حسین سالار قلبها

حـرّ آزاده‌ام مسـت مینـای عشـق 
جان و سر می‌دهم هدیه در پای عشق 
عشق من باشد این مرد تنها حسین
یا حسین یا حسین
راه تـو بستـم ای نـور چشم بتول
توبـه کـردم کنـون توبـه‌ام کـن قبول
جان به قربان تو گل زهرا حسین
یا حسین یا حسین
قَسمـت مـی‌دهم جــان آب آوَرت
مـن خجـل هستـم از گریه خواهرت 
چشمم از گریه شد عین دریا حسین
یا حسین یا حسین
اذن جنگـم بـده تـا فـدایت شـوم 
اولیــن کشتــ? کربــلایت شــوم 
جان چه قابل بود بهر مولا حسین
یا حسین یا حسین


نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 7ساعت ساعت 6:45 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

منـم حرّ گنه کارت به خون پاک انصارت 

 به عباس علمدارت
گناه آورده‌ام       گناه آورده‌ام
قبولم کن قبولم     کن قبولم کن
پناهم ده در این صحرا به اشک زینب کبرا به جان مادرت زهرا
به خاک تربتت به اشک غربتت
قبولم کن قبولم کن قبولم کن
اگر راه تو را بستم اگر قلب تو را خستم خجل از زینبت هستم
چرا من زنده‌ام ز تو شرمنده‌ام
قبولم کن قبولم کن قبولم کن  
تو باغ لاله من خارم گنه کارم گنه کارم بَدَم اما تو را دارم 
مرا با این گناه بخر با یک نگاه 
قبولم کن قبولم کن قبولم کن 
بگو دور سرت گردم غلام اکبرت گردم فدای اصغرت گردم 
صدایم کن حسین فدایم کن حسین
قبولم کن قبولم کن قبولم کن
فدای تاب وتب‌هایت فدای اشک شب‌هایت چرا خشکیده لب‌هایت 
به خشکیّ لبت به اشک زینبت
قبولم کن قبولم کن قبولم کن  
بود سر بر کف و جانم اگر چه بر تو مهمانم عطا کن اذن میدانم 
دعا کن از کرم جدا گردد سرم 
قبولم کن قبولم کن قبولم کن


نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 7ساعت ساعت 6:44 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

ای شهید راه دین حر

 

آفرین حر، آفرین حر

اگه از من دلِ کودکِ تو لرزید

دلم از ترس خدا داره می‌لرزه

اومـدم تا عاقبت بخیر بمیرم

جونمـو فـدات کنم اگه بیرزه

ای شهید راه دین حر

آفرین حر، آفرین حر

از همین لحظه می‌خوام عزیز زهرا

اولیـن شهیـد چشمـای تـو باشم

تو که دریای کـرامتِ تو اینجاست

نمـی‌خوام تشنـه دریای تو باشم

ای شهید راه دین حر

آفرین حر، آفرین حر

تـو کـه دریای کرامتی کرم کن

دلمو ببخش و اهل این حرم کن

خستــ? بــار گنـاهم، ولی با تو

ای شهید راه دین حر

آفرین حر، آفرین حر

آخه مولا، دل بی عشق تو، سنگه

دریـا وقتـی پُـرِ در بـاشه، قشنگه

نمی‌شـه حـر باشـم و با تو نباشم

آخه حر وقتی که حر باشه، قشنگه

ای شهید راه دین حر

آفرین حر، آفرین حر

 

منـم حرّ گنه کارت به خون پاک انصارت

 

 به عباس علمدارت

گناه آورده‌ام       گناه آورده‌ام

قبولم کن قبولم     کن قبولم کن

پناهم ده در این صحرا به اشک زینب کبرا به جان مادرت زهرا

به خاک تربتت به اشک غربتت

قبولم کن قبولم کن قبولم کن

اگر راه تو را بستم اگر قلب تو را خستم خجل از زینبت هستم

چرا من زنده‌ام ز تو شرمنده‌ام

قبولم کن قبولم کن قبولم کن 

تو باغ لاله من خارم گنه کارم گنه کارم بَدَم اما تو را دارم

مرا با این گناه بخر با یک نگاه

قبولم کن قبولم کن قبولم کن

بگو دور سرت گردم غلام اکبرت گردم فدای اصغرت گردم

صدایم کن حسین فدایم کن حسین

قبولم کن قبولم کن قبولم کن

فدای تاب وتب‌هایت فدای اشک شب‌هایت چرا خشکیده لب‌هایت

به خشکیّ لبت به اشک زینبت

قبولم کن قبولم کن قبولم کن 

بود سر بر کف و جانم اگر چه بر تو مهمانم عطا کن اذن میدانم

دعا کن از کرم جدا گردد سرم

قبولم کن قبولم کن قبولم کن



نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 7ساعت ساعت 6:42 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

من عبد دربار توام مولا حسین حسین جان

 

حرّ گنه کار توام مولا حسین حسین جان

مـولا بیا دورت بگردم من از گناهم توبه کردم

سیدی العفو سیدی العفو

مـن در مسیر کربـلا ره بر روی تو بستم

مـن قلب اطفال تو را در بین ره شکستم

می‌سوزم از تاب وتب تو شرمنده‌ام از زینب تو

سیدی العفو سیدی العفو

دیشب صدای العطش از خیمه‌ات شنیدم

بالله خجـالت از تـو و از عترتت کشیدم

از گـری? اصغـر کبابـم شرمنده از اشک ربابم

سیدی العفو سیدی العفو

شرمنـده از پیغمبـر و از عتـرت رسولم

قسم بـه جـان مـادرت زهرا نما قبولم

هم از کرم عفو خطایی هم اذن می‌دانم عطایی

سیدی العفو سیدی العفو

گفتـی بگریـد مـادرم پیوسته در عزایم

تا مـادرم گریـد، نمـا در راه خود فدایم

این عشق تو گردیده دینم من بعد از این حرّ حسینم

سیدی العفو سیدی العفو

ای نا امیـدان را امیـد از تـو بود امیدم

در مقـدم عبـاس خـود کن از کرم شهیدم

آهـم زدل پیوستـه خیزد تا در رهت خونم بریزد

سیدی العفو سیدی العفو

 



نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 7ساعت ساعت 6:40 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

ای تمامِ دل من به نام تو

 

حـرّ آزاده‌ام و غـلام تـو

بنده‌ام به کوی تو آمدم به سوی تو خواهم آبرو ز خاک در تو

یا حسین بن علی ادرکنی

غــرقه‌ام غـرق? بحـر ظلمـات

تـو حسین استی و کشتی نجات

عذر من را بپذیر دست من را تو بگیر آمدم تا که شوم چاکر تو

یا حسین بن علی ادرکنی

دل بی‌تاب مرا تاب بده

تشن? لطف توأم آب بده

بنگر اشک و آه من بگذر از گناه من تا قبولم بکند داور تو

یا حسین بن علی ادرکنی

دوزخـی بـوده بهشتی شده‌ام

این زمان داخل کشتی شده‌ام

کشتی‌ام ولای تو جان من فدای تو سر وجان فدای‌جان و سر تو

یا حسین بن علی ادرکنی



نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 7ساعت ساعت 6:39 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

ای مظهـر عفـو خــدا حـرّ گنه‌کـار آمـده 
دست از دو عالم شسته و از بهر ایثار آمده 
من بنده‌ات را بنده‌ام من از رخت شرمنده‌ام 
در پـای تـو پاینـده‌ام یـار توام تا زنده‌ام 
دل‌از دل و جان کنده‌ام لطفی‌که من‌درمانده‌ام 
درمانده‌ای درمحضرت با چشم‌خونبار آمده 
ای مظهر عفو خدا حرّ گنه‌کار آمده
مـن عـاشق روی تـوام زنجیری موی توام 
گـرم هیاهـوی توام خاک سر کوی توام
لـب تشنـ? جـوی تـوام سرباز اردوی توام 
اینـک بـرای یـاریت یار آمده یار آمده 
ای مظهر عفو خدا حرّ گنه‌کار آمده
زار وپریشان آمدم با جرم و عصیان آمدم
با چشم گریان آمدم در کوی جانان آمدم
بر دادن جان آمدم در بحـر غفـران آمدم
جـام دلـم از کوثر عشق تو سرشار آمده 
ای مظهر عفو خدا حرّ گنه‌کار آمده
این اشک و آهم یا حسین بار گناهم یاحسین
من بی‌پناهم یاحسین دادی تو راهم یاحسین
بنما نگاهم یاحسین عفو از تو خواهم یاحسین 
لطفـی کـه از ره مانده‌ای با حالت زار آمده 
ای مظهر عفو خدا حرّ گنه‌کار آمده
ای بحر احسان و عطا از تو عطا از من خطا 
از مـن جفا از تو صفا من حرّ بی مهر و وفا 
کردم به مولایم جفا ای نـور چشم مصطفی 
از خجلت عصیـان خود روزم شب تار آمده 
ای مظهر عفو خدا حرّ گنه‌کار آمده
تو شمع و من پروانه‌ام از عشق تو دیوانه‌ام 
پـر شـد ز غم پیمانه‌ام خاک در این خانه‌ام 
کوه گنه بر شانه‌ام ای جان و ای جانانـه‌ام
در دام عشق تـو دل و جانـم گرفتـار آمده
ای مظهر عفو خدا حرّ گنه‌کار آمده


نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 7ساعت ساعت 6:38 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

عمو عباس، بی تو قلب حرم می گیره             عموعباس، بی تو بابا تنها می میره 
عموعباس، علمت کو عموی خوبم                  عموعباس، تو نرو تا که پا نکوبم 
عمو عباس، بی تو قلب حرم می گیره             عمو عباس، بی تو بابا تنها می میره 
عمو عباس، بی تو هر لحظه دل می لرزه          بی تو هر شب هوای خیمه ها چه سرده 
عمو عباس، بی تو دستام جونی نداره             از دو چشمام پولکای گریه می باره 
عمو عباس، بی تو قلب حرم می گیره             عمو عباس، بی تو بابا تنها می میره 
عمو عباس، علمت کو عموی خوبم                 عمو عباس، تو نرو تا که پا نکوبم 
عمو عباس، زانوهامو بقل می گیرم                 عمو عباس، بیا تا من برات بمیرم 
عمو عباس، دل اهل حرم کبابه                       توی خیمه چشم برات چشمای ربابه 
عمو عباس، بی تو قلب حرم می گیره             عمو عباس، بی تو بابا تنها می میره 
عمو عباس، علمت کو عموی خوبم                 عمو عباس، تو نرو تا که پا نکوبم


نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 7ساعت ساعت 6:36 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر

آقا به حقِ چشمی، که غرقِ خون ز تیره

 

هر ساله تو تاسوعا دلم برات می گیره

پر می زنه دلِ من به علقمه دمادم

لحظه ی جون دادنت آقا می آد به یادم

وقتی می آد به یادم که مرغ دل رها شد

لحظه ای که یا عباس دستِ شما جدا شد

وقتی می آد به یادم که ناله سر می دادی

از روی زینِ اسبت سر رو زمین نهادی

وقتی می آد به یادم ز مشکت آب می ریخت

سرشک تو برای طفلِ رباب می ریخت

وقتی می آد به یادم که با نوای خسته

نقش زمین شدی و فرقِ سرت شکسته

خاک پر از خون و اشک، علقمه بسترت بود

ناله ای رو شنیدی که آه مادرت بود

می گفت منم فاطمه مادر تو یاسِ من

قربون قد و بالات حضرتِ عباسِ من

چرا قدت شکسته همچو قدِ کمانم

قصه ی مشک پاره از تو چشات بخوانم

بعد تو روز حرم تاریک دیگه چون شب

وای از حسین تنها وای از نگاه زینب



نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 7ساعت ساعت 6:34 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

انا مظلوم حسین

ای ز صولت لا فتی الا علی در شأن تو ؛ ( خطاب به حضرت زینب کبری است سلام الله علیها و روحی فداها )

می‎برد شمر از سرت معجر ، فکیف تصبحون؟ ( معجر: روسری، فکیف تصبحون : شما را چه می شود ؟! )

آل بو سفیان به عزت، فی بیوت آمنین ... ( در خانه‎هایشان در امنیت به سر می‎برند )

آل ما دور از وطن، یا لیت قوم یعلمون ...! ( کاش این قوم می‎دانستند )


انعم الله علینا برسول مدنی ... ( خداوند به واسطه رسولی مدنی بر ما نعمت روا داشته )

هو جدّی، و ابی و واسط الکون علیّ ؛ ( که آن پیغمبر جد من است. و علی پدر من واسطه وجود جهانیان است )

خیرة الله من الخلق أبی؛ (پدرم علی بهترین خلق خداوند...)

بعد جدی، فأنا ابن الخیرتین ؛ (... پس از پیغمبر است. و من فرزند آن دو برگزیده هستم)

فضة قد خلصت من ذهب ؛ ( من نقره‎ای هستم که از طلا بیرون آمده است )

فأنا الفضه و ابن الذهبین ؛ ( پس من نقره‎ام و فرزند دو طلا "حضرت رسول اکرم و امام علی علیهمالسلام" )

ذهب ٌمن ذهب ٍ فی ذهب ٍ ؛ ( طلایی از طلا و در طلا )

و لجینٌ فی لجین ٍ فی لجین ٍ ؛ ( و نقره‎ای در نقره اندر نقره )


أنا مظلوم حسین

أنا محروم حسین


لم یا قوم تریدون ببغی و فساد؟ ( ای قوم چرا خواستار بغی و فساد هستید؟ )

لم تسعون بقتلی بلجاج و عناد؟ ( و چرا از روی اصرار و دشمنی سعی در قتل من دارید؟ )

لیس والله سوانا خلف بعد النبی(ص) !  ( قسم به خداوند که غیر از ما کسی جانشین پس از پیغمبر(ص) نیست )

فرض الله علی طاعتنا کل عباد ! ( و خداوند اطاعت کردن از ما را بر همه بندگان واجب نموده )


انا مظلوم حسین

انا محروم حسین


عجبا وا عجبا امت کفار که یک سر

چشم پوشیده ز حق نمک آل پیمبر (ص)

و ستجزون من الله اذا قام قیامة ! (و به زودی حین قیام قیامت، جزای خود را از طرف خداوند خواهید دید)


أنا مظلوم حسین

أنا محروم حسین


عجبا وا عجبا امت کفار که یک سر

چشم پوشیده ز حق نمک آل پیمبر (ص)

همه در ریختن خون من آن بی کس و یاور

شده آماده و بگرفته به کف نیزه و خنجر

و ستجزون من الله اذا قام قیامة ! ( و به زودی هنگام برپایی قیامت، جزای خود را از طرف خداوند خواهید دید )


لم یا قوم تریدون ببغی و فساد؟ ( ای قوم چرا خواستار بغی و فساد هستید؟ )

لم تسعون بقتلی بلجاج و عناد؟ ( و چرا از روی اصرار و دشمنی سعی در قتل من دارید؟ )

لیس والله سوانا خلف بعد النبی(ص) !  ( قسم به خداوند که غیر از ما کسی جانشین پس از پیغمبر(ص) نیست )

فرض الله علی طاعتنا کل عباد ! ( و خداوند اطاعت کردن از ما را بر همه بندگان واجب نموده )



من له جدّ کجدّی فی الوری ؟ ( چه کسی در عالم، پدربزرگی مانند پدربزرگ من دارد؟ )

او کشیخی فانا ابن العلمین  ؟ ( یا پدری چون پدر من دارد؟ پس من فرزند دو نشانه بزرگ و سالار هستم )

فاطم الزهرا امّی ، و ابی (علیهما السلام)  ( فاطمه زهرا مادرم هست و پدرم کسی است که...)

قاصم الکفر ببدر و حنین ! (... کمر کفر را در بدر و حنین شکست )



عبدالله غلاما یافعاً ( و پدرم - علی- در حالی که نوجوانی بود خداوند را پرستش می‎کرد )

و قریش یعبدون الوثنین ! ( در حالی که قریشیان آن دو بت را می‎پرستیدند )

یعبدون اللات و العزی معاً ( آنها لات و عزی را با هم می‎پرستیدند )


و علیّ (ع)  کان صلّی القبلتین !

(در حالی که پدرم - علی- بر هر دو قبله - مکه و قدس - نماز گزارده بود)


و ابی شمسٌ امّی قمر ( پدر من خورشید است و مادرم ماه )

فانا الکوکب و ابن القمرین ! ( و من ستاره و فرزند دو ماه و خورشید )


انا مظلوم حسین

انا محروم حسین


چیست تقصیر من ای قوم که امروز ، جهانی

شده آماده به قتلم همه با تیغ و سنانی ؟

در شما نیست ز اسلام نه نامی و نشانی


انا عطشان و قد احرق نطقی و لسانی!  ( عطش مرا فرا گرفته و کلام و زبانم آتش گرفته )

انا ظمئان و قد احرق قلبی و فوادی! ( تشنه هستم و قلب و سینه‎ام سوخته است ) 


انا مظلوم حسین

انا محروم حسین


زیر خنجر شه لب تشنه حسین گفت:

تو ای شمر ستمکار!

تو ای ملحد مکار!

تو ای کافر غدار!


اگر من نشناسی ، بگویم بشناسی

حسینم و ضیاء القمرین ام ،  قتیل الودجین ام ( من حسینم، نور خورشید و ماه هستم و کشته شده و دو رگ گردن بریده )

امام الحرمین ام انا الفضّة وابن الذهبین ام ( پیشوای حرمین مکه و مدینه‎ام، منم نقره و فرزند دو طلا - علی و فاطمه سلام الله علیهما -)


انا مظلوم حسین

انا محروم حسین


منم شهپر جبریل منم آیه تطهیر

منم نخله خوبان

منم زاده زهرا

منم عرش و منم فرش

منم کرسی و لوح و قلم و باعث ایجاد دو عالم

انا مظلوم حسین

انا محروم حسین



نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 7ساعت ساعت 6:28 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

عمه سادات بی قراره
غصه و غم هاش بی شماره
تموم غصش غم یاره
تنها امیدش بی پناه
روزای سختی توی راهه
رو خاک سوزان پا می زاره
ذکر آسمونا وای زینب
ذکر کهکشونا وای زینب
ذکر خاک صحرا وای زینب
ذکر سینه زنها وای زینب
شعله می کشه خورشید
زمین می سوزه از تب
ابرا همه می بارن
توی چشای زینب
میون سینه دلی که تنگ
غم غروب رویاشه
شان نزول سوره ی بارون
توی فرات چشماشه
کبوترا بی تابن
تو آغوش محمل ها
توی نگاها پیداست
بی قراری دلها
از انعکاس خبر تلخی دل شریعه بی تاب
رو نیزه هایی که بی شمارن یه سرخی می تابه
حالت صحرا که عجیبه
غرق سکوتی پر فریبه
پر از نسیم بوی سیبه
غروب سردش پر رازه
مثل شبایی که درازه
سینه ی خورشید بی شکیبه
بیا توی آغوشم
داداش پریشونم
توی نگاه تلخت
درد تو رو می خونم
عزیز خواهر تب نفسهات دل منو می لرزونه
اگه نباشی حتی یه لحظه
تموم دنیا زندونه
دل شوره ی من بی حسابه
بگو که اینها همه خوابه
لشگر دشمن یه سرابه
بقض غریبی تو گلومه
بارون چشمام ناتمومه
پر از سوال بی جوابه
عمه ی سادات بی قراره
غصه و غم هاش بی شماره
تموم غصش غم یاره
شعله می کشه خورشید
زمین می سوزه از تب
ابرا همه می بارن
توی چشای زینب
میون سینه دلی که تنگ غم غروب رویاشه
شان نزول سوره ی بارون توی فرات چشماشه
تنها امیدش بی پناهه
روزای سختی توی راهه
رو خاک سوزان پا می زاره
کبوترا بی تابن
تو آغوش محمل ها
توی نگاها پیداست
بی قراری دلها
از انعکاس خبر تلخی دل شریعه بی تاب
رو نیزه هایی که بی شمارن یه سرسرخی می تابه
حالت صحرا که عجیبه
غرق سکوتی پر فریبه
پر از نسیم بوی سیبه
غروب سردش پر رازه
مثل شبای که درازه
سینه ی خورشید بی شکیبه
حرم فقط حرم حسین
بادها نوحه خوان
بیدها سربه زیر
لاله هاسینه زنانحرم باغچه
خیمه خورشید سوخت
حسین


نوشته شده در یکشنبه 90 آذر 6ساعت ساعت 2:28 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin