حسین سالار قلبها

من حبیب پسر فاطمه ام، یار حسینم
بنده ام بنده ولی بنده ی دربار حسینم

درس آزادگیم داده از آغاز، معلّم
که رها گشته ام از خویش و گرفتار حسینم

 


دل بریدم زهمه عالم و او برد دلم را
دیده بستم زهمه، عاشق دیدار حسینم

سر و جان طرفه کلافی است به بازار محبت
که به این هدیه ی ناچیز خریدار حسینم

شرر تشنگی و تابش خورشید، حلالم
که جگر سوخته ی اشک علمدار حسینم

این تن خسته و این فرق سر، این صورت خونین
همه وقف قدم یار که من یار حسینم

به ولای علی و مالک و عمار رشیدش
من در این دشت بلا، میثم تمارِ حسینم

آب دریا چه کند با جگر سوخته ی من
 که پر از سوز دل و آه شرربار حسینم

تاجر عشقم و کالای محبت همه هستم
سر به کف دارم و آشفته ی بازار حسینم

میثم این گفته ی آن پیر حسینی است که گوید
که حبیبم من و سرباز فداکار حسینم



نوشته شده در سه شنبه 90 آذر 15ساعت ساعت 1:39 صبح توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

دوباره ضربه ی سیلی نشست بر رویی

به تازیانه کشیدند باز ، بازویی

اگر چه هیچ دری وا نشد،ولی آن روز

به جای میخ به نیزه زدند ،پهلویی

شنیده ایم که یک عصر پای یک خیمه

به دست باد پریشان شده است ،گیسویی

شنیده ایم که یک ظهر روی یک نیزه

بدون آب جوانه زده است ،شب بویی

و ماجرا که به اینجای کار ختم نشد

چقدر زخم زبانها شنید ،بانویی

تمام دغدغه ی من زماجرا این است

که خم نگشت در آن روز هیچ ابرویی



نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 14ساعت ساعت 10:32 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

زبانحال حضرت زینب با سر برادر

در زمین کربلا آزادی ام محدود بود

این تنت غرق به خون، اما سرت مفقود بود

ای اخا من را ببخشا گر نبودم قتلگاه

چون تمام راه ها بر دیدنت مسدود بود

 

این همه ظلم و جفا بر عشق و آل عشق چیست؟

 

کوفیان و شامیان را حب خود معبود بود

قبله ام کرببلا و کعبه ام قلب شما

قلب دشمن در کنار کعبه ام مترود بود

سوی ابراهیم شیعه آتش آوردند، یار

آتش خیمه بسان آتش نمرود بود

بهر چه ما را به کوفه روی باز آورده اند

تاج و تخت و سلطنت در قلبشان مسجود بود

ظهر عاشورا مشامم را گلی پر عطر کرد

گوییا روز ظهور مهدی موعود بود

شمر رأست را برید و هیچ ترسی هم نداشت

امتحان بندگی را شمر دون مردود بود



نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 14ساعت ساعت 10:31 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

روز عاشورا
هستی فاطمه، هدیه بر خدا شد
که سر حسینش از بدن جدا شد

واقتیلا حسین      واشهیدا حسین
 
زخم‌ها مثل گل مانده بر پیکرش
نال? آب‌آب آید از حنجرش

واقتیلا حسین      واشهیدا حسین
 
گشته دریای خون گودی قتلگاه
کشتن میهمان با کدامین گناه

 


واقتیلا حسین      واشهیدا حسین
 
عصمتِ کبریا حضرت فاطمه
گه روَد قتلگاه گه روَد علقمه

واقتیلا حسین         واشهیدا حسین
دست عباس کو نجل حیدر چه شد
علی‌اکبر کجاست علی‌اصغر چه شد

واقتیلا حسین      واشهیدا حسین
 
شمر دون، شرم کن از رسول خدا
سر مبر از حسین دستت از تن جدا

واقتیلا حسین      واشهیدا حسین
 
تیغ‌ها سایه‌بان، زخم‌ها پیرهن
خون شده آب غسل خاک صحرا کفن

واقتیلا حسین      واشهیدا حسین
یک ماه خون گرفته



نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 14ساعت ساعت 10:27 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

کمی آهسته رو بگذار، تا زینب شود یارت
حیاتم بخش، یک‌بار دگر از فیض دیدارت
به جان مادرم رخصت بده، ای یوسف زهرا
که زینب با کلاف جان خود گردد خریدارت
 
علمدارت اگر، بی‌دست و سر افتاده من هستم
به عباست قسم، بگذار تا گردم علمدارت
بیابان، پر ز گرگ و یوسف من، یکّه و تنها
چگونه بسپرم، بر یک بیابان گرگِ خونخوارت
الهی آب گردم، همچو شمعی در شرار دل
که می‌بینم ز بی آبی پریده رنگ رخسارت
به دنبال تو آیم یا به سوی خیمه برگردم
بگریم با ربابت، یا بگردم دور بیمارت؟
مرو تا آتش قلب تو را با اشک بنشانم
که باشد، داغ روی داغ روی داغ بسیارت
دلم چون پرد? گل، در غمت صدپاره گردید
که هفتاد و دو گل، یک روزه پرپر شد زگلزارت
میان دشمنان، ناموس خود را می‌نهی تنها
تو که یاری نداری، پس برو دست خدا یارت
از آن قلب محبّان را، به آتش می‌کشد میثم
که سوز ما بود، در نظم این عبد گنهکارت


نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 14ساعت ساعت 10:25 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

امشب عزیز فاطمه مهمان خواهر می شود

امشب عزیز فاطمه مهمان خواهر می شود

فردا میان قتلگه در خون شناور می شود

 


امشب درون خیمه گه دارد هزاران گفتگو

فردا در این صحرا سرش دلدار خنجر می شود

امشب بهع سقا بس سخن  گوید ز سوز تشنگی

فردا تمم باغ او لب تشنه پرپر می شود

امشب چو شمعی پر شرر تا صبح می سوزد ولی

فردا ز جور کوفیان  بی عون جعفر می شود

امشب همه پروانه ها دور و برش پر می زنند

فردا فدای راه حق  بی شیر اصغر می شود

امشب یتیم مجتبی بنهاده سر دوش عمو

فردا ز سم اسبها صد پاره پیکر می شود

امشب تمام دیده ها رو جانب لیلا بود

زیرا که چون فردا شود مجنون اکبر می شود

امشب مناجات حسین تا عرش اعلا می رود

فردا سرش از تن جدا مهمان مادر می شود

امشب کند زینب دعا هر گز نگردد صبحدم

فردا ز جور خصم  دون  بی یار و یاور می شود

امشب  ز راز دشت خون  زینب حکایت می کند

فردا کنار علقمه او بی برادر می شود

امشب برای روز نو در کف نمانده چاره اش

فردا سر جانان جدا از تیغ و خنجر می شود



نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 14ساعت ساعت 10:14 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

امشب شب «انّاالیه راجعون» است
فردا زمین‌کربلا، دریای خون است

حسین و عبادت حسین و شهادت
بقیة الله آجرک الله
بقیة الله آجرک الله
 
امشب شب راز و نیاز عاشقان است
فردا سر فرزند زهرا، بر سنان است

می‌شود از جفا دست و سرها جدا
بقیة الله آجرک الله
بقیة الله آجرک الله

امشب حسین است و شهادت آرزویش
فردا بریزد بر زمین خون گلویش

در میان گودال می‌زند پر و بال
بقیة الله آجرک الله
بقیة الله آجرک الله

امشب سکینه رنگ از رویش پریده
فردا زند بوسه به رگ‌های بریده

دور از آشیـــانه زیــر تازیـــانه
بقیة الله آجرک الله
بقیة الله آجرک الله

امشب حریم فاطمه، عبّاس دارد
فردا سکینه سر به صحرا می‌گذارد

شعله‌اش بر جگر در عــزای پــدر
بقیة الله آجرک الله
بقیة الله آجرک الله


امشب شود تقدیم دین هست ابوالفضل
فردا جدا گردد ز تن دست ابوالفضل

شود در علقمه زائرش فاطمه
بقیة الله آجرک الله
بقیة الله آجرک الله

امشب علی‌اکبر به سجده سر گذارد
فردا به دشت کربلا جان می‌سپارد

شــود اِربــاً اِربا پیش چشم بابا
بقیة الله آجرک الله
بقیة الله آجرک الله

امشب به اکبر می‌کند، بابا نظاره
فردا شود جسم شریفش پاره پاره

فرق آن مقتدا گردد از هم جدا
بقیة الله آجرک الله
بقیة الله آجرک الله
امشب حرم یک تشن? ششماهه دارد
فردا سر دست پدر جان می‌سپارد

بهر یک جرعه آب گردد از خون خضاب
بقیة الله آجرک الله
بقیة الله آجرک الله

امشب کند در خیمه‌ها، قاسم عبادت
فردا رود تنها به میدان شهادت

دل بــه قتلگاهش بــر عمـو نگاهش
بقیة الله آجرک الله
بقیة الله آجرک الله

امشب دعا خواند لب عطشان زینب
فردا شود نقش زمین قرآن زینب

کنـــار قتلــگاه کنـد زهــرا نـگاه
بقیة الله آجرک الله
بقیة الله آجرک الله

امشب کند در خیمه زینب بی‌قراری
فردا کند در مقتل خون سوگواری

یــا امــام زمــان الامـــان الامــان
بقیة الله آجرک الله
بقیة الله آجرک الله

امشب پیمبر اشک ریزد از دو عینش
فردا بشوید صورت از خون حسینش

حضرت فاطمه دارد ایــن زمــزمه
بقیة الله آجرک الله
بقیة الله آجرک الله

ما را بوَد در سینه، فریاد خمینی
این است خطّ سرخ یاران حسینی

بوده‌ایم با حسین یا حسین یا حسین
بقیة الله آجرک الله
بقیة الله آجرک الله
امشب، به خیمه، کودکی ماتم بگیرد
فردا، به زیر بوت? خاری بمیرد

تشنه جان سپارد پنــاهی نـــدارد
بقیة الله آجرک الله


نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 14ساعت ساعت 10:12 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

امشب، شب قیامت کبرای دیگر است
هر لحظه یک گزارش صحرای محشر است
امشب رسد به گوش، مناجات عاشقان
فردا، به روی خاک، بدن‌های بی‌‌سر است
 
امشب، علم به دست علمدار کربلاست
فردا، تنش به علقمه، در خون شناور است
امشب رباب، دست دعایش بر آسمان
فردا تسلّی دل او، داغ اصغر است
امشب دعا به جان جوانان کند، حسینa
فردا به روی دامن او نعش اکبر است
امشب عطش گرفته ز قاسم توان و تاب
فردا به جای آب، دهانش ز خونْ تر است
امشب دعای زینب کبراست یا حسینa
فردا لبش به زخم گلوی برادر است
امشب حسین گرم مناجات با خداست
فردا هزار پاره ز شمشیر و خنجر است
امشب حسین پیرهن کهنه‌اش به بر
فردا، نه سر، نه پیرهن او را، به پیکر است
«میثم» دمد ز هر نفست شعله‌های دل
نظم تو سوز سین? آل پیمبر است


نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 14ساعت ساعت 10:11 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

در جهان هر نو گلی که پرپر است 
پرپر از داغ علی اکبر است 
غنچه ی نشکفته باشد هر کجا 
دارد از بهر علی اصغر عزا 
شبنم گل می چکد بر ماتمش 
اشک می نالد ز اندوه و غمش 
بر لب هر غنچه این آوازه است 
داغ اصغر تا قیامت تازه است 
وای اگر در گوشه ی گلزارها 
حنجر گل بشکفد با خارها 
خارهای بی حیای خوشه چین 
از سر کینه نشیند در کمین 
خارها تیر بلای خصم بود 
کز تن گلها پذیرایی نمود 
غنچه را تیر سه شعبه ناز کرد 
تا ز دست باغبان پرواز کرد 
خون سرخش شد نصیب آسمان 
تا بهشت از خون او گیرد نشان 
آسمان رنگ شقایق ها شده 
تا ابد سرمست عاشق ها شده 
باغبان دارد به زیر لب ندا 
پیش چشمم گشته ای پرپر چرا 
ماتم و هجرت مرا هم می کشد 
جمع گلها را همین غم می کشد 
رفتی و با نعش تو جا مانده ام 
بعد تو تنهای تنها مانده ام 
کربلا از ماتمت آکنده شد 
تک تک گلبرگ هایت کنده شد
ماندم و قنداقه ی خونین تو 
صحنه ای از خنده ی شیرین تو 
آخرین لبخند تو روی لب است 
روزم از این منظره همچو شب است 
کی رود از خاطرم این منظره 
یک سه شعبه بوسه زد بر حنجره 
گوش تا گوش تورا در درم برید 
کس به عالم این چنین ذبحی ندید 
رمله ی آن دشمن بیگانه ام 
حنجرت را دوخته با شانه ام 
راس تو آویزه ای بر پوست شد 
هدیه ای خونین به راه دوست شد 
نمیه جان از ماتمت ای مهلقا 
می برم نعش تو را تا خیمه ها 
چون به پشت خیمه قبرت می کنم 
ان که میمیرد زاندوهت منم 
هیچ کس تا که جهان آمد پدید 
قبری از قبر تو کوچکتر ندید 
تا که جسمت در میان خاک شد 
قلب من از داغ تو صد چاک شد 
اشک می ریزد به حالت چشم آب  .
.... در پی ات باشد روان چشم رباب 
دیده اش بر حلق سرخت دوخته 
قلب مادر درعزایت سوخته 
اصغرم ای چشمه پاک حیات 
اشک می ریزم برایت یک فرات 
صحنه ای دل را به غم پیوند زد 
اصغرم در خاک هم لبخند زد



نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 14ساعت ساعت 5:13 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

برخی با ارائه نظریات نسنجیده و غیر قابل قبول پیرامون فلسفه قیام عاشورا، تصویر وارونه و یا حداقل نامنا‎سب با شأن رهبری این قیام ارائه کرده‌اند و هیچ کدام از آنها، در ارائه یک تصویر روشن و جا‎مع از انگیزه‎های قیام امام حسین(ع) توفیق نداشته‎اند‎.
در این مجال کوتاه نیز نمی‌توان به تفصیل به این پرسش پاسخ داد لذا به صورت مختصر در این زمینه باید گفت: یک پژوهش‎گر و یا شخص سوال کننده پیرامون تاریخ عاشورا اگر بخواهد به ماهیّت و جوهره قیام عاشورا تا حدّ زیادی پی ببرد، باید در گام نخست، با نگا‎ه و مطالعه جامع و کامل در باره امام حسین(ع)، به زندگی، شخصیّت و مقام حضرت به عنوان امام معصوم، شناخت لازم و کافی پیدا کند و سپس با مطالعه و تعمّق لازم در بیانات و گفتار حضرت که در مقاطع مختلف قیام و حتّی پیش از آغاز آن درباره انگیزه حرکت خویش بیان کرده است، به فلسفه و ماهیّت قیام آن حضرت تا حدّ زیادی شناخت پیدا کند‎.
اکنون با این مقدمه و با توجّه به این که بهترین و مطمئن‎ترین سند برای شناخت فلسفه و اهداف نهضت سیدالشهدا(ع)، کلمات خود آن حضرت و یا امامان دیگر در این باره است، مجموع خطبه‎ها، سخنان، نامه‎ها و وصیت‎نامه امام حسین(ع) که در باره اهداف و انگیزه‎های قیام عاشورا است و نیز برخی از تعابیر زیارت‎ نامه‎های متعدّد و مختلف که از امامان دیگر در باره حضرت رسیده است و در آنها به انگیزه قیام پرداخته شده است، مورد مطالعه و بررسی قرار داده و سپس با استخراج فهرست‌وار اهداف قیام، به تفسیر و تحلیل آنها، می‌پردازیم‎ :
1 ـ امام حسین(ع) در مکه در جمع گروهی از علما و نخبگان دیگر مناطق اسلامی با ایراد خطبه‎ای شور‎انگیز و کوبند‎‎ه، ضمن یادآوری وظیفه سنگین و تکلیف خطیر علما و بزرگان شهرها در باره پاسداری از کیان دین و اعتقادات مسلمانان و پیامدهای سکوت در برابر جنایات امویان، از خاموشی آنان در برابر سیاست‎های دین‌ستیزانه حاکمان اُموی انتقاد کرده و هرگونه همراهی و سازش با آنان را گناه نابخشودنی دانستند‎. حضرت در پایان سخنان خود، هدف از اقدامات و فعالیت‎هایش را برضدّ نظام ستم‎گر حاکم (که چند سال بعد خود را در قالب یک نهضت نشان داد) چنین اعلام فرمودند‎:
خدایا تو می‎دانی آنچه از طرف ما انجام گرفته است (از سخنان و اقدامات برضدّ حاکمان اُمَوِی) به خاطر رقابت و سبقت جویی در فرمانروایی و افزون‌خواهی در متاع ناچیز دنیا نبوده است، بلکه برای این است که نشانه‎های دینت را (به مردم) نشان دهیم ( برپاگردانیم) و اصلاح در سرزمین‎هایت را آشکار کنیم‎. می‎خواهیم بندگان ستمد‎یده‎ات در امان باشند و به واجبات و سنّت‎ها و احکا‎مت عمل شود‎.

از این جملات می‎توان چهار هدف را برای اقدامات و فعالیت‎های امام حسین(ع) که در عصر حاکمیّت یزید جزء اهداف قیام حضرت به شمار می‎رفت، استخراج کرد:
الف ـ احیای مظاهر و نشانه‎های اسلام اصیل و ناب محمدی
ب ـ ا‎صلاح و بهبود وضع مردم سرزمین‌های اسلامی
ج ـ مبارزه با ستمگران اُموی جهت تأمین امنیّت برای مردم ستمدیده
د ـ فراهم ساختن بستری مناسب برای عمل به احکام و واجبات الهی

2ـ امام حسین(ع) ضمن وصیّت‌نامه‎ای که هنگام خروج از مدینه و در زمان وداع با برادرش محمّد بن‌حنفیّه برای وی نوشت، هدف از حرکت خویش را چنین بازگو کرد:
من نه از روی سرمستی و گستاخی و نه برای فساد و ستم‎گری حرکت کردم‎. بلکه تنها برای طلب اصلاح در امّت جدم حرکت کردم. می‎خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدم و پدرم علی بن‌ابی‌طالب عمل کنم‎.
و در زیارت‎های مختلف که در باره امام حسین(ع) از امامان(ع) وارد شده، این تعابیر فراوان دیده می‎شود:
«اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ اَقَمْتَ الْصَّلوهَ وَ آتَیْتَ الزَّکوهَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ»
گواهی می‎دهم که تو نماز را بپا داشتی و زکات دادی و امر به معروف و نهی از منکر کردی‎.
از این عبارات، اهداف ذیل را از قیام حضرت، می‎توان استفاده ‎کرد‎:
الف ـ طلب اصلاح در امور امّت پیامبر(ص)
ب ـ امر به معروف
ج ـ نهی از منکر
د ـ عمل به سیره رسول‌خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) همانند برپایی نماز و پرداخت زکات

3 ـ حضرت در نامه‎ای که در زمان اقامت خویش در مکّه در پاسخ دعوت به نامه‎های اشراف و بزرگان کوفه مبنی بر آمدن به کوفه، نوشتند، فلسفه قیام خود را چنین بیان فرمودند:
به جانم سوگند، پیشوا کسی است که به کتاب خدا عمل کند، عدل و داد را محقق سازد، معتقد به حقّ باشد، خود را به آنچه در راه خدا هست پایدار بدارد‎.
امام(ع) در این نامه، هدف از قیام را، تلاش در جهت برپایی حکومتی می‎داند که رهبر و پیشوای آن، صفات و امتیازات ذیل را دارا باشد:
الف ـ به کتاب خدا حکم کند‎.
ب ـ عدالت را در جامعه حاکم کند‎.
ج ـ متدیّن ومعتقد به دین خدا باشد‎.
د ـ خود را وقف خدا و اهداف الهی کند‎.
4ـ حسین بن‌علی در نامه‎ای که ضمن آن از بزرگان بصره دعوت به همیاری و همراهی با وی کرده است، علّت و هدف از نهضت خویش را چنین بیان می‎کند:
من شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش می‎خوانم‎. همانا سنّت پیامبر(ص) از بین رفته است و بدعت زنده شده است‎.
و در جواب عبدالله بن‌مُطیع می‏فرماید‎:
کوفیان به من نامه نوشته و از من خواسته‎اند به نزدشان بروم‎، چون امیدوارند (که با رهبری من) نشانه‌‎های حقّ زنده و بد‎عت‎ها نابود شود‎.
و نیز در نامه‎ای که به شیعیان بصره نوشتند، فرمودند:
من شما را به زنده کردن نشانههای حقّ و نابود کردن بدعت‎ها می‎خوانم‎.
از مجموع نامه و پاسخ حضرت، این اهداف را می‎توان برای نهضت عاشورا استفاده کرد‎:
الف ـ دعوت (و عمل) به کتاب خد‎ا و سنّت پیامبر ـ ص ـ
ب ـ احیای سنّت پیامبر(ص) که از بین رفته است، و برپایی مظاهر حقّ و حقیقت
ج ـ از بین بردن بدعت‎ها (که جایگزین احکام خدا و سنّت پیامبر(ص) شده است).

5ـ ابا‎عبدالله درخطبه‎ای که پس از برخورد با حرّ بن‌یزید رِیاحی در منزل «بَیْضَه» ایراد فرمودند، انگیزه قیام خود را با استناد به فرمایش پیامبر ـ ص ـ، چنین بیان کردند‎:
ای مردم ! رسول‌خدا ـ ص ـ فرمودند: کسی که فرمانروای ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده و پیمان الهی را شکسته و با سنّت رسول‌خدا ـ ص ـ مخالفت ورزیده در میان بندگان خدا با گناه و تجاوزگری رفتار می‎کند، ولی در برابر او با کردار و گفتار خود برنخیزد، برخدا است که او را در جایگاه (عذاب‌آور) آن ستمگر قرار دهد‎. هان (ای مردم‎) بدانید که این‎ها تن به فرمانبری از شیطان داده‎ و اطاعت از فرمان الهی را رها کرده‎ و فساد را نمایان ساخته و حدود خدا را تعطیل نموده‎اند، درآمدهای عمومی (بیت المال) مسلمانان را به خود اختصاص داده‎اند و حرام خدا را حلال و حلا‎لش را حرام کرده‎اند‎ و من شایسته‎ترین فرد برای تغییر دادن (سرنوشت و امور مسلمانان) هستم
از این خطبه و یا نامه، علّت قیام سیدالشهدا(ع) را می‎توان این امر دانست که حاکمان بنی‎اُمَیّه (به ویژه یزید) اقدامات ضدّ دینی زیر را مرتکب شده‎اند:
الف ـ فرمانبری از خدا را رها کرده و به اطاعت از شیطان رو آورده‎اند‎؛
ب ـ فساد را (در زمین) آشکار کرده‎اند‎؛
ج ـ حدود الهی را تعطیل کرده‎اند‎؛
د ـ بیت‌المال را به خود اختصاص داده‎اند‎؛
ه ـ حرام خدا را حلال و حلال الهی را حرام کرده‎اند‎.

از این رو است که در زیارات وارد‎ه در باره امام حسین(ع)، شهادت به برپایی احکام الهی و سنّت پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) توسط حضرت، داده شده است:
«اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ حَلَّلْتَ حَلالَ اللهِ وَ حَرَّمْتَ حَرامَ اللهِ وَ اَقَمْتَ الصَّلا‎هَ وَ آتَیْتَ الزَّکاهَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ دَعَوْتَ اِلی سَبِیلِکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ»
شهادت می‎دهم که تو حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام کردی و نماز را بپا داشتی و زکات دادی و امر به معروف و نهی از منکر کردی و (مسلمانان را) با پند‎ و اندرز‎ نیکو، به راه روش خود، فراخواندی‎.
و همچنین:
شهادت می‎دهم که تو به عدل و داد امر کردی و(مسلمانان را) به سوی این دو دعوت کردی‎.

6ـ پیشوای سوّم درمنزل «ذوحُسَم» در توجیه حرکت خویش چنین فرمودند:
آیا نمی‎بینید که به حقّ عمل نمی‎شود و از باطل بازداشته نمی‎شود؟ (در چنین شرایطی) باید مؤمن، به حقّ خواهان دیدار خدا باشد‎. من چنین مرگی را جز شهادت و زندگی با ظالمان را جز ننگ و خواری نمی‎بینم‎.
امام(ع) درباره ذلت‌ناپذیری خود به عنوان هدف دیگر از قیام خویش، بیانات دیگری نیز دارد، از جمله در مقابل پیشنهاد عبیدالله که حضرت را بین کشته شدن و بین بیعت کردن با یزید مخیّر کرده بود، می‎فرماید:
«... هیهاتَ مِنَّا الذِلّه یأبی اللهُ ذلکَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ المؤمنُونَ ...»
از ما دور باد که پستی را پیشه خود کنیم، (چرا که) خدا و رسول او از آن ابا دارند.
نکته شایان توجّه در این فراز آن که امام حسین(ع) عدم ذلت‌پذیری خود را مستند به امر خدا و سیره رسول‌خدا(ص) و مؤمنان می‎داند، چرا که مؤمن واقعی با پیروی از فرمان خدا و تأسّی به سیره رسول‌خدا?، به هیچ رو به ذلّت تن در نمی‎دهد.
و نیز در جای دیگر فرمود:
به خدا سوگند، من دستم را (به نشانه بیعت) همانند شخص خوار به آنان (پیروان یزید) نمی‎دهم و همانند فرار بردگان، فرار نمی‎کنم. .
و باز فرمود:
مرگ در عزت، بهتر از زندگی در ذلّت است.
از مجموع این سخنان، این اهداف را می‎توان استفاده کرد:
الف ـ ترویج حقّ و عمل به آن
ب ـ نهی از ترویج باطل و بازداشتن از عمل به آن
ج ـ عدم پذیرش زندگی ذلّت‌بار و ننگین دنیا و انتخاب زندگی با سعادت آخرت.
7ـ امام صادق(ع) در زیارت اربعین، هدف از نهضت حسینی را چنین بیان می‎فرماید:
(حسین بن علی(ع)) جان خویش را در راه تو (خدا) فدا کرد تا بندگانت را از بی‎خبری و سرگردانی گمراهی نجات دهد‎.
از دیدگاه امام ششم، سیدالشهدا(ع) با نهضت عاشورا، اهداف زیر را تعقیب می‎کردند:
الف ـ نجات مسلمانان از بی خبری نسبت به احکام دین و وظایف خویش در برابر پروردگار
ب ـ رهایی بندگان خدا از گمراهی با آگاه ساختن آنان به لزوم پیروی از رهبران واقعی دین


نتیجه بحث
با اندکی دقّت در اهداف استخراج شده از این بیانات، ملاحظه می‎شود که امام(ع) علّت و انگیزه قیام خویش را، مبارزه با منکرات فراوان در جامعه اسلامی و تبلیغ و ترویج معروف در بین مسلمانان، اعلام می‎کنند‎. بنابراین، فلسفه اصلی و نهایی نهضت حضرت را می‎توان در یک هدف جا‎مع و کلّی یعنی «احیای فرهنگ اسلام اصیل و ناب محمدی ـ ص ـ و زدودن زنگارهای تحریف‎ و بدعت‎ از دین جدّشان» خلاصه کرد‎. البته حضرت راهکار و ابزار لازم جهت جامه عمل پوشاندن به این هدف را، در عنصر «امر به معروف و نهی از منکر» می‎دانند‎. از این‎رو در وصیّت‌نامه خود به محمّد بن‌حنفیه می‎نویسند: «ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر» و یا (چنان‎ که گذشت) در زیارت‎نامه‎های مربوط به حضرت آمده است: «... وَ اَمَرْتَ بالمعروف وَ نَهَیْتَ عَن المنکر»
توضیح مطلب آن‎که: اگر حضرت علّت حرکت خویش را مبارزه با اموری، هم‎چون رواج بدعت‎ها، مخالفت با کتاب خدا و حلال و حرام الهی، نابودی سنّت پیامبر ـ ص ـ ، شیطان محوری و ترک خدا محوری، فساد، ظلم، بی‎عدالتی و ناامنی در جامعه اسلامی، تعطیلی حدود الهی، در انحصار گرفتن و تاراج بیت‌المال مسلمانان و ... می‎دانست، تمام این امور حاکی از فراوانی و شیوع امری به نام «مُنْکَر» در جامعه اسلامی بود‎، که حضرت خود را موظّف به نهی از آن می‎دانستند‎. و نیز اگر اباعبدالله(ع) جامعه اسلامی را به اموری از قبیل: عمل به کتاب خدا و سنّت پیامبر(ص)، احیای مظاهر و نشانه‎های حقّ، ایجاد امنیّت، اصلاح و بهبودی وضع امور امّت و مسائلی از این قبیل، فرامی‎خواند، این مسأله نشان‎گر آن است که امری به ‎نام «معروف» در جامعه از بین رفته یا دست کم در حال نابودی بود‎. از این‎رو اگر حضرت از بیعت با یزید امتناع ‎کرده و با این عمل، از یک‎سو، آمادگی خود را برای شهادت و مقاومت در برابر حکومت یزید اعلام ‎کرد، و از سوی دیگر، تلاش خود را جهت برانداختن حکومت یزید و تأسیس حکومت اسلامی، به کار ‎گرفت، در واقع سرباززدن از بیعت، به معنای نهی از منکر، ترویج معروف و اتمام حجّت با مسلمانان در باره حرمت سکوت در برابر بدعت‎ها و جنایات بنی‎اُمَیّه بود و بیعت و یا حتّی سکوت در مقابل چنین حکومتی، افزون بر آن که ترویج منکر و مبارزه با معروف بود، عذر و بهانه‎ای نیز برای افراد عادّی در همکاری با حاکمان اُموی می‎شد‎.
به دیگر سخن‎، آنچه در سیره حسین بن‌علی به عنوان امام معصوم، مسلم و غیرقابل تردید به نظر می‎رسد، آن است که شخصیّتی همانند امام حسین(ع) حاضر نبودند با شخصی هم‎چون یزید بیعت کرده و حکومت وی را به رسمیّت بشناسند‎، چرا که حضرت با مشاهده و بررسی عمق انحرافات امّت اسلامی در عصر حکومت معاویه و سپس حکومت یزید، به این نتیجه رسیده بودند که دیگر نمی‎توان با موعظه و خطبه‎های آتشین و سخنرانی‎های تهدیدآمیز و تحریک‌کننده، انحرافی را که در مبانی اعتقادی و سیا‎سی جامعه اسلامی و نیز در دستگاه خلافت رسوخ کرده، از بین ببرند‎. بلکه تنها راه درمان و نجات امّت اسلامی، برپایی یک نهضت عمیق است که بازتاب و گستره آن، افزون بر آن‎که فرامکانی باشد، فرازمانی نیز بوده و در گستره زمان، الگویی برای آزاد مردان تاریخ باشد‎. البته در مقابل، یزید کسی نبود که بدون بیعت گرفتن از امام(ع)، ساکت بنشیند، چرا که به رسمیّت نشناختن حکومت از سوی افرادی هم‎چون حسین بن‌علی(ع)، به معنای ردّ مشروعیّت آن و آمادگی برای مبارزه با حکومت بود و یزید به خوبی به این موضوع آگاهی داشت‎.



نوشته شده در دوشنبه 90 آذر 14ساعت ساعت 5:9 عصر توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin