسى را که از من طلب آمرزش کند. این ماه رجب ماه من، بنده هم بنده من، و رحمت هم از آن من است; هرکس مرا در این ماه بخواند، پاسخ مثبت دهم; و هرکس از من چیزى بخواهد، به او عطا کنم; و هرکس از من هدایت جوید، هدایتش کنم.
من این ماه را وسیله ارتباط بین خود و بندگانم قرار داده ام پس هرکس به آن چنگ زند، به من مى رسد.(6گرچه تمام ماه رجب، نزد خداوند و اولیاء گرامیش عزیز و ارجمند است لیکن برخى از اوقات آن، فضیلت ویژه اى دارد; مثلا اوّلین شب جمعه ماه رجب، داراى امتیازى بزرگ است. پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: از اولین شب جمعه ماه رجب غافل نشوید; فرشتگان آن را «لیلة الرغائب» مى نامند. چرا که وقتى یک سوم از شب گذشت، هیچ فرشته اى نیست مگر اینکه در کنار کعبه مشرفه آید; آنگاه خداوند نظر مرحمت به آنان کند و فرماید: فرشتگانم! هرچه خواهید از من بخواهید. فرشتگان گویند: بارالها حاجت و خواسته ما آن است که روزه داران ماه رجب را بیامرزى; خداوند متعال فرماید: آمرزیدم.
یکى از کارهاى مهم و شایسته در ماه رجب، کمک به مستمندان است. امام صادق(علیه السلام) از پدران گرامیش از امام على(علیه السلام) نقل مى کند که آن حضرت فرمود:...هرکس به خاطر خدا در ماه رجب صدقه بدهد، خداوند وى را آنچنان اکرام فرماید که نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه بر قلب انسانى خطور کرده باشد.
در بیان فضیلت ماه رجب، به همین چند حدیث شریف بسنده مى کنیم و مى گوییم: اگر هیچ حادثه اى در ماه رجب رخ نمى داد، باز هم رجب ارزش خاص و ویژگى استثنائى خود را داشت; لیکن حوادثى در آن به وقوع پیوسته است که موجب شرافت و کرامت مضاعف این ماه شده است. آن حوادث عبارتند از:
الف: ولادت امام هادى(علیه السلام) در دوم یا پنجم رجب (بنابر روایتى); گرچه قول دیگر هم هست.
ب: ولادت حضرت امام جواد(علیه السلام) در دهم این ماه، گرچه قول دیگر هم هست.
ج: ولادت مبارک امام على(علیه السلام) در خانه کعبه معظمه در سیزدهم ماه رجب، ده سال قبل از بعثت.
د: شهادت حضرت امام کاظم(علیه السلام) در بیست و پنجم این ماه.
هـ: بیست و هفتم این ماه، عید مبارکى است; چرا که آخرین پیامبر برگزیده الهى حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) در این روز از جانب خداى متعال مأمور هدایت مردم و ابلاغ هدایت و رسالت الهى گردید.
بندگان صالح و آگاه الهى، ماه رجب و شعبان را به عنوان زمینه و مقدمه اى جهت کسب آمادگى براى درک درست و شایسته ماه مبارک رمضان به حساب مى آورند. خوشبختانه هم اکنون در برخى از شهرهاى کشور عزیزمان ایران، اهل عبادت و معرفت دو برنامه دارند و آن ها را با هم اجرا مى کنند: یکى «اعتکاف» که دستور اکید اسلام است با احکام و دستورات ویژه اش و دیگرى برنامه اى به نام عمل ام داود، دستورى که از حضرت امام صادق(علیه السلام) به ما رسیده است.
براى آگاهى از برنامه ها و عبادات و دعاهاى این ماه به کتب ادعیه چون «مفاتیح الجنان»، «اقبال الأعمال» و غیره مراجعه کنید.
کوتاه سخن اینکه رجب، عید اولیاء الهى، بهار راز و نیاز و عبادت، موسم خضوع و خشوع به درگاه الهى، موعد حضور و خواستن، و زمان قرار صالحان با معشوقشان حق تعالى است. پیامبر گرامى و جانشینان به حق حضرتش سه ماه رجب، شعبان و رمضان را فراوان پاس مى داشتند و این سه ماه را به روزه مى گذراندند.
می خواست با علی سوی مسجد رود ولی
دردا که تازیانه ی غنفز امان نداد
می خواست که دهد جان به بشت در
جون بی کسی علی دید جان نداد
هرقهرمان کند به نشان خود افتخار
ولی زهرا نشان خود به علی هم نشان نداد
بررسی تحلیلی تاریخ دو قرن اخیر ایران ، بخصوص سالهای پس از 1300 از جهات بسیاری حائز اهمیت است . چگونگی نفوذ ، حضور و سلطه استعمار و جابهجایی دو امپراتوری استعماری و چگونگی برخورد جریانهای فکری مختلف با مسائل سیاسی و فرهنگی و همچنین نقش مردم از زمانهای مختلف و تاثیر حضور آنان در تحولات سیاسی ـ اجتماعی ، برای سیاستگزاران و مدیران کشور بشدت مورد نیاز میباشد.علل و عوامل شکلگیری و چگونگی روند انقلاب اسلامی از دهه 40 تا کنون همچنان مورد بحث و بررسی و اختلاف نظر میباشد. هر یک از گروهها و جریانهای سیاسی و اعتقادی به گونهای موضوع را تجزیه وتحلیل و نتیجه گیری کردهاند...
اگر چه بسیاری سعی کردهاند این انقلاب را در ردیف سایر انقلابها و تحولات معمول دنیا بدانند اما در عمل نظرات آنان با واقعیتها فاصله زیادی دارد. زیرا نیروی این انقلاب مردمی و اسلامی بدون هیچگونه مرزبندی طبقاتی و گروهی بوده و ایدئولوژی ان اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله میباشد که سازش با نظامهای رایج دنیا ندارد و رهبری آن توسط یکی از مردان کم نظیر تاریخ حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) با ویژگیهای خاص خود بود. به همین دلیل جریانات و تحولات قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مخالف غالب تحلیها و پیش بینیهای سیاستمداران وتحلیگران سیاسی بود.واقعیت این است که دنیا با چنین انقلابی آشنایی نداشت و لذا در برخورد با آن نیز شیوهها و روشهای معمول را به کار میگرفت که کارآیی و تاثیر چندانی در سیر جریان دیده نشد. اگر نظرهای مختلفی که در مورد علل تکوین وداوم انقلاب مطرح شده تدوین شود طبعاً صاحبنظران داخلی تائید میکنند، این است که عوامل اساسی انقلاب عبارتند از :
1? رهبری حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی که با شیوهای استثنایی و فوقالعاده رهبری و فرماندهی را به عهده گرفتند و تا پیروزی نهایی هدایت جریانات را به نحو احسن انجام دادند. ویژگیهای شخصی و رهبری امام خود موضوع بحثی جدید در جامعه شناسی سیاسی میباشد.
2? حضور یکپارچه و متحد مردم در تمامی صحنهها قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، آن چنان توان و قوتی ایجاد نمود که هیچگونه امکانی برای مقابله با آن در اختیار رژیم شاه و اربابانش نبود.
3? اعتقاد به اسلام و موازین و ارزشهای آن و همچنین عشق به خاندان پیامبر و اسوه بودن آنان برای مردم و الهام از زندگی و شهادت آنان در راه خدا خصوصاً درس گرفتن از عاشورا، آن چنان تحولی به وجود آورد که نه تنها برای خارجیان بلکه برای سران و کارگزاران سیاسی ـ امنیتی رژیم شاه هم بخوبی شناخته شده نبود.
به همین دلیل در کلیه تجزیه و تحلیهای سیاسی و اقتصادی و امنیتی اعتقادات مردم و نقش ونفوذ علما مورد توجه نبود واتفاقاً مهمترین انگیزه انقلاب هم بیاعتنایی و تضعیف اسلام در امور مختلف کشور توسط رژیم شاه بود.بعضی تلاش کردهاند تا مدرنیسم و صنعتی شدن، توسعه ارتباطات و مبادلات با غرب را علت اصلی بروز انقلاب اسلامی تحلیل و تبلیغ نمایند اما واقعیت این است که مقابله با مظاهر فاسد فرهنگ غرب و تهاجم همه جانبه سلطه استعماری برای از بین بردن هویت اعتقادی و فرهنگی یکی از عوامل اصلی انقلاب مردم مسلمان بود. زیرا اسلام با روابط مناسب و سازنده و مبادلات منطقی مخالف نیست بلکه تایید کننده و مشوق است.به طور خلاصه میتوان گفت 22 بهمن 1357 نه تنها سرآغاز دوران جدیدی در تاریخ تحولات ایران بود، بلکه تغییرات زیادی را در سطح منطقه و در سطح بینالمللی به دنبال داشته است .
مطالعه نظاممند مفهوم جدید انقلاب، از قرن نوزدهم میلادی آغاز شد. در فرهنگهای سیاسی و علوم سیاسی، انقلاب را چنین تعریف میکنند: «سرنگونی یک نظام اجتماعی کهنه و فرسوده و جایگزین کردن آن با نظام اجتماعی نو و مترقی» یا «سرنگونی حکومت طبقه یا طبقات رو به زوال و جایگزین کردن آن با نظام اجتماعی جدید». در برخی موارد هم برای تعریف عام انقلاب که هر نوع تحول اساسی را در بربگیرد، آن را چنین تعریف میکنند: «هر نوع تحول کلی و اساسی».
انقلاب از دیدگاه اسلام
دیدگاه اسلام در مورد انقلاب، با تفسیر و تحلیل غربی و مارکسیستی آن کاملاً تفاوت دارد. در تحلیل اسلامی، مهمترین عامل انقلاب، آرمانخواهی و عقیده به مکتبی است که نخست گروه پیشرو و مجاهدان را وارد میدان مبارزه انقلابی میکند و سپس با بسیج تودههای گسترده مردم، انقلاب را به درون جامعه کشانده، از طریق تودههای مردم به پیروزی میرساند. از دیدگاه اسلام، انقلابْ نوعی جهاد داخلی است که در آن گروهی برای خدا میجنگند و گروه دیگر مانع راه خدایند.
انقلاب اسلامی
در انقلاب اسلامی، عناصر فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی هر کدام به گونهای تأثیر گذارند. نیز در کنار این عناصر، بر خشم قهرآمیز مردم تکیه میشود. البته میتوان ویژگیهای اصلی انقلاب اسلامی را در تعریف زیر مطالعه کرد: «انقلاب اسلامی، دگرگونی بنیادی در ساختار کلی جامعه و نظام سیاسی آن، منطبق بر جهانبینی و موازین و ارزشهای اسلامی و نظام امامت و بر اساس آگاهی و ایمان مردم، و نیز حرکت پیشگام صالحان و قیام قهرآمیز تودههای مردم است».
فرایند انقلاب اسلامی
مقام معظم رهبری در پیام خود به مناسبت بیستمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1377 چنین میفرماید: «امام بزرگوار ما با تکیه به تعالیم اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، و با اعتماد به ایمان دینی مردم، و با شجاعت و اخلاص و توکل کمنظیر خود، راه مبارزه را در میان سختیها و مصائب طاقتفرسا گشود و پیش رفت و صبورانه و پیامبرگونه ذهن و دل مردم را با واقعیتهای تلخ و راه علاج آن آشنا کرد. ملت ایران که از اولین قدمها به ندای این مرد الهی و روحانی گوش فرا داده و به منطق حق و درس روشنگر او دل بسته بودند، با انگیزه نیرومند ایمان و عشق به اسلام، فداکاریها و جانفشانیهای فراموشناشدنی کردند. امام بزرگوار ما در این مدت، در عین هدایت مردم و گستردن دامنه آگاهی همگانی و کشاندن توده میلیونی به مبارزه، اندیشه حکومت اسلامی را نضج و قوام بخشید و در مقابل دو مکتب رایج سیاسی عالم... راه اسلامی را مطرح کرد که در آن بر دو عنصر دین و انسان به طور اساسی تکیه شده و ایمان دینی و اراده مردمی بزرگترین شاخصه آن است».
ماهیت انقلاب اسلامی
بزرگترین تحول قرن بیستم
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بزرگترین تحول جهانی قرن بیستم به وقوع پیوست. بنیان گذار این انقلاب با قیام خود، غرور ملتهای مستضعفی را که سالیانی مدید مورد ظلم قرار گرفته بودند، به آنان باز گرداند. او نه تنها سرنوشت کشورش را تغییر داد، بلکه میلیونها انسان گمگشته در برهوت جاهلیت عصر مدرن را به بازگشتی دوباره به معنویت و یکتاپرستی فراخواند.
پیروزی انقلاب اسلامی، چه در داخل و چه در خارج از کشور، ناظران را با پدیدهای تازه در صحنه سیاسی جهان روبهرو ساخت. این پدیده بنا به ماهیت، اهداف و سرنوشت خود، در هیچیک از معیارهای سیاسی جهان نمیگنجد.
انقلاب آزادیبخش
از آنجا که انقلابهای آزادیبخش ملی، بر ضد سلطه امپریالیستی شکل میگیرد و رژیم شاه در ایران نیز در طول انقلاب به عنوان رژیم دست نشانده امپریالیسم آمریکا بود، برخی آن را به عنوان حرکتی ضدامپریالیستی و در گروه انقلابهای آزادیبخش ملی قرار میدهند. اما با وجود جنبه ضدامپریالیستی انقلاب و نیز وابستگی رژیم پهلوی از کودتای 28 مرداد 1332 به حمایتها و کمکهای مستقیم آمریکا، از آنجا که اصطلاح «انقلاب آزادیبخش» به جنبشهایی گفته میشود که بر ضد سلطه مستقیم خارجی شکل میگیرد، کاربرد آن در مورد انقلاب ایران چندان راهگشا نیست.
انقلاب اجتماعی
اصطلاح انقلاب اجتماعی، درباره انقلابهایی به کار میرود که بر اثر آنها تحولات ساختاری اقتصادی ـ اجتماعی چشمگیری شکل میگیرد. برخی چون اِسکاچْپول که تحولات اجتماعیِ ناشی از انقلابها را به شکل وسیعتر تعریف میکنند، بر آناند که انقلاب ایران، انقلابی اجتماعی است؛ زیرا با دگرگونیهای ساختاری و ارزشیِ وسیعی همراه بوده است.
انقلاب اسلامی و همگانی
از آنجا که انقلاب ایران به روشنی بر جنبش سراسری و چند طبقهای متکی بود، بسیاری از تحلیلگرانِ انقلاب، آن را انقلابی مردمی یا مردمگرا میدانند. تردیدی نیست که انقلاب ایران از نظر نوع ائتلاف قشرهای مختلف اجتماعی در آن، پدیدهای کمنظیر به شمار میآید و به همین دلیل «انقلاب مردمی» قلمداد کردنِ آن جایز به نظر میرسد. البته انقلاب ایران بیشتر از هر عنوانی با نام «انقلاب اسلامی» مطرح شده است. به نظر میرسد که با توجه به گفتمان حاکم بر انقلاب ایران، رهبری انقلاب و همچنین شکل دولت و روابط اجتماعی بعد از آن، جا دارد که انقلاب ایران به عنوان انقلاب اسلامی مطرح شود.
زمینههای تأثیرپذیری جنبشهای اسلامی از انقلاب اسلامی ایران
انقلاب اثرگذار
انقلاب اسلامی ایران بر جنبشهای سیاسی ـ اسلامیِ معاصر تأثیر گذاشت؛ زیرا موارد مشترک فراوانی بین انقلاب اسلامی ایران و این جنبش دیده میشود که این تأثیر را فراهم آورد. این زمینهها که از آنها به عنوان عامل همگرایی یا عناصر همسویی و همرنگی نیز میتوان یاد کرد، عبارت است از عقیده مشترک، دشمن مشترک، هدف مشترک، وحدتطلبی و مردمگرایی.
عقیده مشترک
انقلاب اسلامی ایران، همانند هر جنبش اسلامی دیگر، به یگانگی خدا و رسالت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم معتقد است، کعبه را قبله آرزوهای معنوی خود میداند، قرآن را کلام خداوند و منجی بشر گمراه میپندارد، و به دنیای پس از مرگ و صلح و برادری و برابری ایمان دارد؛ همان گونه که امام خمینی رحمهالله فرمود: «در کلمه توحید که مشترک بین همه است، در مصالح اسلامی که مشترک بین همه است، با هم توحیدِ کلمه کنید».
دشمن مشترک
انقلاب اسلامی و جنبشهای اسلامی، دشمن مشترکی دارند. این دشمن مشترک که همان استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا و اسرائیل است، همانند کفار قریش، مغولان وحشی، استعمارگران اروپایی و صربهای نژاد پرست و...، کیان اسلام را تهدید میکند. در مقابل، انقلاب اسلامی با طرح شعار «نه شرقی نه غربی» عَلَم مبارزه بر ضد دشمن مشترک جهان اسلام را به دوش گرفته است.
هدف مشترک
هدف انقلاب اسلامی ایران و جنبشهای اسلامی معاصر، برچیده شدن فساد، اجرای قوانین اسلام، استقرار حکومت اسلامی در جامعه مسلمانان، و به اهتزاز درآوردن پرچم لا اله الا الله در سراسر جهان با تکیه بر قدرت الهی و تودههای مردم است. البته برخی از جنبشهای سیاسی معاصر، فقط عمل به احکام اسلام را در کشورهای خود میخواهند و برخی نیز خواستار تشکیل حکومتی مستقل، بدون تأکید بر شکل اسلامی حکومت هستند.
بنابراین میتوان گفت که جنبشهای اسلامی معاصر، حیات خود را مدیون انقلاب اسلامی هستند؛ زیرا انقلاب اسلامی به اسلام و مسلمانان حیاتی تازه بخشید، آنان را از عزلت و حقارت نجات داد و اسلام را به عنوان تنها راهحل برای زندگی سیاسی مسلمانان مطرح ساخت.
وحدتطلبی و مردمگرایی
تکیه و تأکید انقلاب اسلامی و رهبری آن بر لزوم وحدت همه قشرها و همه مذهبهای اسلامی در نیل به پیروزی در صحنه داخلی و خارجی، زمینه گرایش جنبشهای اسلامی معاصر به سوی انقلاب اسلامی است؛ زیرا انقلاب اسلامی با الگو قرار دادن اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، هیچ تفاوتی بین مسلمانان سیاه و سفید، و غربی و شرقی قائل نیست و بر جنبههای اختلاف برانگیز در بین مسلمانان پافشاری نمیکند؛ بلکه با برگزاری هفته وحدت، برپایی روز قدس، صدور فتوای امام خمینی رحمهالله علیه سلمان رشدی و...، در راه اتحاد مسلمانان گام برداشته است. به همین دلیل، انواع گروههای غیرشیعی و حتی جنبشهای آزادیبخش غیراسلامی، انقلاب اسلامی ایران را الگوی خود قرار دادهاند. مردمگرایی انقلاب اسلامی نیز، عاملی در گسترش انقلاب و پذیرش آن از سوی ملتهای مسلمان بوده است.
تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر جنبشهای سیاسی اسلامی
انقلاب اسلامی ایران بر حرکتهای اسلامی معاصر، تأثیر فراوانی گذاشته است که از آن جمله میتوان به بازتاب سیاسی و فرهنگی آن اشاره کرد.
الف) بازتاب سیاسی
یکی از مهمترین دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران، تجدید حیات اسلام در جهان است. به بیان دیگر، عمر دورهای که اعتماد به نفس در میان مسلمانان از بین رفته و خواهان هضم شدن در هویت جهانی بودند، به پایان رسید و انقلاب اسلامی آن اعتماد به نفسی که روزگاری پشتوانه تمدن بزرگ اسلامی بود، احیا و بارور کرد.
این تجدید حیات اسلام، آثار مختلفی را برای جنبشهای اسلامی به ارمغان آورد. یکی از این آثار، انتخاب اسلام به عنوان بهترین و کاملترین شیوه مبارزه است. چنین رویکردی، به معنای کنار گذاشتن اندیشههای غیرمذهبی است که همگی در نجات ملتهای اسلامی از چنگال استبداد داخلی و خارجی ناتوان ظاهر شدند.
ب) بازتاب فرهنگی
انقلاب اسلامی ایران، ارزشهای فرهنگی جدیدی را در مبارزه سیاسی جنبشهای اسلامی مطرح کرد. یکی از این ارزشها، گرایش به جهاد است. جنبشهای اسلامی پس از انقلاب اسلامی ایران، جهاد، شهادت و ایثار را به عنوان اصول اساسی پذیرفتهاند.
مردمی بودن که یکی از ویژگیهای انقلاب اسلامی ایران است، در جنبشهای سیاسی اسلامی راه یافته است. این جنبشها دریافتهاند که اسلام، توانایی بسیج تودههای مردم را دارد.
تقلید شعارهای انقلاب اسلامی ایران از سوی جنبشگران مسلمان، شکل دیگر تأثیر انقلاب اسلامی ایران است. برای مثال شعار مردم مصر «لا شرقیه و لا غربیه»، مردم کشمیر «الله اکبر» و «خمینی رهبر»، شعار مردم فلسطین «لا اله الا اللّه»، «اللّه اکبر» و «پیروزی از آنِ اسلام است» میباشد.
از دیگر مظاهر انقلاب اسلامی ایران که در پیروان جنبشهای سیاسی اسلامی معاصر دیده میشود، حجاب است. با پیروزی انقلاب اسلامی، گرایش به حجاب در نقاط مختلف جهان افزایش یافت.
تظاهرات به سبک ایران نیز یکی دیگر از آثار فرهنگی انقلاب اسلامی ایران بر حرکتهای اسلامی و سیاسی معاصر به شمار میآید.
جهانشمولی
پدیدههای سیاسی و اجتماعی بزرگ هر جامعه، همچون انقلابهای مطرح در تاریخ بشر، بر تحولات فکری، سیاسی و اجتماعی در خارج از مرزهای خود اثر میگذارند. انقلاب اسلامی ایران نیز از این قاعده بیرون نبوده است؛ به ویژه آنکه با رویکرد عقیدتی خود، از توانمندی تأثیرگذاری به گستره جغرافیایی جهان اسلام برخوردار بود. ویژگی اصلی انقلاب اسلامی، تبلیغ اسلام و اصول اساسی آن است. جهانی بودن انقلاب در گسترش فرهنگ اسلامی و افزایش اقتدار اسلامی جلوهگر میشود. گسترش انقلاب اسلامی نه تنها حرکتی انقلابی، بلکه وظیفهای دینی به شمار میآمد. به همین دلیل در اصل 154 قانون اساسی آمده است: «جمهوری اسلامی ایران، سعادت انسانها در کل جامعه بشری را آرمان خود میداند و استقلال، آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان میشناسد. بنابراین در عین خودداری کامل از هرگونه دخالت در امور داخلی ملتهای دیگر، از مبارزه حقطلبانه مستضعفان در برابر مستکبران در هر نقطه از جهان حمایت میکند».
نویسنده:سید امیرحسین کامرانی راد
آمده موسم فتح ایمان
شعله زد بر افق نور قرآن
در دل بهمن سرد تاریخ
لاله زد ، زد زخون شهیدان
لاله ها قامت سرخ عشقند
سرنوشت تو با خون نوشتند
پیکر پاکت ای جان به کف را
از ازل با شهادت سرشتند
بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده یاد شهیدان
مقدمت را امام شهیدان
با نثار تن خود گشودند
خونشان فرش راه تو بادا
عاشق پاک راه تو بودند
آمدی با پیامت خمینی
از رهایی و از هم سرودی
آنکه برظلم شب حمله ور شد
ای خمینی تو بودی تو بودی
بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده یاد شهیدان
بردل تار شب این شهیدان
دست قهار خلق خدایند
از نبار حسین شهیدند
از دیار عروج و خدایند
در زمستان بهاران آمد
آدم از قعر دوران آمد
بوی نسل شقایق پیچید
بوی عطر شهیدان آمد
بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده یاد شهیدان
بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده یاد شهیدان
سپیده سر زد از جام ما
سحر دمید ز بام ما
ثمر زعالم شد نام ما
امید جان ز ره رسید
به جسم ما روان دمید
خوش آمدی امام ما
تو رهبـر قیـام ما
خوش آمدی تو بت شکن
که نقش بت برافکنی
زقهر خود ز بتگران
شراره ها سر افکنی
زخائنان ، زسر کشان
زخودسران ، درافکنی
زتارک سمتگران
تو افسر سرافکنی
خوش آمدی امام ما
تو رهبر قیام ما
عجب که مهر خاوری
زباختر برآمده
به رغم دیو فتنه گر
فرشته ات درآمده
گذشته شام و تیرگی
سحر منور آمده
ببین که شاخ آرزو
شکوفه بر سر آمده
تراز انقلاب ما
طلیعه شباب ما
خوش آمدی به کام ما
خوش آمدی امام ما
خوش آمدی امام ما
تو رهبــــــــر قیام ما
ز ره رسید امام ما
سپیده سر زد از جام ما
سحر دمید ز بام ما
ثمر زعالم شد نام ما
امید جام ز ره رسید
به جسم ما روان دمید
خوش آمدی امام ما
تو رهبـــــــر قیام ما
به سال 1332 در روستای(( دره گرگ )) از توابع شهرستان بروجرد کودکی پا به عرصه وجود می نهد که محمد نامیده می شود . پدر و مادر به رغم کمبود مادی ، از عشق به معصومین ، هر آنچه در دل داشتند ،به فرزند می آموزند و از این رهگذر ، محمد از فقر به غنا می رسد .
محمد در شش سالگی پدر زحمتکش و فداکار خود را از دست می دهد : اما مادر با همه مشکلات و سختیها مبارزه می کند و همهء هم و غم خود را مصروف تربیت صحیح فرزندش می کند . مادر پس از فوت همسرش ، به تهران مهاجرت می کند .اوبرای فرزندش هم مادری می کند و هم حق پدری را به جا می آورد .
محمد از هفت سالگی بنا به شرایط مادی خانواده تحصیل را با کار توأمان تجربه می کند . روزها کار و شبها به تحصیل می پردازد . اصطحکاک وی با زندگی ، از ، کودکی ، از او فردی مجرب و آبدیده می سازد و او به بلوغ فکری زودرس می رسد . محمد در هفده سالگی با دختری با تقوا و پاکدامن ازدواج می کند .
چندی از ازدواج نگذشته بود که به سربازی فرا خوانده می شود . او که سربازی برای رژیم ستمشاهی را ناصواب می دانست ، از سربازی گریخته و برای دیدار حضرت امام خمینی (ره) راهی عراق می شود : اما در مرز دستگیر و به مدت شش ماه زندانی و دستگیر می شود . این زندان در شاکله و شخصیت محمد تاثیر شگرف بر جای می گذارد و او را در راهی که انتخاب کرده بود ، جدیتر می نماید . پس از گذرانیدن شش ماه زندان ، او را در تهران به اجبار به سربازی وا می دارند .
محمد در طول سربازی ، دست از فعالیت سیاسی برنمی دارد و در جهت روشنگری سربازان تلاش می کند . پس از پایان سربازی ،به مبارزات خود وسعت می بخشد و با یاران امام در ایران تماس برقرار می کند و مدتی هم در کنار شهید (( حاج مهدی عراقی )) به فعالیت می پردازد و کارهای مربوط به تکثیر و توزیع اعلامیه ها و نوارهای حضرت امام (ره) انجام می دهد . او که جوانی پر شور بود ، این گونه کارها راضی اش نمی کند . از آن پس ، علیه عوامل رژیم، نبرد مسلحانه می کند و مرحله جدیدی از مبارزاتش را آغاز می نماید و اقدامهای موثری را در این زمینه انجام می دهد . او همواره در مبارزات خود ، از وجود روحانیون مبارزی چون (( حجت الاسلام صادقی اردستانی )) بهره مند می شود . وی در کنار همکاری با سازمان(( فجر اسلام )) برای سر نگونی رژیم شاه ،به کارهای نظامی و عملیات مسلحانه اقدام می کند و البته برای دریافت مجوز لازم و حکم شرعی برای این کار ، قصد عزیمت به عراق و دریافت حکم لازم از حضرت امام (ره) می نماید .
محمد الفبای مبارزه را با نام امام خمینی (ره) می آموزد و از همان ابتدا ، عشق سوزان او را مجذوب معظم له می کند که تا پایان عمر ، بر این عشق و ارادت مبادرت می کند .
بروجردی سال 1355 به همراه چند نفر از مبارزان به سوریه می رود . در آن جا با شخصیت و روحانی برجسته لبنان ، یعنی ((امام موسی صدر)) از نزدیک آشنا می شود و از وجود وی کسب فیض می کند . همچنین با ((دکتر چمران )) و(( محمد منتظری )) آشنا شده و از آنان آموزش نظامی و چایکی را فرا می گیرد . در کنار آموزش نظامی ، به تقویت روحی و معنوی خود در کنار دکتر چمران و امام موسی صدر می پردازد و در مسیر مبارزات مردم مظلوم و مسلمان لبنان و فلسطین ، همراه دکتر چمران ، اقدامهای ارزشمندی انجام می دهد .
محمد پس از دو ماه ، به ایران مراجعت می کند و درباره علت بازگشت خود می گوید : (( برای اینکه در خط سیاست بازی و تزهای شبه مارکسیسم گرفتار نشوم ، به ایران باز گشتم .))
بروجردی در سال 1356 ، با همکاری دوستان یکدل ، به اقدامهای نظامی می پردازد و مراکز نظامی و امنیتی رژیم شاه را مورد حمله قرار می دهد . او در اکثر این عملیاتها و حرکتهای انقلابی ، مسئوولیت شناسایی ، جمع آوری اطلاعات و طرحی عملیات را به عهده می گیرد . یکبار هم در یکی از این عملیاتها مجروح می شود .
تمام این اقدامها محمد را در قالب سازمان و گروهی به نام (( گروه توحیدی صف )) که به همین منظور تشکیل داده بود ، به اجرا در می آورد . از جمله اقدامهای نظامی او می توان به خلع سلاح (( قرارگاه پلیس )) انفجار (( نیروگاه برق کاخ جوانان )) منطقه شوش ، به آتش کشیدن مراکز فساد و دیگر کانونهای وابسته به رژیم شاه به شمار می رفت . علاوه بر اینها ، بروجردی با شناختی که از جریانهای فکری و سیاسی روز داشت ، به افشاگری و مبارزه علیه گروهکهای چون ((سازمان منافقین ))و ماهیت نفاق آنان را آشکار می نماید .
هنگام بازگشت حضرت امام خمینی (ره) به میهن اسلامی ، بروجردی از سوی (( شهید بهشتی )) ، به عنوان مسئوول حفاظت کمیته استقبال انتخاب می شود و با شوق و امید ، انجام وظیفه می کند و از فرودگاه تا مدرسه علوی از معظم له محافظت بعمل می آورد .در روزهای پیروزی انقلاب اسلامی ، با احساس تکلیف بیشتر در آزادی پادگان (( جمشیدیه )) ، آزادی سازی رادیو و تلویزیون و خلع سلاح کلانتری 14 با جانفشانی شرکت می جوید .
فعالیتهای شهید پس از پیروزی انقلاب اسلامی
بروجردی پس از پیروزی انقلاب ، مدتی مسئوولیت سرپرستی زندان ((اوین )) را به عهده می گیرد و در پی آن ، در شکل گیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نقش فعالی را ایفا می کند . وی با تلاش شبانه روزی ، به سازمان دهی و سازمان بخشیدن به سپاه پاسداران می پردازد و به رغم مشکلات و نارساییها ، دلسوزانه و بی ادعا انجام وظیفه می کند . وقتی به مسئوولیت (( فرماندهی سپاه پاسداران )) پیشنهاد می شود ، نمی پذیرد و می گوید از من لایقتر برای این مسئوولیت هست .
پس از شروع ((غائله کردستان )) و فتنه و آشوب ضد انقلاب در این منطقه و به دنبال فرمان امام (ره) شهید بروجردی راهی کردستان می شود و در مقابله با گروهکهای ضد انقلاب در (( پاوه )) و دیگر نقاط کردستان ، اقدامها و کارهای ماندگار انجام می دهد و منشاء برکات زیادی می شود .
از همان ابتدای ورود او به کردستان ، ضد انقلاب به توانمندی و صلابت وی پی می برد . در هر منطقه ای که حضور می یابد ، ضد انقلاب عرصه را خالی می کند . بروجردی تا پای جان در کردستان می ماند و در سر کوبی و پاکسازی منطقه از ضد انقلاب ، پایداری و استقامتی حماسی از خود نشان می دهد . بروجردی به عنوان فرمانده عملیات ، تمام تحرکات ضد انقلاب را با تیزبینی زیر نظر می گیرد و همواره در عملیات گوناگون ، پیشاپیش نیروها حرکت می کند . بارها در محاصرة ضد انقلاب می افتد : اما هر بار با اقدامی بی نظیر ، محاصره دشمن را می شکند . وی در طول حضور پر برکتش در کردستان ، موفق می شود اکثر مناطق کردستان را از وجود ضد انقلاب پاکسازی کند .
بروجردی در طول فعالیتهایش پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، گمنام و بی ادعا مسئوولیتهای مختلفی چون (( فرماندهی سپاه پاسداران منطقه هفت )) ، ((قائم مقامی قرارگاه حمزه )) و (( فرماندهی تیپ ویژهء شهدا)) ـ که خود بنیانگذار آن بود ـ خدمات شایسته و ارزشمندی ارائه نمود .
چگونگی شهادت
شهید بروجردی ، اول خرداد ماه 1362 برای پاکسازی (( مهاباد )) راهی آنجا می شود : اما ساعت دوازده ظهر ، جاده مهاباد ـ نقده شاهد انفجار مینی بود که به آرزوها و رازهای نهفته شهید پایان می دهد : در حالیکه (( فزت و رب الکعبه )) را زیر لب زمزمه می کرد
شب بود و داغ شقایق، در کوچه ها موج می زد
قعر سکوتی سترون، مرگ صدا موج می زد
دلهای غریب و شکسته ، در انتظار بهاری
در قلب شبهای غربت، اشک دعا موج می زد
شاید بیاید شبی خیس، مردی زیاران خورشید
آوای«مرد اهورا، دیگر بیا» موج می زد
آمد و خورشید آمد، وقتی که شب خسته می مرد
وقتی که اشک غریبی بر گونه ها موج می زد
انگار امید می ریخت، در صحن دلهای عاشق
عشقی که در قعر چشم آن آشنا موج می زد
شب را شکستیم با او با بانگ الله اکبر
انگار در کوچه هامان خون خدا موج می زد
شعری به یادش نوشتم، او مظهر سادگی بود
در آسمان دل او، عشق و صفا موج می زد
تابید بر لحظه هامان خورشید مهر و حقیقت
تصویر خوبی درون آیینه ها موج می زد
منبع : کتاب مرید نگاه ( مجموعه شعر شاعران استان ایلام ) به کوشش : علی ادیب

By Ashoora.ir & Night Skin