حسین سالار قلبها
امـام خـمینى عـاشورا رازنـده کـرد و حسین بن على (ع) را از آن زوایاى تاریک تاریخ که گردو غبار رفتار ناهنجارمان در طول قرون ، چهره تابناکش را پشت ابرهاى تیره مخفى ساخته بود ، وارد صحنه کـرد.به خـاطر داریـد هـفده سـال قبل بود که ناگهان عاشورا رنگ دیگرى به خود گرفت. (4) در عـاشوراى دو روز قـبل از پـانزده خرداد سال چهل دو ، جملات نوحه گـرى و سـینه زنـى همه ساله ، در آن سال ناگهان به شعارهاى تند عـلیه طـاغوت زمـان ، علیه ظلم و ستمگرى تبدیل شد و دیدیم همان هـیئتهاى متفرق که در گوشه و کنار محلات همه ساله بیرون مىآمدند و بـه سـرو سـینه خودشان مى زدند ، اما دشمن بر آنها مسلط بود و هـیچگاه مـشتشان را در بـرابر دشـمن پرخاشگرشان گره نمى کردند و هـمیشه بـه سـر خـودشان مى زدند ، در آن سال ناگهان این چهره هاى خـشمگین ، مـردم حـسینى مشتهایشان را در برابر کاخ مرمر به سوى دشـمن ستمگر خود گره کردند و حرکت دادند و آن شعار معروف را سر دادنـد کـه: (( خـمینى خـمینى خدا نگهدار تو ، بمیرد بمیرد این دشمن خونخوار تو )).
هـمان نیروهایى که سالیاندارز بر باد مى رفتند و این سرمایه هاى عظیم نابود مى شد و کسى خبر نداشت که چگونه این نیروهاى عظیم در بـطن جـامعه شیعه و در بطن جامعه اسلامى وجود دارد ، ناگهان این نـیروها بـالا آمـد و بـه صورت یک موج و یک اعتراض شد و به صورت یـکپارچه گـره شد و دشمن را لرزاند. لذا رهبر را در شب دوازدهم محرم که همان شب پانزده خرداد بود دستگیر کردند و روز بعد مردم تظاهرات عظیمى بر پا کردند و دشمن هم حمله شدید و کشتار فجیع و سهمگین و وحشیانه اى به راه انداخت.
آن روز عده اى مى گفتند این حرکتها براى چیست ؟ این مشت به سندان کـوبیدن اسـت؛ مـا بـا دسـت تهى در برابر چه کسى مقاومت کنیم ؟ برویم باز هم برگردیم به گوشه مساجد و تکیه هاى خودمان و همانجا زمزمه کنیم و توسل داشته باشیم ، همین و همین.
چرا بیرون آمدیم و چرا مبارزه و پرخاش کردیم ؟ عده اى بنا کردند سمپاشى کردن. شاید دست مثل سمپاشى که بعد از شهادت حسین بن على (ع) مـى کردند. عده اى از مردم هم که ظاهرا مسلمان بودند اما روح اسـلامى در شـریان آن ها جریان نداشت ، آنها هم مى گفتند چرا حسین بن على (ع) رفت ؟ و چرا فرزندان و یاران خود را را به کشتن داد ؟ مـگر تـوانست بـا هـفتاد و دو نفر در برابر آن خیل عظیم دشمن ایستادگى کند ؟ اما نمى دانستند از همان روزى که خون حسین بن على (ع) بر سرزمین کـربلا ریـخت پـایه حـکومت طاغوت یزید و خاندان آن حضرت ایستاده بـودند و مـى دیدند کـه زینب بالاى سر برادرش آمده و با او زمزمه مـى کند ، منقلب شدند و آن دگرگونى روحى و شرمندگى آغاز شد ، آن رخـنه در صفوف دشمن و طاغوت آغاز شد. بعد قدم به قدم ، هر کلامى کـه زینب مى گفت ، ام کلثوم مى گفت ، امام سجاد مسجد شام مى فرمود ، و نیز گریه ها و عزاداریها و خطبه هاى آنها حامل پیامبى بود که ایـن قـطرات خون شهیدان را بر سر و روى مردم مرده و خواب آلوده عـصرشان پاشید و خون شیهد در رگ و پوست این امت به جریان افتاد و چـیزى نـگذشت که موج این حرکت به تدریج دودمان بنى امیه را بر باد داد.
مردم ما هم به دنبال شهدایى که داده بودند ،e رتب این طرف و آن طـرف تـظاهرات بود ، کشتار بود ، دژخیمان حمله مى کردند و عده اى نگران بودند که آیا محرم چه خواهد شد ؟ و آیا امام درباره محرم چه دستورى خواهند داد ؟ چـند روزى بـه محرم مانده بود که بیانیه امام صادر شد. امام در این بیانیه فرمود

By Ashoora.ir & Night Skin