حسین سالار قلبها
ای آشنای زینب ، در خاک و خون چرایی
بگذار بینم ات سیر ، هنگامه جدایی
من می روم شکسته ، با دست و پای بسته
تو روی نی نشسته ، ای نور کبریایی
شوری فکن بر آرد ، ابری که خون ببارد
این انجمن ندارد ، بی روی تو صفایی
خون است کام ام از شب ، محض رضای زینب
زخمی بزن مرتب ، بر تار نینوایی
گرچه سرت بریده ، روی نی آرمیده
داود هم ندیده ، این صوت کبریایی
با قامتی چنین خم ، من مانده ام در این دم
چون از تو دور گردم ، در من نمانده نایی
با من بگو برادر ، اینگونه از چه دیگر
پنهان ز چشم خواهر ، در بین نیزه هایی
من از تو شرمسارم ، چون مرهم ات گزارم
جز اشک خود ندارم ، بر زخم تو دوایی
ای زخم پر ستاره ، با آن گلوی پاره
با من بگو دوباره ، در خاک و خون چرایی
آنجا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد
بغضی میان سینه من جا گرفت و بعد
وقتی که ذوالجناح بدون تو بازگشت
این دخترت بهانه بابا گرفت و بعد
ابری سیاه بر سر راهم نشسته بود
ابری که روی صورت من را گرفت و بعد
انگار صدای مادری دلخسته می رسید
آری صدای گریه ی زهرا گرفت و بعد
همراه آن صدا تمامیّ ِ کودکان
ذکر محمدا و خدایا گرفت و بعد
هر کس که زنده بود از اهل خیام تو
مویه کنان شد و ره صحرا گرفت و بعد
دور از نگاه علمدار لشگرت
آتش به خیمه های تو بالا گرفت و بعد
سرمست انتقام ولی بی نصیب تر
پس معجر از سر زنها گرفت وبعد
ای غریبی که تو را در دل عالم وطن است
هر کجا انجمنی هست ز داغت سخن است
انبیا را ز لب خشک تو دل آب شده است
اولیا را سخن تشنگی ات بر دهن است
بی کفن گر تن صد چاک تو بر خاک بماند
پرده پرده دل عشاق تو را پیرهن است
به کسانی که فکندند به بالای تو سنگ
کعبه و سعی و صفا، حِلّ و حرم، ریگ زن است
تو کریمی و کریمان همه مسکین درت
تو حسینی و صفاتت حَسن اندر حَسن است
دشمنان سعی به خاموشی نورت دارند
بی خبر زین که همین نام تو دشمن شکن است
این حدیث است که در حشر بود اهل بهشت
هر که را ذرّه ای از تربت تو در کفن است
دل هر ذره چو خورشید ز داغت سوزان
وزعطش در دل هر قطره غمت موج زن است
بنوشته است به هر برگ گلت وای حسین
ز آن همه لاله صدبرگ که در این چمن است
پنج تن اشرف خلقند و فروغ تو حسین!
نقطه دایره مرحمت پنج تن است
سر دور از بدنت سرور سرها و هنوز
آفتاب آینه آن سر دور از وطن است
کشته اشکی و من اشک فشانم همه روز
زآن که گفتند به زخم تو دوا اشک من است
هر شب جمعه زیارت کنمت در هر جا
که شب جمعه خدا زائر آن عرش تن است
چون "مؤید"، به تو من انس گرفتم آنسان
که مرا نام تو در هر نفس و هر سخن است
اى زمین کربلا
اى زمین کربلا، من یاسمن گم کرده ام
سوسن و نسرین و یاس و نسترن گم کرده ام
اى زمین کربلا، در زیر تیغ و نیزه ها
هم گل و هم بلبل شیرین دهن گم کرده ام
اى زمین کربلا، در این دیار پر بلا
پیکرى صد چاک و بى غسل و کفن گم کرده ام
اى زمین کربلا، من زینب غمدیده ام
که حسینم را در این دشت محن گم کرده ام
اى زمین کربلا، قلب پر از داغم ببین
من چراغ لاله در صحن چمن گم کرده ام
من غریب این دیارم، اى زمین کربلا
که در اینجا، خسرو دور از وطن گم کرده ام
آب شد شمع وجودم، ز آتش داغ حسین
در بر پروانه، شمع انجمن گم کرده ام
آنکه بودى خاتم ختم رسولان را، نگین
من در این صحرا، ز جور اهرمن گم کرده ام
می دود سوی عمو تا که کند دفع بلا
آنکه جان و سر و تن بهر عمو کرد، فدا
تا که دیدش که ز درد، بدنش بی تاب است
گفت بی تاب نشو پیش دل اهل خدا
ای یتیم حسنم گر که پر از درد شدی
خویش انداز به آغوش شه کرببلا
دست سردم تو بکن لمس دمی جان عمو
با دل غمزده کن درد دل و آه و نوا
پاسخ عبدالله بن الحسن (ع) به امام حسین (ع)
ای عمو باب مرا گفت فدایت گردم
من بمیرم که شدی حال غریب و تنها
دور تا دور حرم گرگ عرب زوزه کشد
نیست یاری که شود یاور و غمخوار شما
آه دیگر شده تعبیر سخن های حسن
گفت غارت شود این پیرهن و رأس و عبا
گر که رأس از بدنم کرد جدا لطفی کن
دم آخر به برت گیر دمی رأس مرا
من یتیمم که نبوده به سرم سایه ی باب
دم آخر بکن ای یار به من لطف و سخا
ای شاه بی لشگر بگو پس لشگرت کو ؟
گر تو سلیمانی بگو انگشترت کو ؟
ظرف دو ساعت اینهمه نیزه شکسته ؟
بوی تو می آید بگو پس پیکرت کو ؟
با ناله های فاطمه اینجا دویدم
گر تو حسین مادری پس مادرت کو ؟
یک جای بوسه در تنت باقی نمانده
خاک دو عالم بر سرم موی سرت کو ؟
آقای من پیراهنت کو ؟ خاتمت کو ؟
سیمرغ قاف عاشقی بال و پرت کو ؟
گیرم سرت را از قفا آقا بریدند
آن بوسه ای که داده ام بر حنجرت کو ؟
از تو توقع دارم ای تندیس غیرت
برخیزی از زینب بپرسی معجرت کو ؟
این دشت دشت چشم های خیره سر شد
آقا کمک کن خواهرت را دخترت کو ؟
نوحه دو برادر
جاری شده اشکم،نوشم سبوی غم
ای شاه غم ، دیده گشتی تماشایی
ماه دل آرایم،سالار تنهایم
بی لشکر افتی،علمدار سقایی
گسسته از هم،رشته صبرم،غریب مادر،وای
میون لشکر،نمونده یاور،برات برادر،وای
(بی تو می میرم،بی تو می میرم،بی تو می میرم) 3
دار و ندار من،صبر و قرار من
قربان تو،هستی ام،ای حسین جانم
ای ماه،سر مستم،خالی بود دستم
چیزی،ندارم،بغر از دو طفلام
فدای غمهات،نذر دو چشمات،هر چی که دارم،وای 2
عزیز جونی،خودت می دونی،تویی بهارم،وای 2
(بی تو می میرم،بی تو می میرم،بی تو می میرم،وای) 3
جان می دهم از غم،گر رد کنی دستم
رحمی نما،بر دل،خسته و سردم
این دو دل آرایند،فرزند زهرایند
با دست خود،من کفن،پوششان کردم
دو تا کبوتر،برای مادر،خورشید و ماهند،وای 2
این دو برادر،شبیه حیدر،یل سپاهند،وای 2
(بی تو می میرم،بی تو می میرم،بی تو می میرم،وای) 3
عمه سادات،بی قراره
غصه و غمهاش،بی شماره
تموم غصش،غم یاره
تنها امیدش،بی پناهه
روزای سختی،توی راهه
رو خاک سوزان،پا می زاره
ذکر آسممونها(وای زینب)3 وای
ذکر کهکشونها(وای زینب)3 وای
ذکر خاک صحرا(وای زینب)3 وای
ذکر سینه زنها(وای زینب)3 وای
شعله می کشه خورشید
زمین می سوزه از تب
ابرا همه می بارن
توی چشای زینب
میون سینه،دلی که تنگه
غم غروب رویا شه
شان نزول،سوره بارون
توی فرات چشماشه
عمه سادات بی قراره
غصه غمهاش،بی شماره
تموم غصش،غم یاره
تنها امیدش،بی پناهه
روزای سختی،توی راهه
رو خاک سوزان،پا می زاره
ذکر ریگه صحرا(وای زینب)3 وای
ذکر سینه زن ها(وای زینب)3 وای
کبوترا بی تابن،تو آغوش محملها
توی نگاها پیداست،بی قراره دلها
از انعکاس،خبر تخلی
دل شریعته بی تابه
رو نیزه هایی،که بی شماره است
یه سر سرخی می تابه
حالت صحرا،که عجیبه
غرق سکوتی،پر فریبه
پر از نسیم،بوی سیبه
غروبه سردش،پر رازه
مثه شبایی،که درازه
سینه خورشید بی شکیبه
عمه سادات،بی قراره
غصه غمهاش،بی شماره
تموم غصش،غم یاره
بیا توی آغوشم،داداش پریشونم
توی نگاه تلخت،دردت ورو می خونم
عزیز خواهر،تب نفسهات،دل من و می لرزونه
اگه نباشی،حتی یه لحظه،تمومه دنیا زندونه
دلشوره من،بی حسابه
بگو که اینها،همه خوابه
لشکر دشمن،یه سرابه
بغض غریبی،تو گلومه
بارون چشمام،نا تمومه
پر از سؤال،بی جوابه
عمه سادات،بی قراره
غصه و غمهاش،بی شماره
تموم غصش،غم یاره
مبادا چشم نازت تر ببینم
دلت در خون و خاکستر ببینم
مبادا شانه ی گیسوی ماهت
جدا افتاده از پیکر ببینم
مبادا اکبر لیلا ببینی
به قلب دشمنان تنها ببینی
مبادا دست سنگین عدو را
به سان مادرت زهرا ببینی
مبادا ذوالجناح آید ولیکن
سوارش را گذارد سوی دشمن
مبادا جامه ی مشگین بپوشی
ولی دخت عدو قرمز کند تن
قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش
یک دم سپر شوند برای برادرش
خون عقاب در جگر شیرشان پر است
از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش
این دو ز کودکی فقط ایینه دیده اند
آیینه ای که آه نسازد مکدرش
واحیرتا که این دو جوانان زینبند؟
یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش
با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند
یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش
یک دست گرم اشک گرفتن ز چشمهاش
مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش
چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر
چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش
زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا که خدا نکرده مبادا برادرش...
زینب همان شکوه که ناموس غیرت است
زینب که در مدینه قرق بود معبرش
زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است
از بس که رفته این همه این زن به مادرش
زینب همان که زینت بابای خویش بود
در کربلا شدند پسرهاش زیورش
گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات
وقتی گذشته بود دگر آب از سرش...

By Ashoora.ir & Night Skin