حسین سالار قلبها
ما باید با ایثار خون خویش در راه محبوب، بخش کوچکى از نعمات الهى را جبران کنیم.
شهید غلامرضا شریفى پناه
************************
به راستى که در کشورى که رهبرش روح الله، مکتبش اسلام و کتابش قرآن باشد، شهادت افتخارى بس بزرگ است. و چه والا و دوست داشتنى است! خالصانه در راه الله قدم برداشتن، و به درجهى والاى انسانیت، یعنى شهادت، رسیدن. و چه زشت و ناپسند است! در خانه و میان رخت خواب مردن. همیشه از این گونه مردن، هراس داشتهام. و بدانید که ما براى آخرت آفریده شدهایم، نه براى دنیا. و در حال کوچ مىباشیم. در سراى موقت، در راه به سوى آخرت، راندهى مرگى هستید که گریزنده، از آن رهایى نمىیابد.
شهید عبدالله حسینیان کامرود
************************
از خداوند مسئلت دارم که اجر جهادم را، جز با شهادت به چیز دیگر، قبول نفرماید.
شهید حیدر على چوپانى
************************
پدر و مادر عزیزم! بدانید، که من بى هدف راه امام و شهیدان را دنبال نکردهام. و کسى هم من را مجبور به رفتن این راه نکرد. شما مرا از دست ندادهاید، بلکه هدیه کرده اید.
شهید محمد حسین فیروزى
************************
هم اکنون این کربلا و عاشوراى زمان، و این نداى حسین زمان، یادآور همان نداى حسینى، در روز عاشورا است که، «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» که تو را به مبارزهاى طولانى و بى امان، علیه کفر متحد جهانى، که با چنگ و دندان مهیاى مقابله با اسلام شده است، دعوت مىکند. این تو و این نداى رهبران الهى. ببین در کدام صفى؟ در صف حسین یا صف یزید و یا تماشاگر؟.
شهید داود على آبادى
************************
اى مسلمانان! بخروشید. و با این رهبر کبیر، پرچم اسلام را در سراسر جهان بر پا کنید. و در برابر ملتهاى تحت ستم، مثل فلسطین، لبنان و عراق برخیزید و بکوشید، تا به یارى (الله) آنها را از زیر یوغ چپاول گران، نجات دهید.
شهید عبدالله عبداللهى
************************
در این جهان سراسر فساد و زشتى و تباهى، پاسدارى از حریم خداوند و ائمه(ع) برعهده و دوش ما نهاده شده است. و این مسئولیتى بسیار بزرگ و افتخارى بسیار بزرگتر است. و ثمر? خون شهدایى که در راه اسلام به زمین ریخته شده، از بدر تا احد، حمزه سیدالشهدا، مالک اشترها، عمارها و یاسرها، مقدادها میثمها، ابوذرها و همه آنهایى که خونشان و جانشان در این راه هدیه شد.
شهید محمدحسین کریمپوراحمدی
************************
برادران! براى جوان شیعه ننگ است در بستر بمیرد چون امام اول شیعیان مىگوید اگر در میدان نبرد با هزار ضربه شمشیر کشته شوم، بهتر از آن است که در بستر و در حال آسایش بمیرم.
شهید على حسینى اسفاد
************************
پدر و مادر عزیزم! من چند مدت بود که آرزوى رفتن به جبهه را داشتم تا این که امروز نصیب من شده است. و من با خودم کمى احساس آرامش مىکنم و از عذاب وجدان کمى آسوده گشتهام. و تا این که امروز توانستم به حول و قو? خدا، این ضعف را از بین ببرم و آمادهى جنگ در راه اسلام و جمهورى نوپاى اسلام بشوم. تا این که بتوانم خون ناقابل خود را فداى اسلام و امام خمینى و ایران عزیز کنم. شاید این خون من قبول درگاه حق قرار گیرد.
شهید علىاکبر عبداللهى
************************
برادران! خداوند جانى و حیاتى به ما داده و هر لحظه که بخواهد، بهر نحو از ما مىگیرد. پس چه بهتر که این جان باختن در راه خود او باشد. آیا تا حالا به این فکر بودهاید که هر لحظهاى که مىگذرد، انسانى بىگناه جوانى ناکام، پیرمردى، پیرزنى، کودکى که در رحم مادر است به دست این از خدا بىخبران و این مزدوران جنایتکار، شهید و یا مجروح مىشود؟ جرم اینها چیست؟ آیا دفاع از اسلام جرم است؟ جبهه رفتن و در راه خدا شهید شدن، که دیگر احتیاجى به این حرفها ندارد.
شهید محمدامیرآبادىزاده
************************
امروز علاوه بر آن که امدادهاى غیبى خداوند هر لحظه ما ملت شهید پرور اسلام و انقلاب اسلامى را احاطه کرده، یکى دیگر از درهاى بهشت، یعنى باب جهاد، را به سوى بندگان خاص خود گشوده است.
شهید سیدهاشم حسینى
************************
اى مردم شهیدپرور و قهرمان بیرجند! چند وصیّت به شما دارم: نخست بدانید و آگاه باشید، من که از خانهام بیرون آمدهام ناگهان و بدون عقیده به جبهه نیامدم، که کشته شوم. بلکه به گفت? رهبرم که فرموده به جبههها بروید و نگذارید که جبههها خالى شود و رزمندگان خسته شوند، آمدهام که رضاى پروردگار در این است. و این را هم بدانید که ما از آن هدف مقدسى که در راهش قدم مىزنیم، به هیچ قیمت نمىتوانیم چشم بپوشیم. ما هرگز با استبداد و استثمار نمىتوانیم موافقت کنیم. بنشینیم و ببینیم که رهبران اجتماعى اسلام و مسلمین را یکى یکى از بین مىبرند. ما هدف خود را تعقیب مىکنیم، تا کشته شویم.
شهید محمدحسن قلى زاده
************************
پدرم! بدان و آگاه باش که اسماعیلت از فرمان بارى تعالى سرباز نمىزند. و مرگ در راه خدا را جز سعادت، چیز دیگرى نمىداند. و زندگى را جز جهاد در راه عقیده، درست نمىداند. و شهادت را جزو بهترین نعمتهاى خداوند مىداند.
شهید على فلکى
اى دل خون شده! ایّام عزاى حسن ست / کز ثَرى تا به ثریّا همه بیت الحزن ست
پیرهن چاک زنم در غم آن گوهر پاک / گز غمش چاک ملک را به فلک پیرهن ست
من امام مجتبى ریحانه پیغمبرم
از چراغ انجمن در انجمن تنها ترم
من غریب خانه ام در وطن بی گانه ام
در شب رحلت خاتم انبیا، محمد مصطفی (ص) فرشتگان عرش می گریند.
عاشقانش با چشمانی اشک آلود، مرثیه غم می سرایند.
ما نیز در شب رحلت آسمانی اش در سوگ می نشینیم.
عاقبت از زهر مأمون، پاره شد قلب رضا
در میان حجر? در بسته، میزد دست و پا
گه، جوادش را، گهی معصومه، را میزد صدا
داغ او تا صبح محشر، بر دل سوزان ماست
شهادت امام رضا(علیه السلام) تسلیت باد
.
.
.
سفره 2 ماه عزا بسته میشه امشب خدا
اما بازه تا قیامت سفره های گریه ما
خدانگهدار سیاهیای ماه ماتم
خدانگهدار ماه صفر ماه محرم
لا یوم کیومک الحسین
.
.
.
تمام زهر کین در من اثر کرد / هلالی چهره ی قرص قمر کرد
و دشمن با همین زهر ستمگر / تو گویی خنجری در این جگر کرد . . .
.
.
.
دلم برای تو پر می کشد امام غریب
غمت ز سینه شرر می کشد امام غریب
زیارت تو که فوق همه زیارت هاست
دل مرا به سفر می کشد امام غریب
.
.
.
بیا از مدینه ای نور چشمان ترم
بین که از زهر جفا پاره شد این جگرم
چشم من مانده به در کجایی ای جواد من
ای عزیز دل من بیا برس به داد من
شهادت امام رضا(علیه السلام) تسلیت باد
.
.
.
شب شهادت مولای مهرپرور ماست
کسی که سایه لطفش پناهِ کشور ماست
شب شهادت هشتم امام معصوم است
که آستانه او قبله گاه باور ماست
شهادت امام رضا(علیه السلام) تسلیت باد
در برزخ کبود هجوم شراره ها
در پایکوب اسب بر آن پاره پاره ها
خروشید صبر از افق خیمه می رود
تا کهکشان سرخ عروج ستاره ها...
قرآن فتاده گوشه ای از نینوای عشق
با سینه ای به وسعت آیینه های عشق
تفسیر سبز فاطمه (س) از راه می رسد
با کوله باری از غم بی انتهای عشق
جغرافیای عشق، پر از ردپای صبر
تاریخ درد، خم شده بر شانه های صبر
بنگر طواف صبر به گرد حریم عشق
بنگر خضوع عشق به پیش خدای صبر
بانوی آسمان سوی ویرانه می رود
در کوچه های پر غم تاریخ بی کسی...
غوغای درد بین، چه صبورانه می رود
دروازه های خفته پر از شادی و خروش
فریاد روزگار، به روی نی و خموش
ناگه طلوع می کند از شرق کوچه ها
ام المصائبی، که علم می کشد به دوش
روزی که تازیانه تنش را کبود کرد
افلاک، در برابر صبرش، سجود کرد
با خطبه اش تمامی عالم قیام کرد
گاه خمیدنش، همه هستی، قعود کرد
در قتلگاه عشق، غریبانه می دوید
«فاصبر بحبکم ربک» از عرش می شنید
فریاد آسمانی «فتح قریب» بود
آن خطبه ای ، که در نفسش شعله می کشید
در سینه اش تلاطم دردی غریب بود
در ناله اش، ترنم«امن یجیب» بود
گاه عروج فاطمه(س) مبعوث گشته بود
پیغمبری که معجز? او شکیب بود
چون روح سبز آیینه در خون سرخ ، خفت
بغضی از انتظار به دلش شکفت
شهزاده ای که بانوی«ملک کبیر» بود
اینک میان حلق? ظلمت اسیر بود
صوتی رسید«بلغی ما انزل الیک»
صوتی که یادگار دیار غدیر بود
در سینه اش تراکم بغض علی شکست
در خاطرش، گل و در و دیوار نقش بست
خاموشی حسن، همه فریاد شد در او
شیراز? سیاه ستم را ز هم گسست
لیلای صبر، واله و مجنون زینب است
عالم پر از خطاب? محزون زینب است
مدیون خون پاک حسین اند، انبیاء
اما حسین فاطمه ، مدیون زینب است
ای شعله ی بانگ تو به افلاک کشیده
تا خیمه ی شب دیده ی خورشید رسیده
آشوب تماشای غریوت به دل شام
چون نور که در ظلمت ویرانه دویده
ای ذرّه به ذرّه دل از آیینه گسسته
وی شهر به شهر از پی خورشید دویده
گل ها به کویر این همه لب تشنه سپرده
وز خار زبون منّت شبنم نکشیده
مشک از کف عبّاس نیفتاده که دریاست
از دست تو آبی که بر این خاک چکیده
ای کوه که سربار دلت جان زمین بود
رفتار تو باریده بر این دشت سپیده
خورشید نباشد که سرافراز بماند
در سایه ی آزاده ترین سرو خمیده
این منزل جان من و این آتش عشقت
ای آبله پا، قافله، برخیز، رسیده
می سوزد ایمان در آتش وقتی که باور نباشد
بت سیرتان سر برآرند وقتی پیمبر نباشد
در باغهای مدینه بی آب، بی آبگینه
می روید از نخل، کینه، وقتی که حیدر نباشد
تاراج کردند ما را، بردند گنجینه ها را
تا کاخ سبزی بسازند، وقتی ابوذر نباشد
وقتی که در شعلهور شد، داغ علی بیشتر شد
آه ای خدا پشت این در، زهرای اطهر نباشد
باید جگر ریخت در تشت، باید سفر کرد ازین دشت
وقتی که همدست همسر، غیر از ستمگر نباشد
خیزاب های سرابند، آبی نمی جوشد اینجا
دریا عطشناک و خشک است، وقتی که کوثر نباشد
تبت یدا آل سفیان، زشت است اینگونه عصیان
لب را بزن تازیانه، جایی که خواهر نباشد
با ما مدارا کن ای شب، لختی تماشا کن ای شب
شمعی مهیا کن ای شب، وقتی که این سر نباشد
هر طور بود آمدم اینجا گمان نبود
اصلاً اُمیدِ آمدنِ کاروان نبود
من زینبم نه زینب وقت وِداعمان
زینب به زیر جامه اش این داستان نبود
من زینبم نه زینب تا عصر یازده
موی سپید و این همه قَدِ کمان نبود
آسان نبود رفتن ما تا به کوفه، شام
گاهی میان قافله یک لقمه نان نبود
آسان نبود رفتن ما با حرامیان
پرده نداشت محمل ما، شأنمان نبود
آسان نبود آمدن ما از این مسیر
غیر ِ سرت به رویِ سرم سایبان نبود
این قافله که خانم قامت کمان نداشت
دارایِ دختری شده لکنت زبان نبود
تعداد ما کم است نپرس از دلیل آن
با نازدانه ات احدی مهربان نبود
رفتی و بردی اصغر و حتی برای من
نگذاشتی رقیه یِ خود را برای من
با اشکِ چشم غسل زیارت کنم حسین
وقتش رسیده جان برود از تنم حسین
حالا که باز هست دو دستم چه فایده؟
دستی نمانده سینه برایت زنم حسین
دیگر رسالتم که به پایان رسیده است
بگذار کربلا بشود مدفنم حسین
هر چه به من گذشت فدای سرت حسین
معجر که هست روی سر خواهرت حسین
بعد از تو گاه قافله سالار بوده ام
گاهی سپر، طبیب، پرستار بوده ام
هر جا برای حفظ امام زمانه ام
زهرا میان کوچه و بازار بوده ام
بی معجزه، بدون عصا، با قَدِ خَمَم
موسی میانِ مجلس اغیار بوده ام
چشم یزید کور شد از خطبه های من
من ذوالفقار حیدر کرار بوده ام
من پس گرفته ام عَلَم ِ ساقی ِتو را
تا ساقی ات بداند علمدار بوده ام
از من مپرس، مگو خواهرم کجاست؟
آن بلبل سه ساله ی من دخترم کجاست؟
یادت که هست آنچه سر پیکرت شد و
چوب و عصا و نیزه فرو در پَرَت شد و
از پشتِ سر گرفت به بالا سر ِتو را
آنچه به پیش من ِ خواهرت شد و
می آمدند دستِ پُر از قتله گاه و بعد
در زیر سُم ِ اسب لگد پیکرت شد و
رفتم به شام و کوفه به همراه یک نفر
یک ساربان که صاحب انگشترت شد و
گاهی فراز نیزه و دروازه مرقدت
گاهی میان طشت ، نزولِ سرت شد و
آرام گفته ام که ابالفضل نشنود
حرف از کنیز بردن یک دخترت شدو
........
در این دل شکسته به غیر از شراره نیست
همراه من به جز جگر پاره پاره نیست
می ریزد از دو چشم ترم اشک بی کسی
دیگر به آسمان دلم یک ستاره نیست
خون خدا تو مرگ مرا از خدا بخواه
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
تاب و توان نمانده که گویم چه ها گذشت
تاب سخن کجا؟ که توان اشاره نیست
ای گوشوار عرش ز جا خیز و خود ببین
بر گوش دختران تو یک گوشواره نیست
یک جرعه آب خورده رباب و هزار حیف
شیر آمده به سینه ولی شیرخواره نیست
با اشک دیده غسل زیارت نموده ام
خوش تر ز قتلگاه تو دارالزیاره نیست
با این سکوت خود به خدا می کشی مرا
با من سخن بگو دلم از سنگ خاره نیست
من غنچ? نشکفته بستان حسینم
من نوگل پرپر به گلستان حسینم
پژمرده گلی ریخته از گلبن زهرا
من طفل نوآموز دبستان حسینم
من کودک معصومم و مظلوم رقیه
از جسم حسینم من و وز جان حسینم
یک آه جگر سوز ز سوز دل زینب
یک قطر? اشک از بُن مژگان حسینم
من گنج نهان در دل ویران? شامم
من شمع شب افروز شبستان حسینم
آن شب که به دیدار من آمد به خرابه
وقتی پدرم دید پریشان حسینم
همراه سر خویش مرا پای به پا بود
تا جنّت فردوس به دامان حسینم
جان بر سر سودای غمش دادم و شادم
کامروز حسین از من و من زانِ حسینم
قربانی حق شد پدرم شاه شهیدان
فخر من از آن ست که قربان حسینم
روشن کن این شام سیاهم که شعاعی
از روی چو خورشید درخشان حسینم
بر پادشهان فخر از آن کرد «ریاضی»
کز لطف خدا بند? احسان حسینم
ریاضی یزدی

By Ashoora.ir & Night Skin