حسین سالار قلبها

آدم در کربلا

وقتی حضرت آدم علیه السلام مرتکب ترک اولى شد از بهشت رانده و بر زمین فرستاده شد، محل هبوط او در مکّه معظّمه بوده است. آدم علیه السلام بر روى زمین حرکت کرد و بیابانها و دشتها را زیر پا گذاشت تا گذار او به سرزمین کربلاى پر بلا افتاد. وقتى به آن سرزمین رسید، ملاحظه کرد که گرد غم و غبار همّ در وجودش پدیدار شد و قلبش به تنگ آمد، تا رسید به قتلگاه حضرت سیّد الشهداء علیه السلام، قدمش به سنگى برخورد کرد و افتاد - و بر اثر اصابت سرش به زمین - خون از سر حضرت آدم جارى شد، آدم علیه السلام ناراحت شد و سر به آسمان برداشت که، بار الها آیا گناه تازه اى مرتکب شده ام که مرا اینگونه مجازات می کنى خدایا من تمام عالم را گشتم و چنین بلائى بر سرم وارد نشد، حال آنکه در اینجا چنین عقوبت می شوم!

از جانب پروردگار عالم ندا آمد که اى آدم از جانب تو گناهى سر نزده است لکن این همانجایى است که فرزندت حسین علیه السلام بر اثر ظلم شهید می شود، و خداوند روضه سیّد الشهداء را خواند و حضرت آدم علیه السلام بر مصائب آن حضرت گریست. حضرت آدم عرض کرد: خدایا آن حسین که در این جا شهید می شود پیامبر می باشد؟

وحى نازل شد که اى آدم او پیامبر نیست، لکن نوه پیامبر آخرالزمان و فرزند دختر آن پیامبر، فاطمه زهرا می باشد. پس با رهنمایى جبرئیل چهار مرتبه بر قاتلین حضرت سیّد الشهداء علیه السلام لعن فرمودند.

نوح در کربلا

 در طوفان جهانى حضرت نوح علیه السلام، کشتى نوح در همه زمین (که بصورت دریا درآمده بود) گشت تا رسید به سرزمین کربلا، حضرت نوح احساس کرد، کشتى درمانده و زمین آن را می کشد، نوح علیه السلام به گمان غرق کشتى ترسید، و جریان را به خدا عرضه داشت، جبرئیل بر او نازل شد و گفت:  در این سرزمین حسین علیه السلام فرزندزاده محمّد خاتم پیامبران و فرزند على خاتم اوصیا را می کشند.

حضرت نوح عرض کرد، قاتل او کیست جبرئیل گفت: قاتل او کسى است که اهل هفت آسمان و زمین او را لعنت می کنند، حضرت نوح علیه السلام چهار بار بر قاتل امام حسین علیه السلام لعنت گفت، آنگاه کشتى به حرکت در آمد، و سرانجام در کوه جودى (در شام) مستقر شد.


ابراهیم در کربلا

روزی راه حضرت ابراهیم علیه السلام به سرزمین کربلا افتاد، آن حضرت سوار بر اسب بودند، آثار مصیبت هاى سیّدالشهداء بر آن حیوان آشکار شد، و صیحه اى کشید و با سر به زمین افتاد و بر اثر آن حضرت ابراهیم علیه السلام زمین خورد و سرش شکست. آنگاه برخاسته و بدرگاه خداوند عرضه داشت، بار الها خطائى از من سر زده که اینگونه مجازات می شوم.

پس جبرئیل نازل شد و عرض کرد: یا ابراهیم از تو گناهى سر نزده است ولی در اینجا نوه پیامبر آخر الزمان و فرزند خاتم الوصیین امیرالمؤمنین به شهادت می رسد، پس خون تو ریخت تا موافق با خون آن مظلوم شود. و آنگاه جبرئیل از مصائب کربلا گفت و ابراهیم علیه السلام بر مظلومیّت فرزندش گریست.

موسى در کربلا

یک روز حضرت موسى علیه السلام با حضرت یوشع بن نون علیه السلام در اطراف زمین سیر می کردند که به سرزمین کربلا رسیدند، اتفاقا کفش موسى علیه السلام پاره و کف آن جدا شد و خارى به پاى حضرتش اثابت کرد و پایش خونى شد و درد کشید، ناراحت و محزون سر بطرف آسمان بلند کرد و فرمود: خدا چه بدى از من سرزده که دچار این بلیه شدم.

خداوند متعال به او وحى فرمود: اینجا حسینم را شهید می کنند، اینجا خونش را می ریزند، اینجا حسین را محزون و نالان می کنند و من می خواستم خون و حزن تو با او موافق باشد.

موسى علیه السلام فرمود: خدایا حسین کیست! وحى رسید: او نوه محمد مصطفى و پسر على مرتضى است.

موسى علیه السلام ناراحت و گریان شد و فرمود: قاتل او کیست خطاب رسید: او نفرین شده ماهى دریا و وحشى هاى بیابان و پرندگان هواست.

حضرت موسى نالان و گریان دستها را بالا برد و یزید را لعنت و نفرین کرد و حضرت یوشع هم گریان به دعاى موسى علیه السلام آمین گفت.

سلیمان در کربلا

روزى حضرت سلیمان علیه السلام روى بساطش با لشکریان نشسته بود و در هوا سیر می کرد، باد بساط آن حضرت را بسوى مقصد حرکت می داد.

در مسیر راه گذرش به سرزمین کربلا افتاد، ناگاه بساط حضرت سه مرتبه دور خودش پیچید بطورى که حضرت و لشکریانش همه ترسیدند که سقوط کنند. بعد باد آرام گرفت و ساکت شد و بساط و فرش را در سرزمین کربلا فرود آورد.

سلیمان علیه السلام ناراحت شد و باد را توبیخ کرد و فرمود: چرا اینطور شدى و اینجا فرود آمدى! باد به امر پروردگار متعال شروع به مرثیه خوانى نمود و گفت: اى سلیمان در همینجا حسین علیه السلام را به قتل می رسانند. همینجا نوه محمد مختار صلّى الله علیه وآله و پسر على کرار را شهید می کنند.

سلیمان علیه السلام گریه کرد و بعد فرمود: چه کسى او را شهید می کند؟

گفت: یزید پلید که نفرین شده تمام آسمان و زمین است.

حضرت سلیمان هر دو دستشان را بالا بردند. و یزید و اتباعش را نفرین کردند و تمام لشکریان از انس و جن... آمین گفتند. سپس باد وزیدن گرفت و بساط و فرش را بحرکت در آورد.

عیسى در کربلا

حضرت عیسى علیه السلام با حواریون در بیابان سیاحت می کردند، در بین راه مسیرشان به سرزمین کربلا افتاد. دیدند، شیرى دستهاى خود را پهن کرده و راه را بر آنها گرفته.

حضرت عیسى جلوى شیر آمد و فرمود: چرا اینجا نشسته اى و ما را رها نمى کنى که برویم! شیر با زبان فصیح گفت: من به شما راه نمى دهم، تا اینکه یزید قاتل امام حسین علیه السلام را لعن کنید.

عیسى علیه السلام فرمود: حسین کیست؟

شیر گفت: او نوه دخترى حضرت محمد صلّى الله علیه وآله و پسر حضرت على علیه السلام است.

عیسى علیه السلام نالان و گریان فرمود: قاتلش کیست؟ شیر گفت: او یزید است که نفرین شده همه درندگان است، خصوصا در ایام عاشورا. سپس شیر وقایع کربلا را بازگو کرد و حضرت عیسى و حواریون نیز گریه زیادى نمودند. بعد حضرت عیسى علیه السلام دستهایش را بالا برد و با حال گریه یزید را لعن کرد و یارانش هم به دعاى حضرت آمین گفتند. سپس شیر از آنجا دور شد.

خاک کربلا در دست پیامبر اسلام

ام ّسلمه می گوید: شبى رسول خدا را دیدم که خاک آلود و با موهاى ژولیده اند و در یک دست خود چیزى دارد. عرض کردم: یا رسول اللّه چرا شما را بدین وضع می بینم.

حضرت فرمود: مرا به محلّى در عراق که نامش کربلاست بردند، و مقتل فرزندم حسین و جماعتى از فرزندان اهل بیت مرا نشانم دادند، و من پاره ای از خون هاى آنان را جمع کردم، و اینک آن خون ها در دست من است. دست خود را به سوى من باز کرد و فرمود: اینها را بگیر و محفوظ نگاهدار. من خون ها را گرفتم و توجّه کردم دیدم شبیه خاک سرخ رنگ است؛ در شیشه اى نهادم و سر آن را بستم و محفوظ داشتم. چون حسین از مکّه به طرف عراق حرکت کرد هر صبح و شب من شیشه را می گرفتم و می بوییدم و براى مصیبت آن حضرت می گریستم. چون روز عاشورا شد، همان روزى که حسین در آن روز شهید گشت، من در آن شیشه نگاه کردم دیدم تبدیل به خون تازه شده است.



نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 14ساعت ساعت 5:2 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

شب وصل است و تبِ دلبری جانان است
ساغر وصل لبالب به لب مستان است
در نظر بازیشان اهل نظر حیران است
گوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است
چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

«یارب این بوی خوش از روضه ی جان می آید؟
یا نسیمی است کزان سوی جهان می آید؟»
«یارب این نور صفات از چه مکان می آید؟»
«عجب این قهقهه از حورِ جنان می آید!»
یارب این آبِ حیات از چه دلی جوشان است؟ 
[1]
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

«چه سَماع است که جان رقص کنان» می آید؟
«چه صفیر است که دل بال زنان می آید؟»
چه پیامی است؟ چرا موج گمان می آید؟
چه شکار است؟ چرا بانگ کمان می آید؟
چه فضائی است؟ چرا تیر قضا پَرّان است؟ 
[2]
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

گوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست
شاه بنشسته، بر او حلقه ی یاران الست
«پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست»
چار تکبیر زده یکسره بر هر چه که هست 
[3]
خیمه در خیمه صدای سخن قرآن است 
[4]
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 

وَه از آن آیتِ رازی که در آن محفل بود
«مفتی عقل در این مسئله لایعقِل بود»
«عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود»
«خُم می بود که خون در دل و پا در گِل بود» 
[5]
ساغر سرخ شهادت به کف مستان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

این حسین است که عالم همه دیوانه ی اوست
او چو شمعی است که جانها همه پروانه ی اوست 
[6]
شرف میکده از مستی پیمانه ی اوست
هر کجا خانه عشق است همه خانه ی اوست
حالیا خیمه گهش بزمگه رندان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

سرخوش از سُکرِ سر اندازِ هو الله احد
دلبرِ دل شده در دامن الله صمد
نغمه «شور حسینی» 
[7] است که بگذشته ز حد:
«می وصلی بچشان تا در زندان ابد»
بشکنم، شور شرابی که چنین جوشان است 
[8]
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

محرمان حلقه زده در پی پیغامی چند:
«چشم اِنعام مدارید ز اَنعامی چند»
«فرصتِ عیش نگه دار و بزن جامی چند»
که نمانده است ره عشق مگر گامی چند 
[9]
در بلاییم ولی عشق، بلا گردان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

امشب است آنکه «ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند»
«با من راه نشین باده ی مستانه زدند»
«قرعه فال به نام من دیوانه زدند» 
[10]
یوسفِ فاطمه را ننگِ جهان زندان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

هان که گوی فلکِ صدق به چوگان من است
ساحت کون و مکان عرصه ی میدان من است
دیده ی فتح ابد عاشق جولان من است
هر چه در عالم امر است به فرمان من است 
[11]
پیش ما آتش نمرود گلِ بستان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

«هان و هان ناقه ی حقیم» مجویید حیل
«تا نبرد سرتان را سرِ شمشیرِ اجل»
«پیش جان و دل ما آب و گلی را چه محل؟»
«کار حق کُن فَیَکون است نه موقوف علل» 
[12]
بی فروغ رخ او، جان و جهان بی جان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا عملِ مذهب رندان بکنم
«قطع این مرحله با مرغ سلیمان» بکنم
حمله بر شعبده از دولت قرآن بکنم
«آنچه استاد ازل گفت بکن»، آن بکنم 
[13]
عاقبت خانه ظلم است که آن ویران است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

«نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعه داران پی کاری گیرند» 
[14]
و به تاریکی شب ره به کناری گیرند
صادقان زآینه ی صدق، غباری گیرند 
[15]
صحنه ی مشهد ما صحن نگارستان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

گفت عباس که: من از سر جان برخیزم
از «سر جان و جهان دست فشان برخیزم»
«از سر خواجگی کون و مکان برخیزم»
من «ببویت ز لحد رقص کنان برخیزم» 
[16]
این چه روح است و کرامت که در این یاران است 
[17]
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

در شب قتل، مگر بی سر و سامان زینب
«داشت اندیشه ی فردای یتیمان، زینب» 
[18]
گفتی از یادِ پریشانی طفلان، زینب
چنگ می بُرد به گیسوی پریشان، زینب
این چه حالی است که در خوابگه شیران است؟
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا، قد رعنای حسین است کمان
باز جوید شه بی یار ز عباس نشان
ز علمدارِ خود آن خسرو شمشاد قدان
«که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان» 
[19]
قرص خورشید هم از خجلت او پنهان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

علی اکبر به اجازت ز پدر خواهشمند:
صبر از این بیش ندارم، چه کنم تا کی و چند؟
جان به رقص آمده از آتش غیرت چو سپند
بوسه ای بر لب خشکم بزن ای چشمه ی قند
دستی اندر خم زلفی که چنین پیچان است 
[20]
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

«او سلیمان زمان است که خاتم با اوست»
«سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست»
نفس «همت پاکان دو عالم با اوست»
زخم شمشیر و سنان چیست؟ «که مرهم با اوست» 
[21]
پس چه رازی است که خنجر به گلو بُرّان است؟
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

شام فردا که رسد، زینبِ گریان و دوان
در هیاهوی رذیلانه ی آن اهرمنان
پرسد از پیکر صدچاکِ شهِ تشنه زبان
«که شهیدانِ که اند این همه خونین کفنان؟» 
[22]
جگر رود فرات از تف او سوزان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ساربان است و بیابان و زنان بر شتران
خونِ خورشیدِ روانی به سر نیزه روان
اختران نیزه سوارانِ شبِ راهروان
ماه و خورشید به هم ساخته، در هم نگران
پای در سلسله، سر سلسله ی مردان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

او که دربانی میخانه فراوان کرده است 
[23]
نوش پیمانه ی خون بر سر پیمان کرده است
اشک را پیرهنِ یوسفِ دوران کرده است
چنگ بر گونه زده موی پریشان کرده است
در دل حادثه مجموعِ پریشانان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

***
یارب این شام سیه را به جلالی دریاب
بال و پر سوخته را با پر و بالی دریاب
«تشنه ی بادیه را هم به زلالی دریاب» 
[24]
جشن دامادی جان را به جمالی دریاب
که عروسِ شرف از شوقِ حنابندان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع


نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 14ساعت ساعت 4:57 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

حسین(ع)بیشتر از آب, تشنه ی لبیک بود افسوس که به جای افکارش, زخمهای تنش را نشانمان دادند وبزرگترین دردش را بی آبی نامیدند    (دکتر علی شریعتی)
 

یک زن میان محملی , اندر غم و تاب و تب است , این زن صدایش اشناست , ای وای من این زینب است

****************************************

بخشودگی اهل گنه درصف محشر ,  وابسته به یک گردش چشمان حسین است 

**************************************** 

همچو باران که شبی شعله به دریا زده است 

لشکر دشمن از اندام عباس علی جا زده است

****************************************

عباس یعنی ذکر طوفانی مهدی
عباس آوای غزل خوانی مهدی
درک محرم کرده ای دانی چه گویم
عباس یعنی اوج مهمانی مهدی

 

خنده کنان می رود روز جزا در بهشت
هر که به دنیا کند گریه برای حسین

****************************************

دامن علقمه و باغ گل یاس یکی است
قمر هاشمیان بین همه ناس یکی است
سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب
نام زیبای اباصالح و عباس یکی است

 ****************************************

عباس لوای هفت افراشته است
 وین راز به خون خویش بنگاشته است

او پرچم انقلاب عاشورا را
با دست بریده اش بپا داشته است

**************************************** 

ایمان ووفا سایه ی بالای تو بود

 ایثار علی (ع)نقش به سیمای تو بود   

گر لب نزدی به اب دریا عباس(ع) 

دریای ادب میان لبهای تو بود

****************************************

دانی از چه رو گاه گاه آید زلزله
چون زمین هم میکند با نام زینب هلهله
دانی از چه رو گاه گاه توفان میشود
صحنه جنگیدن عباس اکران میشود

**************************************** 

کربلا لبریز عطر یاس شد . نوبت جانبازی عباس شد

****************************************

در کلاس عاشقی عباس غوغا می کنددر دل هر عاشقی عباس مأوا می کندهر کسی خواهد رود در مکتب عشق حسین ثبت نامش را فقط عباس امضاء می کند

****************************************

فرمانده عشاق دل آگاه حسین است
بیراهه مروساده ترین راه حسین است

****************************************

ازمردم گمراه جهان راه مجویید
نزدیک ترین راه به الله حسین است

 



نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 14ساعت ساعت 4:53 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

 

دکتر علی شریعتی متفکر و اندیشمندی بود که در یک دوره تاریخی، تاثیر فزاینده‌ای بر اندیشه‌های فرهنگی و اجتماعی گذاشت.


وی درباره برخی‌از حوادث تاریخی و مذهبی ازجمله حادثه کربلا دیدگاه‌هایی را عنوان کرده است.


برخی از سخنرانی‌ها و نوشته‌های شریعتی در مورد شهادت امام حسین (ع) و حادثه کربلا، از جمله آثار خوب وی به شمار می‌رود.


تاثیر امام حسین (ع) بر اندیشه‌های دکتر شریعتی و خلق روح حماسی و نگاه حسینی وی، در همه آثارش به وضوح دیده می‌شود.


بازتاب حماسه حسینی در جولان فکر و روحیه وی بسیار گسترده، شورانگیز و عمیق است به گونه‌ای که بسیاری از جریانات سیاسی و اجتماعی و رویدادهای تاریخی را با رویکرد به حادثه کربلا تحلیل و ارزیابی می‌کند.


پرداختن به عاشورای حسینی از منظر دکتر شریعتی بیشتر انعکاس یک قریحه قوی، احساس شورانگیز و ترجمان روح حماسی و بی‌تاب اوست.


از این رو در این نوشتار سعی شده در حد وسع، دیدگاه دکتر شریعتی در این موارد به تصویر کشیده شود.


 


* مفهوم شهید در اندیشه شریعتی
نوع فهم دکتر شریعتی از مفهوم عالی شهید، برداشتی خالص، عمیق و ناب از فرهنگ اصیل اسلامی است. وی در تعریف کلمه "شهید" می‌گوید: "شهید در لغت، به معنای حاضر، ناظر، به معنای گواه و گواهی‌دهنده و خبردهنده راستین و امین و هم چنین به معنی آگاه و نیز به معنی محسوس و مشهود ، کسی که همه چشم‌ها به اوست و بالاخره به معنی نمونه، الگو و سرمشق است."
"شهید" زنده، جاوید، حماسه ساز، عارف، آگاه، انتخاب گر و روزی خوار نعم‌الهی است و این اصیل‌ترین دریافت از متون و فرهنگ اسلامی به شمار می‌رود ، چنانچه قرآن کریم نیز بدان اشاره می‌کند.


دکتر شریعتی در جای دیگر می‌نویسد: "شهید، قلب تاریخ است هم چنان که قلب به رگ‌های خشک اندام، خون، حیات و زندگی می‌دهد، جامعه‌ای که رو به مردن می‌رود، جامعه‌ای که فرزندانش ایمان خویش را به خویش، از دست داده‌اند و جامعه‌ای که به مرگ تدریجی گرفتار است، جامعه‌ای که تسلیم را تمکین کرده است، جامعه‌ای که احساس مسئولیت را از یاد برده است و جامعه‌ای که اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاریخی که از حیات و جنبش و حرکت و زایش بازمانده است.


شهید همچون قلبی، به اندامهای خشک مرده بی‌رمق این جامعه، خون خویش را می‌رساند و بزرگترین معجزه شهادتش این است که به یک نسل، ایمان جدید به خویشتن را می‌بخشد."
شهادت، برنده‌ترین سلاحی است که هیچ دشمنی را یارای مقاومت در برابر آن نیست. مرحوم شریعتی در این‌باره می‌نویسد:"یکی از بهترین و حیات بخش‌ترین سرمایه‌هایی که در تاریخ تشیع وجود دارد، شهادت است."
"در فرهنگ ما شهادت، مرگی نیست که دشمن ما بر مجاهد تحمیل کند.



* مفهوم شهادت در اندیشه شریعتی
از نظر شریعتی "شهادت" مرگ دلخواهی است که مجاهد با همه آگاهی و همه منطق و شعور و بیداری و بینایی خویش، آن را انتخاب می‌کند.


شهادت، در یک کلمه برخلاف تاریخ‌های دیگر که حادثه‌ای، درگیری و مرگ تحمیل شده بر قهرمان و در نهایت یک تراژدی است،در فرهنگ ما، یک درجه است، وسیله نیست، خود هدف است، اصالت است، خود یک تکامل، یک علو است، خود یک مسئولیت بزرگ است، خود یک راه نیم بر به طرف صعود به قله معراج بشریت است و یک فرهنگ است."

* شهادت امام حسین (ع) در نظر شریعتی
دکتر شریعتی همچنین می‌نویسد:"امام حسین (ع) یک شهید است که حتی پیش از کشته‌شدن خویش به شهادت رسیده است نه در گودی قتلگاه،بلکه در درون خانه خویش، از آن لحظه که به دعوت ولید حاکم مدینه که از او بیعت مطالبه می‌کرد ، "نه" گفت، این، "نه" طرد و نفی چیزی بود که در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است."
او همچنین می‌نویسد: "شهادت حسینی شرایط ویژه خود را می‌طلبد وقتی ظلم، انحطاط و انحراف همه‌گیر می‌شود و ارزشهای والای اسلامی مسخ می‌گردد و موعظه‌ها بر گوشه‌ای سنگین کارگر نمی‌افتد، حسین باهمه دانایی به عدم توانایی خود در پیروزی ظاهری بر دشمن، علنا به پیشواز مرگ می‌رود و با انتخاب شهادت، بزرگترین کاری را که می‌شد کرد، انجام می‌دهد."

* شرایط نهضت امام حسین (ع)
شریعتی پیرامون شرایط نهضت امام حسین (ع) می‌نویسد: "شکل مبارزه‌ای که حسین انتخاب کرده، قابل فهمیدن نیست مگر این که اوضاع وشرایطی که حسین در آن شرایط، قیام خاص خودش را آغاز کرد، فهمیده شود.


اکنون حسین مسئول نگاهبانی انقلابی است که آخرین پایگاههای مقاومتش از دست رفته است واز قدرت جدش و پدر و برادرش، یعنی حکومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یک شمشیر برایش نمانده و حتی یک سرباز! سال‌هایی است که بنی‌امیه همه پایگاه‌های اجتماعی را فتح کرده است."
اسلام در این زمان، چون پوستین وارونه شده،ارزش‌های اسلامی رنگ باخته و دین با حاکمیت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف می‌رود.


امام حسین (ع) در چنین شرایطی برای اصلاح دین جدش قیام می‌کند و از یک سو، نیرویی برای تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو، در سکوت خود مشعل امیدی نمی‌بیند.



* امام حسین (ع) مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد
دکتر شریعتی همچنین می‌نویسد: "فتوای حسین این است: آری! در نتوانستن نیز بایستن هست برای او زندگی، عقیده و جهاد است. بنابراین، اگر او زنده است وبه دلیل این که زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زنده‌تر کیست در تاریخ ما، کیست که به اندازه او حق داشته باشد که زندگی کند؟ و شایسته باشد که زنده بماند.


نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگی کردن، آدمی را مسئول جهاد می‌کند و حسین مثل اعلای انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایی یا جمعیت، فقط شکل انجام رسالت و چگونگی تحقق مسئولیت را تعیین می‌کند نه وجود آن را."

* هنر خوب مردن
شریعتی در این‌باره نیز معتقد است: "امام حسین (ع) فرزند خانواده‌ای است که هنر خوب مردن را در مکتب حیات، خوب آموخته است.


آموزگار بزرگ شهادت اکنون برخاسته است تا به‌همه آنها که جهاد را تنها در توانستن می‌فهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد که شهادت نه یک باختن، که یک انتخاب است انتخابی که در آن، مجاهد با قربانی کردن خویش در آستانه معبد آزادی و محراب عشق، پیروز می‌شود و حسین وارث آدم - که به بنی‌آدم زیستن داد - و وارث پیامبران بزرگ - که به انسان چگونه باید زیست را آموختند - اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند."

* آثار شهادت امام حسین (ع)
شریعتی می‌نویسد: "برخی درباره آثار شهادت حسینی تردید کردند و آن را قیامی خوانده‌اند که شکست خورده است شگفتا! کدام جهاد و کدام جنگ پیروزی بوده است که دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد.


حسین با شهادت "ید بیضاء" کرد ، از خون شهیدان "دم مسیحایی" ساخت که کور را بینا می‌کند و مرده را حیات می‌بخشد... اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، که شهادت جنگ نیست، رسالت است، سلاح نیست، پیام است، کلمه‌ای است که با خون تلفظ می‌شود."

*
شهدا زنده جاوید
شریعتی در این خصوص نیز معتقد است: "آنها که تن به هر ذلتی می‌دهند تا زنده بمانند، مرده‌های خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا کسانی که سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده‌اند ومرگ خویش را انتخاب کرده‌اند درحالی که صدها گریزگاه آبرومندانه برای ماندنشان بود و صدها توجیه شرعی و دینی برای زنده ماندن شان بود توجیه و تاویل نکرده‌اند و مرده‌اند، اینها زنده هستند.


آیا آنها که برای ماندنشان تن به ذلت و پستی، رها کردن حسین و تحمل کردن یزید دادند، کدام هنوز زنده‌اند هر کس زنده بودن را فقط در یک لش متحرک نمی‌بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش می‌بیند، حس می‌کند و مرگ کسانی را که به ذلتها تن داده‌اند تا زنده بمانند، می‌بیند."
* مسئولیت ما
"این که حسین فریاد می‌زند پس از این که همه عزیزانش را در خون می‌بیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمی‌بیند فریاد می‌زند که: "آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد" مگر نمی‌داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سئوال، سئوال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سئوال،انتظار حسین را از عاشقانش بیان می‌کند و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام می‌نماید."

* حضرت زینب (ع)
نمی‌توان از کربلای حسین نوشت و در آن، از کار بزرگ زینبی یادی نکرد، زیرا حادثه کربلا با نقش مکمل و بی‌بدیل حضرت زینب (س) کامل می‌شود.


مرحوم شریعتی در این مورد می‌گوید: "رسالت پیام از امروز عصر، آغاز می‌شود. این رسالت بر دوش‌های ظریف یک زن، "زینب" زنی که مردانگی در رکاب او جوانمردی آموخته است و رسالت زینب دشوارتر و سنگین‌تر از رسالت برادرش.


آنهایی که گستاخی آن را دارند که مرگ خویش را انتخاب کنند، تنها به یک انتخاب بزرگ دست زده‌اند اما کار آنها که از آن پس زنده می‌مانند، دشوار است و سنگین.


و زینب مانده است، کاروان اسیران در پی‌اش، و صف‌های دشمن تا افق در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش. وارد شهر می‌شود، از صحنه بر می‌گردد.


آن باغهای سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پیراهنش بوی گل‌های سرخ به مشام می‌رسد. وارد شهر جنایت!، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلادی شده است، آرام و پیروز، سراپا افتخار بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فریاد می‌زند: (سپاس خداوند را که این همه کرامت و این همه عزت به خاندان ما عطا کرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...)
"اگر زینب پیام کربلا را به تاریخ باز نگوید، کربلا در تاریخ می‌ماند." امام حسین (ع) مظهر و سمبل حق است که در همه عصرها، چون نمادی زنده و خروشان، ظهور پیدا می‌کند و همه کسانی را که از پاسداری حقیقت زمان خود طفره می‌روند، به یاری می‌طلبد و در واقع یاری طلبیدن امام عشق در کربلا، انعکاس موج اندیشه اسلامی برای کمک به حق در همه زمانهاست.


به واقع سیدالشهدا زنده‌ترین شهید تاریخ است،نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف کربلای او، همه و همه در طول تاریخ برای همه نسلها نیروبخش، حیات آفرین، امید زا و انقلاب گستر است.


خون حسین، مایه حیات بخشی است که در گذر زمان بر کالبد ملت‌ها دمیده می‌شود و آنها را به زندگی فرا می‌خواند و حسین (ع) زنده جاویدی است که هر سال، دوباره شهید می‌شود وهمگان را به یاری جبهه حق زمان خود، دعوت می‌کند.



نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 14ساعت ساعت 4:50 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

برق شمشیر ببین ای عمه بارش تیر ببین ای عمه
نیزه در نیزه ببین از پی هم موج تیر است ونیزه درهم
گرد یک نعش به خاک افتاده موج در موج عدو استاده
با من غمزده زار وحزین عمه این صحنه جانسوز ببین
تیغ بر خسرو دین می آید یا که باران به زمین می آید؟
با تنی خسته چه رسم جنگ است کاین همه دامن پر از سنگ است
تا که دیدند شه دین تنها حلقه زد خصم به گرد مولا
هلهله ها همگی سر دادند تیرها را به کمان بنهادند
یک نفر را یک لشکردیدند کاین همه تیر براو باریدند ؟
تیرها بر بدنش بنشستند راه یکدیگر برهم بستند
سوی او بارد ازهرسوسنگ لحظه لحظه است فرو براو سنگ
عمه بنگراثر از بابا نیست بس که تیغ است تنش پیدا نیست
شمر دون پای به گودال نهاد ازدم تیغ جفا آبش داد
سرببریده به دامن بگذاشت داغ عالم به دل من بگذاشت
عمه جان ارض وسما می لرزد نکند عرش خدا می لرزد؟
چشم خورشید بر او خون بارد هیچ کس نیست تنش بردارد؟
تنش ازجامه ی کهنه عاری است شطی از خون به کنارش جاری است
سر ببریده روی نیزه نشست می شود نیزه ببین دست به دست
زائرا قصه دگرکن کوتا ه بسته ره را به نفس، لشکرآه

به راه کوفه ای جانان زینب ببین پر زاشک غم دامان زینب
تمام جان من پرشد زشیون شررافتاده درجان و دل من
دوچشمم اشک غم ریزد به دامن الا ای کعبه جانان زینب

فدای خسته جان تشنه تو فدای گلستان تشنه تو
سپاهم کودکان تشنه تو الا ای معنی ایمان زینب
الهی بشکند دست عدویت فرو کرده است نیزه درگلویت
به نی آشفته گردیده است مویت زنی بین دیده گریان زینب
ببین بین عدو اینک غریبم شنو از روی نی امن یجیبم
برادرجان غمت گشته نصیبم فروغی ده تو به چشمان زینب
اگر آتش به گلزار توافتاد اگر آتش به گلزار توافتاد
دل زینب گرفتار تو افتاد به هر دردم تویی درمان زینب
زبان حیدری در کام دارم بنای نهضتی در شام دارم
منم شیری که زینب نام دارم بود وفتح وظفر از آن زینب
زبانم تیغ گردد کوفیان را کنم رسوا تمام ظالمان را
کنم بیدارمن پیر وجوان را نگاهت نوردرچشمان زینب
سپاه کوفه را درمانده سازم به هرجا پرچمت رابر فرازم
قیام ات را سفیری سر فرازم فدای توبرادر جان زینب
ببین معجر به سر گشته لباسم به درگاه خدا باشد سپاسم
من ازانبوه دشمن کی هراسم جهان بی توبود زندان زینب



نوشته شده در شنبه 90 آذر 12ساعت ساعت 7:57 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

این که حسین فریاد می‌زند پس از این که همه عزیزانش را در

خون می‌بیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش

نمی‌بیند فریاد می‌زند که: "آیا کسی هست که مرا یاری کند و

انتقام کشد" مگر نمی‌داند که کسی نیست که او را یاری کند

و انتقام گیرد؟ این سئوال، سئوال از تاریخ فردای بشری

است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این

سئوال،انتظار حسین را از عاشقانش بیان می‌کند و دعوت

شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت

قائلند، اعلام می‌نماید



نوشته شده در شنبه 90 آذر 12ساعت ساعت 7:15 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

نمی‌توان از کربلای حسین نوشت و در آن، از کار بزرگ زینبی یادی نکرد، زیرا

حادثه کربلا با نقش مکمل و بی‌بدیل حضرت زینب (س) کامل می‌شود. 
   

 دکترشریعتی در این مورد می‌گوید: "رسالت پیام از امروز عصر، آغاز می‌شود.

این رسالت بر دوش‌های ظریف یک زن، "زینب" زنی که مردانگی در رکاب او

جوانمردی آموخته است و رسالت زینب دشوارتر و سنگین‌تر از رسالت برادرش. 
    

آنهایی که گستاخی آن را دارند که مرگ خویش را انتخاب کنند، تنها به یک

انتخاب بزرگ دست زده‌اند اما کار آنها که از آن پس زنده می‌مانند، دشوار است

و سنگین. 
    

 و زینب مانده است، کاروان اسیران در پی‌اش، و صف‌های دشمن تا افق در

پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش. وارد شهر می‌شود، از

صحنه بر می‌گردد. 
    

آن باغ های سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پیراهنش بوی گل‌های سرخ

به مشام می‌رسد. وارد شهر جنایت!، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلادی

شده است، آرام و پیروز، سراپا افتخار بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان

مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فریاد می‌زند: (سپاس خداوند را که

 

این همه کرامت و این همه عزت به خاندان ما عطا کرد، افتخار نبوت، افتخار

شهادت...) 
    

"اگر زینب پیام کربلا را به تاریخ باز نگوید، کربلا در تاریخ می‌ماند." امام حسین

(ع) مظهر و سمبل حق است که در همه عصرها، چون نمادی زنده و خروشان،

ظهور پیدا می‌کند و همه کسانی را که از پاسداری حقیقت زمان خود طفره

می‌روند، به یاری می‌طلبد و در واقع یاری طلبیدن امام عشق در کربلا، انعکاس

موج اندیشه اسلامی برای کمک به حق در همه زمانهاست. 
    

 به واقع سیدالشهدا زنده‌ترین شهید تاریخ است،نام او، یاد او، خاطره او و

داستان شگرف کربلای او، همه و همه در طول تاریخ برای همه نسلها

نیروبخش، حیات آفرین، امید زا و انقلاب گستر است. 
     

 خون حسین، مایه حیات بخشی است که در گذر زمان بر کالبد ملت‌ها دمیده

می‌شود و آنها را به زندگی فرا می‌خواند و حسین (ع) زنده جاویدی است که

هر سال، دوباره شهید می‌شود وهمگان را به یاری جبهه حق زمان خود، دعوت

می‌کند.



نوشته شده در شنبه 90 آذر 12ساعت ساعت 7:13 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

   شریعتی در این خصوص نیز معتقد است: "آنها که تن به هر ذلتی می‌دهند تا زنده بمانند، مرده‌های خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا کسانی که سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده‌اند ومرگ خویش را انتخاب کرده‌اند درحالی که صدها گریزگاه آبرومندانه برای ماندنشان بود و صدها توجیه شرعی و دینی برای زنده ماندن شان بود توجیه و تاویل نکرده‌اند و مرده‌اند، اینها زنده هستند.
    آیا آنها که برای ماندنشان تن به ذلت و پستی، رها کردن حسین و تحمل کردن یزید دادند، کدام هنوز زنده‌اند هر کس زنده بودن را فقط در یک لش متحرک نمی‌بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش می‌بیند، حس می‌کند و مرگ کسانی را که به ذلتها تن داده‌اند تا زنده بمانند، می‌بیند."



نوشته شده در شنبه 90 آذر 12ساعت ساعت 7:12 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

شریعتی می‌نویسد: "برخی درباره آثار شهادت حسینی تردید کردند و آن را قیامی خوانده‌اند که شکست خورده است شگفتا! کدام جهاد و کدام جنگ پیروزی بوده است که دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد.
     حسین با شهادت "ید بیضاء" کرد ، از خون شهیدان "دم مسیحایی" ساخت که کور را بینا می‌کند و مرده را حیات می‌بخشد... اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، که شهادت جنگ نیست، رسالت است، سلاح نیست، پیام است، کلمه‌ای است که با خون تلفظ می‌شود."



نوشته شده در شنبه 90 آذر 12ساعت ساعت 7:11 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

  شریعتی در این‌باره نیز معتقد است: "امام حسین (ع) فرزند خانواده‌ای است که هنر خوب مردن را در مکتب حیات، خوب آموخته است.
     آموزگار بزرگ شهادت اکنون برخاسته است تا به‌همه آنها که جهاد را تنها در توانستن می‌فهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد که شهادت نه یک باختن، که یک انتخاب است انتخابی که در آن، مجاهد با قربانی کردن خویش در آستانه معبد آزادی و محراب عشق، پیروز می‌شود و حسین وارث آدم - که به بنی‌آدم زیستن داد - و وارث پیامبران بزرگ - که به انسان چگونه باید زیست را آموختند - اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند."



نوشته شده در شنبه 90 آذر 12ساعت ساعت 7:10 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin