حسین سالار قلبها
مظلوم بی گناه زینب برآسمان بین آه زینب می برندم کوفیان از کربلایت ای برادر
جانان من افتاده برخاک باپیکری خونین و پرچاک در مقتلش بنشستم غمناک
سوزد فضا ازآه زینب می برندم کوفیان از کربلایت ای برادر
جانان زینب سرندارد انگشت وانگشتر ندارد جزمن کسی یاورندارد
مظلوم بی گناه زینب می برندم کوفیان از کربلایت ای برادر
افتاده است برخاک میدان جان داده است در راه جانان پامال شد از سم اسبان
برآسمان شد آه زینب می برندم کوفیان از کربلایت ای برادر
بر سینه اش خنجر نشسته پیشانی پاکش شکسته اعضای او ازهم گسسته
خفته به خاک است شاه زینب می برندم کوفیان از کربلایت ای برادر
تا در بر او شمر دیدم شیون کنان سویش دویدم دل از حیات اوبریدم
شد بی فروغ نگاه زینب می برندم کوفیان از کربلایت ای برادر
تا که سرش از تن جدا شد لرزان زمین کربلا شد در ماتمش اهل سما شد
مقتل عبادتگاه زینب می برندم کوفیان از کربلایت ای برادر
برنعش این در خون تپیده بارم گلاب خون از دیده چون من کسی محنت ندیده
در خون نشسته ماه زینب می برندم کوفیان از کربلایت ای برادر
اشکم زیارتنامه خواند چشمم براو خون می فشاند حالم کسی جز حق نداند
نی شد زیارتگاه زینب می برندم کوفیان از کربلایت ای برادر
کی باورم هست آنچه دیدم شد واژگون سرو امیدم من زینبم بنت الشهیدم
اهل حرم سپاه زینب می برندم کوفیان از کربلایت ای برادر
نیزه در نیزه ببین از پی هم موج تیر است ونیزه درهم
گرد یک نعش به خاک افتاده موج در موج عدو استاده
با من غمزده زار وحزین عمه این صحنه جانسوز ببین
تیغ بر خسرو دین می آید یا که باران به زمین می آید؟
با تنی خسته چه رسم جنگ است کاین همه دامن پر از سنگ است
تا که دیدند شه دین تنها حلقه زد خصم به گرد مولا
هلهله ها همگی سر دادند تیرها را به کمان بنهادند
یک نفر را یک لشکردیدند کاین همه تیر براو باریدند ؟
تیرها بر بدنش بنشستند راه یکدیگر برهم بستند
سوی او بارد ازهرسوسنگ لحظه لحظه است فرو براو سنگ
عمه بنگراثر از بابا نیست بس که تیغ است تنش پیدا نیست
شمر دون پای به گودال نهاد ازدم تیغ جفا آبش داد
سرببریده به دامن بگذاشت داغ عالم به دل من بگذاشت
عمه جان ارض وسما می لرزد نکند عرش خدا می لرزد؟
چشم خورشید بر او خون بارد هیچ کس نیست تنش بردارد؟
تنش ازجامه ی کهنه عاری است شطی از خون به کنارش جاری است
سر ببریده روی نیزه نشست می شود نیزه ببین دست به دست
زائرا قصه دگرکن کوتا ه بسته ره را به نفس، لشکرآه
به راه کوفه ای جانان زینب ببین پر زاشک غم دامان زینب
تمام جان من پرشد زشیون شررافتاده درجان و دل من
دوچشمم اشک غم ریزد به دامن الا ای کعبه جانان زینب
فدای خسته جان تشنه تو فدای گلستان تشنه تو
سپاهم کودکان تشنه تو الا ای معنی ایمان زینب
الهی بشکند دست عدویت فرو کرده است نیزه درگلویت
به نی آشفته گردیده است مویت زنی بین دیده گریان زینب
ببین بین عدو اینک غریبم شنو از روی نی امن یجیبم
برادرجان غمت گشته نصیبم فروغی ده تو به چشمان زینب
اگر آتش به گلزار توافتاد اگر آتش به گلزار توافتاد
دل زینب گرفتار تو افتاد به هر دردم تویی درمان زینب
زبان حیدری در کام دارم بنای نهضتی در شام دارم
منم شیری که زینب نام دارم بود وفتح وظفر از آن زینب
زبانم تیغ گردد کوفیان را کنم رسوا تمام ظالمان را
کنم بیدارمن پیر وجوان را نگاهت نوردرچشمان زینب
سپاه کوفه را درمانده سازم به هرجا پرچمت رابر فرازم
قیام ات را سفیری سر فرازم فدای توبرادر جان زینب
ببین معجر به سر گشته لباسم به درگاه خدا باشد سپاسم
من ازانبوه دشمن کی هراسم جهان بی توبود زندان زینب
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به کوفه خصم را رسواکنم من به هر جا کید او افشا کنم من
به عالم خون تواحیا کنم من ببین پر زاشک غم دامان زینب
صغیران را همه بی تاب دیدم صدای العطش هرجا شنیدم
دگر از بودن خود شرم دارم که آبی بهر این طفلان ندارم
مرا لب تشنگان دامن گرفتند توان و تاب را از من گرفتند
ز یک سو تشنه لب گلزار زهراست به یک سو آب هم محصوراعداست
یتیمان را ز غم لبها به جان است تمام دشت پر از کوفیان است
به روی خیمه راه آب بستند دل اطفال پیغمبر شکستند
به چشمان همه اشکی نمایان ز اشک تشنگان پرگشته دامان
همه گریان به فکر آب بودند به گرد اصغر بی تاب بودند
یکی بی تاب تر از دیگران بود زمین افتاده بود و نیمه جان بود
صغیران را به آبی وعده دادم شتابان خویش تا علقم رساندم
لبانم خشک بود و کام من خشک خم من خشک بود و جام من خشک
سواران راه را بر من ببستند به هرجا در کمین من نشستند
زگرد خویش آنان را چو راندم شتابان خویش تا علقم رساندم
چو یادی ز آن همه بی تاب کردم به یک دم مشک خود پر آب کردم
حرم شد کعبه آمال عباس دلا خون گریه کن بر حال عباس
سواران، راه بر او سد نمودند همه بر قتل او آماده بودند
زهر سو، سوی او تیری رها شد به تیغی دستش از پیکر جدا شد
جلوتر رفت تا دست دگر داد وفا در وصف او تکبیرسر داد
نه ممکن بود آرد تا حرم آب صدا می آمد از طفلان بی تاب
به روی اسب حیران ایستاده عدو گردش سواره هم پیاده
به تیری مشک او را پاره کردند غلط گفتم ورا بی چاره کردند
چو ناگه از کمین گه دشمن آمد به فرق او عمودی ز آهن آمد
نگو زائر دگر چون سرنگون شد چه سان بی دست از مرکب نگون شد
مگو چون گشت جسمش تیرباران مگو از آن همه اشکش به دامان
مگو چون از سرش خون بود جاری مگو از ضرب صد شمشیر کاری
مگو از هر طرف تیری رها بود مگو آماج موج نیزه ها بود
مگو آن تیرها با او چه کردند مگو شمشیرها با او چه کردند
مگو از تیر بنشسته به دیده مگو از ساقی طعنه شنیده
مگو از ناله ادرک اخایش مگو زآن بی رمق صوت و صدایش
چو بی دست از فراز مرکب افتاد سرش زهرا روی دامان بنهاد
رها شد از عطش عباس حیدر ز دست مصطفی نوشید کوثر
نمی دانم چه سان آن آب نوشید که لبهای حسین را تشنه می دید
به هر جا نامی از میخانه باقی است به هرمیخانه ای عباس ساقی است
مراد و پیر می خواران اباالفضل پناه جمله خماران اباالفضل
دهد درس بقا را در فنا او به هر جا نامی از کرببلا او
زده از خم وحدت، می، پیاپی نباشد مستی عباس زین می
بود ساقی او سالار تنها حسین بن علی فرزند زهرا
حسین بن علی مقصود عباس مراد و تکیه گاه و بود عباس
همه هستی عباس از حسین است همه مستی عباس از حسین است
حسین است کعبه آمال عباس ملک در غبطه بر احوال عباس
کاروان تا به در شهر رسید لحظه ها تلخ تر از زهر رسید
کوفیان هلهله برپا کردند خون دل عترت زهرا کردند
دیده ها خیره به زنها شده بود زینب غمزده تنها شده بود
کوفه غرق شعف و غوغا بود خواهر غمزده ای تنها بود
گوئیا موسم مهمانی بود کوچه در کوچه چراغانی بود
آل عصمت همه تن ، درد وعزا کوفیان کرده بپا هلهله ها
دیده اهل حرم بارانی قلب هاشان همگی طوفانی
دست شان بسته به یکدیگر بود چشم شان خیره به نی وآن سر بود
گرد طفلان فغان سر داده کوفیان شاد همه استاده
سینه هاشان همه لبریز از غم دست هاشان همه در بند ستم
گریه هاشان همه پی در پی بود چشم شان خیره به روی نی بود
طبل شادی زده شد چون هر جا حرم از فرط غم افتاد ز پا
آن ملاقات رود کی از یاد دختر فاطمه و ابن زیاد؟
تا که در مجلس او پای نهاد در دل خویش فغانها سر داد
بین اطفال پریشان بنشست شیشه صبر وی از غصه شکست
تا و را دید چنین ابن زیاد گشت مقهور و در طعنه بگشاد
طعنه بر دختر زهرا می زد بیشتر زخم به دلها می زد
طعنه زینب چو زدشمن بشنید بر سرش ناله و فریاد کشید
کآنچه دیدم ز خدا زیبا بود لحظه در لحظه خدا با ما بود
زین جنایت تو کنون شاد مباش نمکی بیش بر این زخم مپاش
بر سرش داد زد ای خصم خدا که نمودی به حسین جور وجفا
به چه جرمی تو حسین را کشتی غرقه در خون تن او آغشتی
او بود میر جوانان بهشت اوبود سرور مردان بهشت
پاره جان رسول الله است چون علی،حسین، ثار الله است
در دل دخت علی، بزم عزاست مانده دلها همه در کرببلاست
لیلا به گفتا ای شه، لب تشنه کامان
دستم به دامان، آقا الامان
رودم به میدان می رود، در چنگ گرگان
از هجر اکبر، مشکل برم جان
آه واویلا، کو اکبر من
نور دو، چشمان تر من
شب ها نخفتم تا سحر، پای گهواره
تا تورا کردم، هیجده ساله
کردی امیدم نا امید، این بود خیالت
رفتی ز دنیا، شیرم حلالت
دارم امیدی از خدا، یک بار دیگر
در برم آید، نوجوان اکبر
گردم به دور قامتش، دستی به گردن
بوسم دو چشم، شهلای اکبر
ترسم بمیرم نبینم روی او دیگر
تا صف محشر نوجوان اکبر
آه واویلا، کو اکبر من
نور دو چشمان تر من..
ای شیعه مگر قتل شد کربلا شد یا ماه عزا شد
یا ماتم فرزند علی شیر خدا شد در دشت بلا شد
چون آب به روی شد لب تشنه ببندد دل ها بشکستند
بسیار عزیزان حسین تشنه نشستند در دشت بلا شد
از تیر جفا اصغر او غرقه به خون شد زینب به فغان شد
این جور و ستم جمله ز اولاد زنا شد در دشت بلا شد
یک غنچه گل بر سر دست شد مظلوم آن کودک معصوم
مانند مه یک شبه انگشت نما شد در دشت بلا شد
اطفال شد دین همه لرزان و گریزان از جور لعینان
آتش به خیام حرم آل عبا شد در دشت بلا شد
ای شیعه از چه عون و عباس و علی اکبر نا شاد هم قاسم داماد
لب تشنه شهیدان همه در راه خداشد در دشت بلا شد
ای شیعه از چه ذاکر فرزند زهرا نا خدا شد از فضل خدا شد
یا بل که همه عالم از این غم به نوا شد در دشت بلا شد
کربلا بیت الحرامی دیگر است
حاجیانش را مقامی دیگر است
نیت اش ترک سر و تن گفتن است
در پی اش تکبیر در خون گفتن است
شیعه گی آیا شکم پروردن است
یا به روز جنگ عذر آوردن است ؟
شیعه یعنی امتزاج نار و نور
شیعه یعنی راس خونین در تنور
شیعه یعنی باز تاب آسمان
بر سر نی جلوه رنگین کمان
شیعه باید آبها را گل کند
خط سوم را ز خون کامل کند
خط سوم خط سرخ اولیاست
کربلا بار ز ترین منظور ماست
کربلا لبریز عطر یاس شد
نوبت جانبازی عباس شد
بازوانش مرگ را بیتاب کر د
تیغهای تشنه را سیراب کرد
تا کنون عباسها را دیده ای
بوسه ای از دست آنها چیده ای
بنگر این مستان آتش خورده را
بازوان تیر وترکش خورده را
ای صبا از ما بگو با کربلا
ای نماز ما به خاکت مبتلا
تا به کی دور از تودر خود سوختن
چشم بر راه نسیمت دوختن
یا جنون کن راه خود را باز کن
یا مرا آماده پرواز کن
بر سر نی زلف ما را تاب ده
ماهیان را رخصت گرداب ده
آنچنان کن تا نماند بر زمین
از وجودم غیر آهی آتشین
ای لشکر حق را سر و سردار اباالفضل
وی دست علی در صف پیکار اباالفضل
هم خون حسین بن علی در تن پاکت
هم روح تو در پیکر ایثار اباالفضل
ریحانة دو فاطمه، ماه سه خورشید
آرام دل حیدر کرار اباالفضل
مانند تو در ارتش اسلام که دیده
فرمانده و سقا و علمدار اباالفضل
تو ماه بنی هاشمی و ما شب تاریک
تو لالة عباسی و ما خار اباالفضل
هم کاشف کرب پسر فاطمه هستی
هم خیل بنی فاطمه را یار اباالفضل
بر حاجت خود کرده صد و سی و سه نوبت
هر خسته دلی نام تو تکرار اباالفضل
در مصر ولایت شده بر یوسف زهرا
تو مشتری و علقمه بازار اباالفضل
عشق و ادب و غیرت و ایثار و شهادت
کردند به آقایی ات اقرار اباالفضل
تو رسته ای از خویش و گرفتار حسینی
خلقند به عشق تو گرفتار اباالفضل
ما بهر تو گریان و زند زخم تو خنده
پیوسته به شمشیر شرربار اباالفضل
برخیز سکینه به حرم منتظر توست
جامش به کف و اشک به رخسار اباالفضل
از سوز عطش آب شده طفل سه ساله
مگذار بگرید به حرم زار اباالفضل
تا آن که ببینند به تن دست نداری
یک لحظه سر از علقمه بردار اباالفضل
مگذار رود زینب کبری به اسیری
ای دست علی ، دست برون آر اباالفضل
تو چشم حسینی که زده تیر به چشمت
ای دور حرم چشم تو بیدار اباالفضل
کی گفته تن پاک تو در علقمه تنهاست
گردیده تو را فاطمه زوار اباالفضل
خون دل ما را که شده اشک عزایت
زهرا و حسین اند خریدار اباالفضل
مگذار شود خشک دمی دیدة "میثم"
چشمی که بگریم به تو بسیار اباالفضل
دوباره نیزه و پرچم دوباره آمده محرم
دوباره شهیه و شمشیر دوباره آمده محرم
دوباره ناله زینب درون گودال
دوباره چک چک شمشیر دوباره آمده محرم
زخیمه صدای طفلان ز دور صدای اسبان
دوباره گریه خوبان دوباره آمده محرم
عمو قتیل نهر فرات است حسین قتیل العبرات
دوباره علی اکبر دوباره آمده محرم
صدای طفل رضی ات بگوش می آید
دوباره روزه آب است دوباره آمده محرم
ز سوز دل زینب ز اشک رخ صحرا
نوید میدهد طوفاندوباره آمده محرم
دل بی قرار من هر دم زسوز میگوید
بیا بپا حیز ای دل دوباره آمده محرم
شرمنده شد بهار ، ز گلزار کربلا
بلبل کند نوا که خزانِ محرم است
ما عاشقانِ لاله ی سرخِ پیمبریم
کز عطر او بهشتِ خداوند ، خرم است
صد مرده زنده می شود از ذکرِ یا حسین
مولای ما معلمِ عیسی بن مریم است
عیسی اگر در آخرِ عمرش به عرش رفت
قُنداقه حسین شرفِ عرشِ اعظم است
با یوسفش مقایسه کردم نگار گفت
او شاهِ مصر باشد و این شاهِ عالم است
ما را نیازِ صید چمن نیست در بهار
روی حسینیان ، گل و این اشک شبنم است
ای صاحب عزا به عزا خانه ها بیا
یاران سینه زن همه در زیر پرچم است
گر وعده ی بهشت ، به ما می دهد بهار
ما نیستیم طالبِ رضوان مسلم است
بر عاشقان ، سیاحتِ گلشن حرام شد
خاکم به سر ، که قامت سروِ علی خم است
ای آب ، بس کن این همه جوش و خروش را
در پیش چشم ما علی اصغر مجسم است
سقا ز تشنگانِ حرم شرمسار شد
شرمنده ی خجالت او نهرِ علقم است
ساقی تشنه تا که برون آمد از فرات
قربان غیرتش شود عالم ، اگر کم است
چون محتشم بخوان به پیمبر ز سوز دل
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
شهادت حسینى کشته شدن مردى است که خود براى کشته شدن خویش قیام کرده است... امام حسینعلیه السلام از مقوله دیگرى است؛ او نیامده است که دشمن را با زور شمشیر بشکند و خود پیروز شود، و بعد موفق نشده و یا در یک تصادف یا ترور توسط وحشى، کشته شده باشد. اینطور نیست، او در حالى که مىتوانسته است در خانهاش بنشیند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خویشتن را انتخاب کرده است... امام حسینعلیه السلام یک شهید است که حتى پیش از کشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلکه در درون خانه خویش، از آن لحظه که به دعوت ولید - حاکم مدینه - که از او بیعت مطالبه مىکرد، «نه» گفت، این، «نه» طرد و نفى چیزى بود که در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است."(9(
سمبل شهادت حسینى در این تعریف، تنها سلاح پیروز است. البته شهادت حسینى شرایط ویژه خود را مىطلبد. وقتى ظلم، انحطاط و انحراف همه گیر مىشود و ارزشهاى والاى اسلامى مسخ مىگردد و موعظهها بر گوشهاى سنگین کارگر نمىافتد؛ حسین با همه دانایى به عدم توانایى خود در پیروزى ظاهرى بر دشمن، علناً به پیشواز مرگ مىرود و با انتخاب شهادت، بزرگترین کارى را که مىشد کرد، انجام مىدهد.
ثمره شهادت امام حسینعلیه السلام آگاهى و بازگشت مردم به هویّت اصیل اسلامى و زدن داغ رسوایى کُشتن فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بر پیشانى کریه حکومت یزید است.
در شهادت حسینى، وظیفه اولیه اسلامى براى یارى دین خدا، شهادت است؛ در این جا مجاهد فىسبیلالله با شهادت خود، دین خدا را یارى مىکند. شهادت عمار یاسر نیز از این قبیل است؛ لیکن انعکاس شهادت اباعبدالله الحسینعلیه السلام به دلایلى گسترده و خارج از ظرف زمان است.
در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مىشود و در شهادت حمزهاى، با خوب کشتن. در شهادت حسینى، شهید با شکست ظاهرى از دشمن پیروز مىشود و در شهادت حمزهاى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزهاى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شکست دشمن است
گریه امان نمی دهد به زینب وقت فغان نمی دهد به زینب
نیمه شب و دور ز چشم اعدا در بر یک کشته نشسته تنها
چه کشته ای؟ که سر به تن ندارد برهنه گشته پیراهن ندارد
چه کشته ای ؟ در شط خون شناور پاره از هم و بریده حنجر
چه کشته ای ؟ که گشته تیرباران به زیر تیغ نیزه گشته پنهان
چه کشته ای؟ که غسل او ز خون شد ز مرکبش به خاک سر نگون شد
چه کشته ای؟ که شد سرش بر سنان تنش لهیده شد زسم اسبان
اشک بر او فشانده چشم فلک مقتل او گشته مطاف ملک
فرشته سینه می زند بر سرش بوسه گه ماه بود پیکرش
ماهی دریا به حسین گریه کرد غبار صحرا به حسین گریه کرد
ریگ بیابان به حسین گریه کرد دوزخ و رضوان به حسین گریه کرد
شمس فروزان به تنش گریه کرد کون ومکان بر بدنش گریه کرد

By Ashoora.ir & Night Skin