حسین سالار قلبها

من حبیب پسر فاطمه ام، یار حسینم
بنده ام بنده ولی بنده ی دربار حسینم

درس آزادگیم داده از آغاز، معلّم
که رها گشته ام از خویش و گرفتار حسینم

 


دل بریدم زهمه عالم و او برد دلم را
دیده بستم زهمه، عاشق دیدار حسینم

سر و جان طرفه کلافی است به بازار محبت
که به این هدیه ی ناچیز خریدار حسینم

شرر تشنگی و تابش خورشید، حلالم
که جگر سوخته ی اشک علمدار حسینم

این تن خسته و این فرق سر، این صورت خونین
همه وقف قدم یار که من یار حسینم

به ولای علی و مالک و عمار رشیدش
من در این دشت بلا، میثم تمارِ حسینم

آب دریا چه کند با جگر سوخته ی من
 که پر از سوز دل و آه شرربار حسینم

تاجر عشقم و کالای محبت همه هستم
سر به کف دارم و آشفته ی بازار حسینم

میثم این گفته ی آن پیر حسینی است که گوید
که حبیبم من و سرباز فداکار حسینم



نوشته شده در سه شنبه 90 آذر 15ساعت ساعت 1:39 صبح توسط سید.محمد علی شهرام شمس| نظر بدهید

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin